زائرین
فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان




 

  نسخه چاپی


امام‌ حسین‌(ع) و علم‌ به‌ شهادت‌



از باورهای‌ پرسش‌انگیز شیعه‌، علم‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ شهادت‌ خود و یارانش‌است‌.
 

امام‌ حسین‌(ع) و علم‌ به‌ شهادت‌

سید نورالدین‌ شریعتمدار جزائری‌

 

 

از باورهای‌ پرسش‌انگیز شیعه‌، علم‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ شهادت‌ خود و یارانش‌است‌. این‌ پرسش‌ در بارة‌ علم‌ دیگر امامان‌ به‌ شهادتشان‌ نیز گفته‌ می‌شود؛ چراامیرالمؤمنین‌(ع) كه‌ می‌دانست‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد به‌ مسجد رفت‌ و به‌ نماز ایستاد؟ وامام‌حسن‌(ع) چرا آب‌ زهرآلود را نوشید؟ و گاهی‌ فراتر از موضوع‌ شهادت‌، از علم‌ پردامنة‌پیامبر و امامان‌ به‌ گذشته‌ و آینده‌ و امور پنهان‌ پرسش‌ می‌شود كه‌ گسترة‌ این‌ علم‌ تا چه‌مقدار است‌ و این‌ كه‌ آیا پیامبر و امام‌ همه‌ چیز را در هر حال‌ و در هر زمان‌ می‌دانند و یاعلم‌ آنان‌ شروط‌ و قیودی‌ دارد و بخشی‌ از امور از آنان‌ پوشیده‌ مانده‌ است‌؟

در این‌ نوشتار، تلاش‌ بر این‌ است‌ با نگاهی‌ گذرا در آغاز، علم‌ پیامبر و امام‌ رابررسی‌ نماییم‌. سپس‌ پرسش‌ دربارة‌ با علم‌ به‌ شهادت‌ را پاسخ‌ گوییم‌.

 

 

گسترة‌ علم‌ پیامبر و امام‌

در باور شیعیان‌ دربارة‌ علم‌ پیامبر و امام‌ اختلافی‌ نیست‌. از مناصبی‌ كه‌ پیامبر وامام‌ در آن‌ با هم‌ مشترك‌ هستند، می‌توان‌ بر شمرد: فضیلت‌ در علم‌ است‌، و عقیده‌ به‌ این‌كه‌ پیامبر و امام‌ باید از دیگران‌ در علم‌ برتری‌ داشته‌ باشند، و امامت‌ استمرار منصب‌ نبوت‌بودن‌، و بایستگی‌ هر ویژگی‌ پیامبر برای‌ رهبری‌ امت‌، در امام‌.

بنابراین‌، آنچه‌ در این‌ بخش‌ بررسی‌ می‌شود، دربارة‌ پیامبر و امام‌ است‌ و اگر برای‌پیامبر رتبه‌ای‌ بالا از علم‌ ثابت‌ شد، برای‌ امام‌ نیز همان‌ رتبه‌ ثابت‌ است‌، و امام‌ در تمام‌صفات‌ رهبری‌ با پیامبر همانند است‌ جز در برخی‌ از صفات‌ كه‌ ویژة‌ مقام‌ نبوت‌ است‌،مانند؛ وحی‌ و...

بررسی‌ گسترة‌ علم‌ پیامبر و امام‌ در این‌ بخش‌ در دو محور انجام‌ می‌پذیرد، محوراوّل‌ از دیدگاه‌ عقل‌ و محور دوم‌ از دیدگاه‌ قرآن‌ و روایات‌.

 

 

محور اوّل‌: دیدگاه‌ عقل‌

در آغاز باید از دیدگاه‌ عقل‌ این‌ موضوع‌ بررسی‌ شود كه‌ آیا مانعی‌ در علم‌ گستردة‌امام‌ وجود دارد؟ و عقل‌ چه‌ مانعی‌ را در وجود این‌ علم‌ درك‌ می‌كند؟ ـ و چرا امام‌ نمی‌تواندبه‌ هر چیزی‌ آگاه‌ باشد و با وسایل‌ ارتباطی‌، مانند؛ تلفن‌، رادیو، تلویزیون‌ و رسانه‌های‌دیگر از شهرها و روستاها و جاهای‌ دوردست‌ خبر دهد و از باطن‌ افراد كه‌ هیچ‌گونه‌ راه‌عادی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ آن‌ نیست‌، اطلاع‌ داشته‌ باشد؟

عقل‌ این‌ گونه‌ علم‌ و خبررسانی‌ را محال‌ نمی‌داند و مانعی‌ را در دارا بودن‌ آن‌ تصوّرنمی‌كند. پس‌ از امكان‌ دریافت‌ علم‌ غیب‌ برای‌ پیامبر و امام‌، نوبت‌ می‌رسد به‌ بررسی‌لزوم‌ آن‌ و باور داشتن‌ علم‌ گسترده‌ای‌ را برای‌ پیامبر و امام‌ كه‌ تمام‌ امور مسلمانان‌ را فرامی‌گیرد، تا توانایی‌ ادارة‌ جامعه‌ اسلامی‌ و گسترش‌ عدالت‌ را در تمام‌ ابعاد زندگی‌ آنان‌داشته‌ باشد.

اگر این‌ علم‌ گسترده‌ و فراگیر نبود، ادعای‌ رهبری‌ امّت‌ اثر نداشت‌ و چگونه‌ كسی‌كه‌ آگاهی‌ به‌ حال‌ مردم‌ ندارد، می‌تواند سعادت‌ دنیا و آخرت‌ آنان‌ را تأمین‌ و تضمین‌ نماید.این‌ موضوع‌ با چند دلیل‌ به‌ اثبات‌ می‌رسد.

 

1ـ نبوت‌ و امامت‌ رهبری‌ الهی‌ است‌

نبوت‌ و امامت‌، منصب‌ الهی‌ است‌ و مردم‌ هیچ‌ گونه‌ مداخله‌ای‌ در آن‌ نمی‌كنند.امام‌ باید از دیگران‌ در كمالات‌ افضل‌ باشد. در حقیقت‌ ملاك‌ گزینش‌ امام‌، برتر بودن‌ او ازدیگران‌ در تمام‌ صفات‌ است‌. و اگر در افراد جامعه‌ای‌ كه‌ امام‌ در آن‌ زندگی‌ می‌كند، كسی‌یافت‌ شود كه‌ از امام‌ فضیلت‌ بیشتری‌ دارد، او سزاوار امامت‌ است‌.

افضل‌بودن‌ امام‌ در یك‌ چیز و در یك‌ مورد نیست‌، بلكه‌ در تمام‌ صفات‌ و جهات‌است‌؛ یكی‌ از فضیلت‌ها كه‌ امام‌ باید رتبة‌ بالای‌ آن‌ را داشته‌ باشد، دانش‌ و آگاهی‌ است‌.امام‌ باید از تمام‌ افراد بشر داناتر و دانشمندتر باشد، چنان‌ كه‌ همانند او در افراد جامعه‌یافت‌ نشود. اگر كسی‌ در میان‌ مردم‌ هم‌سان‌ در دانش‌ با امام‌ پیدا شود، رسیدن‌ منصب‌امامت‌ به‌ هر كدام‌ از آنان‌ مساوی‌ است‌ و محروم‌ شدن‌ یكی‌ از آنان‌ از این‌ منصب‌ ستم‌ درحق‌ اوست‌.

در هیچ‌ زمانی‌ برای‌ امام‌ همتایی‌ نخواهد بود كه‌ دانش‌ گسترده‌ و فراگیری‌ چون‌ اوداشته‌ باشد. آن‌ دانش‌ نه‌ با وسایل‌ عادی‌، بلكه‌ از راه‌ غیرعادی‌ و الهی‌ یافت‌ می‌شود، وچون‌ از دانش‌ بی‌ انتهای‌ خدا سرچشمه‌ می‌گیرد و فیضی‌ از دریای‌ ژرف‌ فیض‌ بخش‌اوست‌، گسترده‌ است‌ و به‌ هرچیزی‌ تعلق‌ می‌گیرد، زیرا خداوند فیاض‌ مطلق‌ است‌ وبخشش‌ او پایان‌ ندارد. پس‌ دانش‌ را كه‌ خداوند به‌ پیامبر و امام‌ می‌بخشد، به‌ زمان‌ و یاحالتی‌ اختصاص‌ ندارد.

 

 

2ـ رهبری‌ پیامبر و امام‌

پیامبر و امام‌ برای‌ راهنمایی‌ تمام‌ افراد بشر با وجود اختلاف‌ زبان‌، طبیعت‌، رنگ‌،گسترش‌ زمین‌، پراكنده‌ بودن‌ مردم‌ از یك‌دیگر و بسیاری‌ از جهت‌های‌ مختلف‌ كه‌ مردم‌را از هم‌ دور می‌كند، باید سخن‌ تمامی‌ آنان‌ را بشنود و با آنان‌ سخن‌ بگوید، آن‌ گاه‌ تمامی‌افراد را در اجرای‌ عدالت‌ و احكام‌ خدا برابر بداند و از حال‌ آنان‌ با خبر باشد؛ این‌ گونه‌ اطلاع‌و خبر داشتن‌ از مردم‌ را، انسان‌ عادی‌ نمی‌تواند و فقط‌ انسانی‌ این‌ ویژگی‌ را دارست‌ كه‌ ازدانش‌ گستردة‌ خدادادی‌ بهره‌ می‌برد.

امام‌ باید از دورترین‌ جاهای‌ زمین‌ كه‌ مردم‌ در آن‌ زندگانی‌ می‌كنند با خبر باشد تادرد و رنج‌ آنان‌ را دریابد و اگر نماینده‌ای‌ را به‌ آن‌ جاها گسیل‌ كرد، در هر زمان‌ از او با خبرباشد تا مبادا او در مقام‌ خود بر مردم‌ ستم‌ كند.

اگر امام‌ مانند دیگر افراد عادی‌ در زمان‌ قدیم‌، پس‌ از گذشت‌ ماه‌ها و سال‌ها ازاخبار دور دست‌ خبرگیری‌ كند و یا با وسایل‌ متعارف‌ آن‌ زمان‌ با فاصله‌های‌ زمانی‌ بسیار ازحال‌ دیگران‌ با خبر گردد، ستم‌ زمین‌ را فرا می‌گیرد و فساد بر جامعه‌ استیلا می‌یابد وهدف‌ و غرضی‌ كه‌ در فرستادن‌ پیامبر و انتخاب‌ امام‌ از راهنمایی‌ و هدایت‌ مردم‌ است‌، به‌دست‌ نخواهد آمد و نیك‌بختی‌ دنیا و آخرت‌ مردم‌ بر رغم‌ وجود امام‌ تأمین‌ نخواهد شد.

 

 

3ـ خلافت‌ امام‌

پیامبر و امام‌، خلیفه‌ و جانشین‌ خدا در زمین‌ هستند:

(واءذ قال‌ ربك‌ للملائكة‌ اءنی‌ جاعل‌ فی‌ الارض‌ خلیفه‌)؛ زمانی‌ كه‌ پروردگارت‌ به‌فرشتگان‌ گفت‌: من‌ در زمین‌ جانشین‌ قرار می‌دهم‌.

و جانشین‌ او حضرت‌ آدم‌(ع) بود كه‌ پیامبر خداست‌ و تمام‌ پیامبران‌ جانشینان‌خدایند. جانشینی‌ پیامبر واسطه‌ بودن‌ اوست‌ میان‌ مردم‌ و خدا و فیض‌ رسانی‌ از طرف‌ خدااوست‌. چون‌ پس‌ از آفرینش‌ جهان‌، خداوند خواست‌ جهانیان‌ او را بشناسند تا با او ارتباط‌برقرار كنند ـ و با چشم‌ دیدن‌ او ممكن‌ نبود ـ و نمی‌شد كه‌ ذات‌ خود را آشكار كند تا او راببینند، افرادی‌ از بشر را برگزید و آنان‌ را مظهر صفات‌ خویش‌ قرار داد تا صفات‌ او رابنمایانند و نقش‌ واسطه‌ را ایفا كنند.

یكی‌ از صفات‌ خدا علم‌ او به‌ هر چیز و در هر حال‌ است‌، و چون‌ پیامبر مظهرصفات‌ خداست‌ باید در دانش‌ و آگاهی‌ وسیع‌ نیز مظهر خدا باشد. بر مظهر نبودن‌ پیامبردر علم‌ دلیلی‌ وجود ندارد، بلكه‌ همان‌ دلیل‌ بر خلافت‌ و جانشینی‌ كه‌ مظهر بودن‌ پیامبر درتمام‌ صفات‌ است‌، علم‌ خدایی‌ را نیز برای‌ او ثابت‌ می‌كند.

روشن‌ است‌ كه‌ مقصود از مظهر صفات‌ بودن‌، همانندی‌ پیامبر و خدا در تمام‌صفات‌ از جهت‌ چگونگی‌ و مقدار نیست‌؛ زیرا این‌ باور شرك‌ است‌، بلكه‌ مقصود این‌ است‌كه‌ خداوند بهرة‌ سرشاری‌ از علم‌ و دانش‌ خود را به‌ پیامبران‌ داده‌، كه‌ دیگر مردم‌ از آن‌ بی‌بهره‌ هستند و علمی‌ را كه‌ خداوند به‌ پیامبران‌ داده‌، افراد عادی‌ بشر به‌ آن‌ دسترس‌ ندارند.

پس‌ از ثبوت‌ این‌ دانش‌ خدایی‌ برای‌ پیامبران‌، همین‌ علم‌ برای‌ امام‌ نیز ثابت‌می‌شود؛ زیرا امامت‌، خلافت‌ نبوت‌ و امام‌ جانشین‌ پیامبر است‌ و تمام‌ ویژگی‌های‌ رهبری‌پیامبر را امام‌ نیز دارد ـ به‌ جز صفات‌ ویژة‌ پیامبر، مانند؛ وحی‌.

 

 

4ـ عصمت‌ پیامبر و امام‌

از باورهای‌ شیعیان‌ دربارة‌ پیامبر و امام‌، عصمت‌ و محفوظ‌ بودن‌ از گناه‌، اشتباه‌،سهو، نسیان‌ و غفلت‌ است‌ كه‌ در تمام‌ مدت‌ عمر خود در یك‌ لحظه‌ و در یك‌ بار نیز خطا،اشتباه‌ و گناه‌ از او سر نمی‌زند.

معصوم‌ بودن‌ از گناه‌ و خطا، در تمام‌ لحظه‌های‌ عمر و برخوردهای‌ زندگانی‌، زمانی‌تحقق‌ می‌یابد كه‌ دانش‌ و آگاهی‌ فراگیر شود و به‌ هر چیزی‌ در هر حال‌ علم‌ داشته‌ باشد واگر یك‌ مورد را نداند، مقام‌ عصمت‌ را به‌ نمی‌یابد، زیرا آن‌ چه‌ با عصمت‌ سازگار نیست‌گناه‌ و اشتباه‌ و ... از نادانی‌ و جهل‌ است‌ و كسی‌ كه‌ از مصالح‌ و مفاسد واقعی‌ باخبر است‌،گناه‌ و اشتباه‌ نمی‌كند.

پس‌ معصوم‌ بودن‌ پیامبر و امام‌، دانش‌ و آگاهی‌ ا و را به‌ تمام‌ مصالح‌ و مفاسد وحقایق‌ اشیاء در هر حالی‌ نیاز دارد.

 

 

5 ـ شاهد بودن‌ پیامبر و امام‌

در بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ كه‌ پیامبر شاهد و گواه‌ بر امت‌ است‌ و چون‌شاهد بودن‌ و گواهی‌ دادن‌، دانش‌ و آگاهی‌ را در هر حالی‌ لازم‌ دارد، پس‌ پیامبر باید به‌تمام‌ احوال‌ امت‌ از ظاهر و باطن‌ و افعال‌ آنان‌ آگاه‌ باشد تا بتواند در روز قیامت‌ شاهد وگواهیشان‌ باشد، زیرا اگر چنین‌ دانشی‌ را نداشت‌، نمی‌تواند شهادت‌ و گواهی‌ را دربارة‌ آنان‌ادا كند. نمونه‌ای‌ از آیات‌ قرآن‌ كه‌ شاهد و گواه‌ بودن‌ پیامبر را بر امت‌ بیان‌ كرده‌، چنین‌است‌:

(و جئنا بك‌ علی‌ هؤلاء شهیدا)؛ و تو را می‌آوریم‌ تا بر آنان‌ شاهد و گواه‌ باشی‌ .

(و یوم‌ القیامه‌ یكون‌ علیهم‌ شهیدا)؛ و روز قیامت‌ پیامبر بر آنان‌ گواه‌ خواهد بود.

(و كنت‌ علیهم‌ شهیداً مادمت‌ فیهم‌)؛ و تا زمانی‌ كه‌ در میان‌ آنان‌ هستی‌ برایشان‌ گواه‌ خواهی‌ بود.

(لیكون‌ الرسول‌ شهیداً علیكم‌ و تكونوا شهداء علی‌ الناس‌)؛ تا پیامبر گواه‌ برشما باشد و شما گواه‌ بر مردم‌ باشید.

چنان‌ كه‌ پنج‌ دلیل‌ بر لزوم‌ علم‌ غیب‌ پیامبر و امام‌ آورده‌ شد، عقل‌ نه‌ فقط‌ مانعی‌ درامكان‌ این‌ علم‌ ندارد بلكه‌ وجود آن‌ را در پیامبر و امام‌ لازم‌ می‌داند. بزرگی‌ و عظمت‌ این‌دانش‌ سبب‌ نپذیرفتن‌ آن‌ نمی‌شود و چنین‌ باوری‌ غلو و زیاده‌ روی‌ نیست‌، زیرا اگر امام‌دارای‌ این‌ ویژگی‌ نباشد و گستره‌ دانش‌ او همانند دیگر افراد عادی‌ باشد، سزاوار امامت‌ ورهبری‌ نخواهد بود و گزینش‌ وی‌ برای‌ امامت‌ و بی‌ بهره‌ كردن‌ دیگران‌ از آن‌، ستم‌ در حق‌دیگران‌ خواهد بود.

اگر امامت‌ را منصب‌ خدایی‌ بدانیم‌ و آن‌ را خلافت‌ و جانشینی‌ از طرف‌ خدابپنداریم‌ و امام‌ را بیان‌كننده‌ و مظهر صفات‌ الهی‌ بدانیم‌، باور دانش‌ وسیع‌ او را زیاده‌ روی‌و غلوّ نمی‌پنداریم‌ و آن‌ را از لوازم‌ مقام‌ امامت‌ می‌شمریم‌.

 

 

محور دوم‌: علم‌ امام‌ از دیدگاه‌ قرآن‌ و روایات‌

دانش‌ گسترده‌ و آگاهی‌ پیامبر و امام‌ به‌ همه‌ چیز و در هر حال‌، در قرآن‌ و روایات‌آمده‌ است‌ كه‌ نمونه‌ای‌ از آیات‌ قرآن‌ را ذكر می‌كنیم‌، سپس‌ به‌ نمونه‌ای‌ از روایات‌ اشاره‌می‌نماییم‌.

1ـ (قل‌ اعملوا فسیری‌ الله‌ عملكم‌ و رسوله‌ و المؤمنون‌ و ستردون‌ اءلی‌ عالم‌الغیب‌ و الشهادة‌ فینبئكم‌ بما كنتم‌ تعلمون‌)؛

بگو عمل‌ كنید پس‌ خدا و پیامبر و مؤمنان‌ عمل‌ شما را می‌بینند و برگشت‌ داده‌می‌شوید به‌ دانای‌ نهان‌ و آشكار و شما را به‌ آنچه‌ عمل‌ می‌كردید، خبر می‌دهد.

در این‌ آیة‌ به‌ خدا رؤیت‌ و دیدن‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ كه‌ مقصود دیدن‌ به‌ چشم‌ نیست‌،زیرا خداوند چشم‌ ندارد بلكه‌ مقصود علم‌ و ادراك‌ می‌نماید، پس‌ مقصود این‌ است‌ كه‌خداوند و پیامبر و مؤمنان‌ اعمال‌ شما را می‌دانند.

مقصود از مؤمنان‌، امامان‌ معصوم‌ هستند، زیرا تمام‌ مؤمنان‌ اراده‌ نشده‌اند بلكه‌گروه‌ خاصی‌ اراده‌ شده‌ است‌ و آن‌ گروه‌ خاص‌ امامان‌ هستند زیرا آنان‌ سزاوار این‌ مقام‌هستند، نه‌ غیر آنان‌. از راهی‌ دیگر نیز این‌ علم‌ و ادراك‌ برای‌ امامان‌ ثابت‌ می‌شود، و آن‌جانشین‌ بودن‌ امام‌ برای‌ پیامبر است‌ و چون‌ آیه‌ به‌ روشنی‌ این‌ علم‌ را برای‌ پیامبر ثابت‌می‌كند پس‌ برای‌ خلیفه‌ و جانشین‌ پیامبر نیز ثابت‌ می‌شود. علم‌ پیامبر و امام‌ نیز چونان‌علم‌ خدا حضوری‌ است‌، زیرا تمام‌ این‌ علوم‌ یعنی‌ علم‌ خدا و پیامبر و مؤمنان‌ در یك‌جمله‌ و به‌ یك‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این‌ كه‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ و به‌ چیزی‌ وابسته‌ نیست‌،اما روشن‌ است‌ برای‌ اثبات‌ دلالت‌ آیه‌ بر علم‌ حضوری‌ پیامبر و امام‌ باید به‌ چند موضوع‌اشاره‌ كنیم‌:

اوّل‌: حرف‌ «سین‌» در جملة‌ «سیری‌ الله‌» حرف‌ استقبال‌ نیست‌، زیرا معنا ندارد كه‌بگوییم‌ خداوند در آینده‌ خواهد دانست‌ بلكه‌ آگاهی‌ خدا در حال‌ حاضر است‌، پس‌ حرف‌«سین‌» برای‌ تأكید است‌، نه‌ استقبال‌.

دوم‌: علم‌ خدا حضوری‌ است‌ نه‌ حصولی‌ و بر چیزی‌ توقف‌ ندارد، زیرا علم‌ او عین‌ذات‌ اوست‌.

سوم‌: عمل‌ انسان‌ فرع‌ وجود انسان‌ است‌ و خدایی‌ كه‌ به‌ اعمال‌ بندگان‌ آگاهی‌ دارد،به‌ خود آنان‌ نیز آگاه‌ است‌ و كسی‌ كه‌ عمل‌ را می‌بیند، عامل‌ آن‌ را نیز می‌بیند.

چهارم‌: رؤیت‌ كه‌ به‌ خدا نسبت‌ داده‌ شده‌، دیدن‌ به‌ چشم‌ نیست‌، زیرا خداوند جسم‌نیست‌ و چشم‌ ندارد تا بوسیلة‌ آن‌ ببیند، پس‌ رؤیت‌ به‌ معنای‌ علم‌ و آگاهی‌ است‌.

پنجم‌: در این‌ آیه‌ وحدت‌ سیاق‌ میان‌ علم‌ خدا و علم‌ پیامبر و مؤمنان‌، سه‌ موضوع‌را می‌رساند:

ـ موضوع‌ اوّل‌ این‌ كه‌ علم‌ پیامبر و امام‌ بر گذشتن‌ زمان‌ و بر چیزی‌ متوقف‌ نیست‌.

ـ موضوع‌ دوّم‌ علم‌ آنان‌ حضوری‌ است‌، نه‌ حصولی‌، زیرا توقف‌ بر شرطی‌ ندارد.

ـ موضوع‌ سوم‌ خدا و پیامبر و مؤمنان‌ آگاهند، به‌ اعمال‌ و عمل‌ كنندگان‌ و آن‌ چه‌عمل‌ وابسته‌ به‌ آن‌ است‌، پس‌ تمام‌ جهان‌ هستی‌ كه‌ به‌ گونه‌ای‌ دربارة‌ عمل‌ انسان‌ است‌،مورد آگاهی‌ و اطلاع‌ خدا و پیامبر و امام‌ است‌.

2ـ (فلا یظهر علی‌ غیبه‌ احداً * الا من‌ ارتضی‌ من‌ رسول‌)؛

و آگاه‌ نمی‌كند بر دانش‌های‌ پنهان‌ خود كسی‌ را جز آن‌ كه‌ پسندیده‌ شده‌ ازپیامبران‌.

این‌ آیه‌ دو جمله‌ دارد؛ جملة‌ اوّل‌: نفی‌ و جملة‌ دوم‌ اثبات‌. در جملة‌ اوّل‌ می‌گوید كه‌خداوند بر دانش‌های‌ پنهان‌ خود كسی‌ را آگاه‌ نمی‌كند، و در جملة‌ دوم‌، این‌ دانش‌های‌پنهان‌ را به‌ پیامبری‌ كه‌ پسندیده‌ شده‌، آشكار می‌كند. تردیدی‌ نیست‌ كه‌ پیامبر خاتم‌پسندیده‌ خداست‌ و خداوند او را از دانش‌های‌ پنهان‌ خود آگاه‌ كرده‌ و چون‌ امام‌ جانشین‌پیامبر بوده‌، او هم‌ از این‌ دانش‌ها آگاه‌ است‌.

3ـ (و ما ینطق‌ عن‌ الهوی‌ * اءن‌ هو اءلا وحی‌ یوحی‌ * علّمه‌ شدید القوی‌)؛

پیامبر سخن‌ نمی‌گوید از روی‌ خواسته‌های‌ خود و هر چه‌ می‌گوید وحی‌ الهی‌ است‌كه‌ دانا كرده‌ او را بالاترین‌ نیروها.

این‌ آیه‌ دلالت‌ دارد بر این‌ كه‌ هرچه‌ پیامبر می‌گوید، از وحی‌ خداست‌ و بالاترین‌نیروها (كه‌ نیروی‌ الهی‌ است‌) او را دانا كرده‌، پس‌ علم‌ پیامبر از خداست‌ و هیچ‌گونه‌ دلیلی‌بر محدود بودن‌ علم‌ پیامبر نداریم‌، به‌ ویژه‌ آن‌ كه‌ علم‌ پیامبر از خدا به‌ او افاضه‌ می‌شودوعلم‌ خدا محدودیتی‌ ندارد و این‌ علم‌ با علوم‌ بشری‌ تفاوت‌ دارد و این‌ همان‌ علم‌ گسترده‌است‌ كه‌ پیامبر آن‌ را از خدا می‌گیرد و به‌ امام‌ كه‌ خلیفه‌ اوست‌ منتقل‌ می‌كند.

4ـ (و ما یعلم‌ تأویله‌ اءلا الله‌ و الراسخون‌ فی‌ العلم‌)؛

و نمی‌دانند تأویل‌ قرآن‌ را مگر خدا و راسخان‌ در علم‌.

مقصود از راسخان‌ در علم‌ به‌ یقین‌ پیامبر است‌، زیرا كسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام‌نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در این‌ آیه‌ در یك‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این‌ آیه‌ همتا بودن‌ علم‌پیامبر با علم‌ خدا را بیان‌ می‌كند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ نه‌ حصولی‌ پس‌ علم‌پیامبر نیز حضوری‌ است‌ و به‌ جهت‌ آن‌ كه‌ علم‌ به‌ تأویل‌ قرآن‌ از علوم‌ پنهانی‌ و غیب‌ بوده‌و امام‌ جانشین‌ پیامبر است‌ پس‌ پیامبر و امام‌ بر علوم‌ پنهانی‌ و غیب‌ آگاهی‌ دارند.

5ـ (و كل‌ شی‌ءٍ أحصیناه‌ فی‌ امام‌ مبین‌)؛ و تمام‌ چیزها را در پیشوایی‌ روشن‌كننده‌ شماره‌ كرده‌ایم‌.

این‌ آیه‌ با قطع‌ نظر از روایات‌ كه‌ در تفسیر آن‌ آمده‌، دلالت‌ دارد بر این‌ كه‌ خداوندتمام‌ چیزها را در قلب‌ امام‌ قرار داده‌ است‌. با این‌ تعبیر علم‌ گستردة‌ امام‌ به‌ همه‌ چیز ثابت‌می‌شود، چنان‌ كه‌ با روایات‌ نیز این‌ موضوع‌ به‌ اثبات‌ می‌رسد، زیرا در كتاب‌ «تفسیربرهان‌» در ذیل‌ این‌ آیه‌، چند روایت‌ آمده‌ كه‌ مقصود از «امام‌ مبین‌» علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ وامامان‌ دیگر است‌. در برخی‌ از روایات‌ آمده‌ كه‌ مقصود از «امام‌ مبین‌» لوح‌ محفوظ‌ است‌و چنانچه‌ تفسیر آیه‌ همین‌ باشد، لوح‌ محفوظ‌ در نزد امام‌ است‌، پس‌ امام‌ با داشتن‌ لوح‌محفوظ‌ همه‌ چیز را می‌داند.

آیات‌ دیگری‌ نیز با كمك‌ روایاتی‌ كه‌ در تفسیر آنها آمده‌، بر علم‌ امام‌ دلالت‌می‌كند و (اما روایاتی‌ كه‌ دلالت‌ بر علم‌ وسیع‌ حضوری‌ امام‌ دارد در یك‌ بخش‌ و یا یك‌كتاب‌ نمی‌گنجد) در این‌ جا ما به‌ برخی‌ از عنوان‌ها و ابوابی‌ كه‌ در علم‌ امامان‌ آمده‌، اشاره‌می‌كنیم‌:

1ـ روایاتی‌ كه‌ می‌گوید، امامان‌ معدن‌ علم‌ هستند. «معدن‌» به‌ معنای‌ منبع‌ وسرچشمه‌ است‌. «علم‌» در این‌ روایات‌ محدود نشده‌ و به‌ موضوع‌ ویژه‌ای‌ تعلق‌ نگرفته‌ ودانش‌ و آگاهی‌ به‌ هر چیز را در هر حالی‌ شامل‌ می‌شود - و هم‌ چنان‌ كه‌ جواهر گران‌ بها درمعدن‌ وجود دارد، علم‌ در سینة‌ امامان‌ است‌ ـ و علم‌ آنان‌ حضوری‌ است‌ و بر چیزی‌ متوقف‌نیست‌.

2ـ امامان‌ به‌ تمام‌ علومی‌ كه‌ پیامبران‌ و فرشتگان‌ می‌دانند، آگاه‌ هستند. و چنان‌كه‌ پیامبران‌ و فرشتگان‌ از علوم‌ پنهانی‌ و غیب‌ آگاه‌ هستند، امامان‌ نیز به‌ آنان‌ آگاهند.

3ـ امامان‌ می‌دانند «چه‌ زمانی‌ می‌میرند و مگر با اختیار خودشان‌ نمی‌میرند. این‌روایات‌، هم‌چنان‌ كه‌ در پایان‌ این‌ مقاله‌ می‌آید، دربارة‌ این‌ پرسش‌ كه‌ آیا امام‌ به‌ شهادت‌خود آگاهی‌ دارد، پاسخی‌ مناسب‌ است‌ ـ زمانی‌ كه‌ امام‌ به‌ زمان‌ مرگ‌ خود دانا باشد،چیزهای‌ دیگر را نیز می‌داند، زیرا، علم‌ به‌ زمان‌ مرگ‌ از علوم‌ ویژه‌ای‌ است‌ كه‌ به‌ خدااختصاص‌ دارد و چون‌ خداوند امامان‌ را از آن‌ آگاه‌ می‌كند، پس‌ دیگر علوم‌ را نیز امامان‌می‌دانند.

4ـ امامان‌ آگاهی‌ دارند به‌ آنچه‌ بوده‌ و آنچه‌ خواهد بود و هیچ‌ چیز بر آنان‌ پوشیده‌نیست‌.

5ـ خداوند هر علمی‌ را به‌ پیامبر آموزش‌ داده‌، همان‌ را نیز به‌ امیرالمؤمنین‌(ع)آموخته‌ است‌ و در تمام‌ علوم‌ پیامبر و امیرالمؤمنین‌8 با هم‌ اشتراك‌ داشته‌اند.

6ـ اگر مردم‌ می‌توانستند زبان‌ خود را نگه‌ دارند، امامان‌ آنان‌ را آگاه‌ می‌كردند به‌تمام‌ چیزهایی‌ كه‌ به‌ زیان‌ و سودشان‌ است‌.

7ـ روایاتی‌ كه‌ می‌گوید، همه‌ چیز بر امامان‌ روشن‌ است‌ و از آنان‌ هیچ‌ چیز پوشیده‌نیست‌ و آنچه‌ را كه‌ هست‌ به‌ آن‌ آگاه‌ هستند.

8ـ روایاتی‌ كه‌ می‌گوید، علوم‌ آسمان‌ ها و زمین‌ از امامان‌ پوشیده‌ نیست‌.

9ـ روایاتی‌ كه‌ می‌گوید، امامان‌ آنچه‌ را در آسمان‌ها و زمین‌ و بهشت‌ و جهنم‌ است‌،می‌دانند و هرچه‌ را كه‌ بوده‌ و در آینده‌ اتفاق‌ می‌افتد، به‌ آن‌ آگاهی‌ دارند.

10ـ امامان‌ آنچه‌ را كه‌ گذشته‌ و آنچه‌ را كه‌ تا روز قیامت‌ اتفاق‌ می‌افتد، می‌دانند.

آنچه‌ بیان‌ شد نمونه‌ای‌ اندك‌ از روایات‌ بسیار است‌ كه‌ بر علم‌ گستردة‌ پیامبر و امام‌دلالت‌ دارد و بسیار در تاریخ‌ و روایات‌ نقل‌ شده‌، كه‌ پیامبر و امام‌ از آینده‌ و یا امور پنهانی‌خبر می‌داده‌اند، (در نهج‌ البلاغه‌ از امیرالمؤمنین‌(ع) در علوم‌ و فنون‌ گوناگون‌ و خبرهایی‌ ازغیب‌ و آینده‌ آمده‌ است‌.) گواهی‌ بر وجود علم‌ وسیع‌ امامان‌ است‌. لیكن‌ در برابر این‌ آیات‌و روایات‌ كه‌ بیان‌ شد آیات‌ و روایاتی‌ است‌ كه‌ می‌گوید: علم‌ غیب‌ مخصوص‌ به‌ خداست‌:

(و عنده‌ مفاتح‌ الغیب‌ لا یعلمها الا هو)؛ در نزد خداست‌ كلیدهای‌ غیب‌ و جز اوكسی‌ آنها را نمی‌داند.

(ولا یحیطون‌ بشی‌ من‌ علمه‌ الا بما شاء)؛ و بندگان‌ خدا به‌ علم‌ او احاطه‌ ندارندمگر آنچه‌ را بخواهد.

(سنقرئك‌ فلا تنسی‌)؛ بر تو خواهیم‌ خواند تا فراموش‌ نكنی‌.

پاسخ‌ آن‌ است‌ كه‌ این‌ آیات‌ علم‌ ذاتی‌ خدا را بیان‌ می‌كند كه‌ مخصوص‌ اوست‌ و باآیات‌ و روایات‌ گذشته‌ منافات‌ ندارد؛ زیرا، موهبتی‌ از خداست‌ و ذاتی‌ آنان‌ نیست‌ و مجموع‌آیات‌ و روایات‌ می‌گوید كه‌ علم‌ ذاتی‌ از آن‌ خداست‌ و خداوند پیامبر و امامان‌ را از آن‌ آگاه‌می‌كند.

اما روایاتی‌ كه‌ می‌گوید برخی‌ از امامان‌ می‌گفته‌اند ما فلان‌ چیز را نمی‌دانیم‌ ازروی‌ تقیّه‌ و برای‌ حفظ‌ جان‌ خود و یا حفظ‌ جان‌ شیعیان‌ بوده‌ است‌. روایاتی‌ نیز كه‌ می‌گویدامام‌ هرگاه‌ بخواهد، می‌داند، در برابر روایاتی‌ است‌ كه‌ علم‌ ذاتی‌ را مخصوص‌ خدا می‌دانندو این‌ روایات‌ مردود است‌؛ زیرا، چه‌ دلیلی‌ است‌ بر این‌ كه‌ امام‌ همیشه‌ خواهان‌ دانش‌ نبوده‌و چه‌ كسی‌ است‌ كه‌ نمی‌خواهد بداند و در بالاترین‌ مراتب‌ علم‌ نباشد. امام‌ نیز كه‌ رهبرجامعه‌های‌ انسانی‌ در دنیا و آخرت‌ است‌، چرا نخواهد كه‌ تمام‌ حالات‌ و برخوردهای‌ افرادجامعه‌ را بداند تا آنان‌ را به‌ صلاح‌ و شایستگی‌ در دنیا و آخرت‌ برساند.

 

 

امام‌ حسین‌ و علم‌ به‌ شهادت‌

به‌ پاسخ‌ این‌ پرسش‌ می‌پردازیم‌ كه‌ امام‌ حسین‌ كه‌ از هرچیزی‌ آگاهی‌ دارد و به‌شهادت‌ خود نیز آگاه‌ بوده‌ و شهادت‌ جوانان‌ بنی‌ هاشم‌ و دیگر یاران‌ را می‌دانسته‌ است‌،چرا خود و یاران‌ خود را به‌ شهادت‌ نزدیك‌ كرد و مقدمات‌ آن‌ را فراهم‌ آورد؟

این‌ پرسش‌ را می‌توان‌ از چند طریق‌ پاسخ‌ گفت‌:

 

1ـ پیروی‌ از حكم‌ شرع‌ با علم‌ عادی‌

امام‌ در اطاعت‌ فرمان‌ خدا و فرمان‌بری‌ از امر الهی‌ به‌ علم‌ باطنی‌ خویش‌ عمل‌نمی‌كند و همانند دیگر افراد عادی‌ رفتار می‌كند، و در عبادت‌ و معامله‌ و قراردادها با مردم‌و در تمام‌ احكام‌ شرع‌ هم‌سان‌ با دیگر افراد عادی‌ است‌؛ زیرا، خداوند تمام‌ دستورهای‌ خودرا از تمام‌ بندگان‌ یك‌سان‌ خواسته‌ و بر این‌ اساس‌، پیامبر در حكم‌ و قضاوت‌ میان‌ مردم‌به‌ علم‌ باطنی‌ خود عمل‌ نمی‌كرد و قضاوت‌ خود را در میان‌ مردم‌ بر علم‌ عادی‌ قرار داده‌بود، چنان‌ كه‌ می‌فرماید:

«انما اقضی‌ بینكم‌ بالبینات‌ و الایمان‌ و بعضكم‌ ألحن‌ بحجته‌ من‌ بعض‌ فأیما رجل‌قطعت‌ له‌ من‌ مال‌ أخیه‌ شیئاً فاءنما قطعت‌ له‌ به‌ قطعة‌ من‌ النار»؛

همانا من‌ قضاوت‌ می‌كنم‌ میان‌ شما به‌ شاهد و یمین‌ و برخی‌ از شما در اثبات‌ادعای‌ خود زیرك‌تر است‌ پس‌ هر مردی‌ كه‌ از مال‌ برادرش‌ چیزی‌ را به‌ سود او گرفتم‌ و به‌او دادم‌، آن‌ مال‌ همانند پاره‌ای‌ از آتش‌ است‌.

مقصود این‌ است‌ كه‌ هركس‌ بر ادعای‌ خود شاهد داشت‌ و یا سوگند یادكرد، من‌ به‌سود او قضاوت‌ می‌كنم‌، چه‌ راست‌ بگوید و چه‌ دروغ‌ و اگر به‌ دروغ‌ چیزی‌ را گفت‌، همانندپاره‌ای‌ از آتش‌ است‌.

بنابراین‌، هرچند به‌ علم‌ خدایی‌، امام‌ شهادت‌ خود را بداند، باید به‌ وظیفه‌عادی‌اش‌ عمل‌ كند و شروط‌ و ظروف‌ متعارف‌ را در نظر بگیرد و رفتار خود را بر آنها تطبیق‌كند، و اگر امام‌ بخواهد در برخورد با مردم‌ با علم‌ خود عمل‌ كند؛ حدود را جاری‌ كند، ازبسیار خوراكی‌ها و پوشاك‌ها و نوشیدنی‌ها بپرهیزد و دیگران‌ را نیز از آن‌ها دور كند. وازباطن‌ پلید و گناهان‌ پنهانی‌ مردم‌ باید خبر دهد كه‌ در این‌ صورت‌ نظم‌ اجتماعی‌ به‌ هم‌می‌خورد.

 

 

2ـ شهادت‌ سعادت‌ است‌

شهادت‌ در راه‌ خدا آرزوی‌ بزرگ‌ مردان‌ خداست‌ و بالاترین‌ عبادت‌ها وسعادت‌هاست‌ و بسیاری‌ از شهدای‌ اسلام‌، از جنگ‌ بدر كه‌ نخستین‌ جنگ‌ كفر با اسلام‌است‌ تا امروز، از شهادت‌ خود با قراین‌ و شواهدی‌ كه‌ بوده‌ آگاهی‌ داشتند و با این‌ علم‌ وآگاهی‌ به‌ استقبال‌ آن‌ رفتند و این‌ آرزو و پیشوازی‌ شهادت‌، مورد تحسین‌ و تقدیر پیامبر وامامان‌ و تمام‌ عقلای‌ بشر بوده‌ است‌.

 

 

3ـ روشن‌گری‌ و ارشاد

اشتراك‌ در احكام‌ دین‌ در فقه‌ به‌ ضرورت‌ ثابت‌ است‌ و یكی‌ از قواعد ثابت‌ در فقه‌،قاعدة‌ اشتراك‌ در احكام‌ شرع‌ است‌؛ بدین‌ معنا كه‌ مردان‌ و زنان‌ از صدر اسلام‌ تا پایان‌جهان‌ در عمل‌ كردن‌ به‌ احكام‌ دین‌ و پیروی‌ از قوانین‌ شرع‌ مشترك‌ بوده‌ و یكسان‌اند وهمان‌ وظیفه‌ای‌ را كه‌ مسلمانان‌ مخاطب‌ قرآن‌ و روایات‌ در زمان‌ پیامبر داشته‌اند، مردم‌ تاروز قیامت‌ دارند.

روشن‌ است‌ كه‌ آگاهی‌ به‌ حكم‌ خدا و توجه‌ به‌ آن‌ ركن‌ اصلی‌ و اساسی‌ در عمل‌كردن‌ به‌ احكام‌ دین‌ است‌ و مسلمانی‌ كه‌ بخواهد با دیگر مسلمانان‌ در پیروی‌ احكام‌ خداشریك‌ باشد باید از آن‌ احكام‌ آگاهی‌ داشته‌ باشد.

آگاه‌ كردن‌ مردم‌ و ارشاد آنان‌ به‌ احكام‌ دین‌، وظیفة‌ پیامبر است‌ كه‌ مبلّغ‌ دین‌ وپیام‌ آور از سوی‌ خداست‌، و پس‌ از پیامبر امام‌ معصوم‌، در تمام‌ مناصب‌ به‌ جز مناصبی‌ كه‌ویژة‌ پیامبر است‌، مانند وحی‌، جانشین‌ وخلیفه‌ اوست‌.

انحراف‌ از مسیر دین‌ و دورشدن‌ از احكام‌ الهی‌ كه‌ پس‌ از رحلت‌ رسول‌ خدا(ص)پایه‌گزاری‌ شد و در زمان‌ یزید به‌ نهایت‌ خود رسید، بر امام‌ حسین‌(ع) كه‌ خلیفة‌ رسول‌خدا در تبلیغ‌ دین‌ بود ایجاب‌ می‌كرد كه‌ مردم‌ را از این‌ انحراف‌ و دوری‌ بازدارد و آنان‌ را درمسیر واقعی‌ اسلام‌ قرار دهد و به‌ پیروی‌ از قرآن‌ و سنت‌ وادارد.

انحراف‌ و دوری‌ از دین‌ خدا با تظاهر به‌ فسق‌، گناه‌، می‌ گساری‌ و قمار از سوی‌دولت‌ مردان‌، به‌ ویژه‌ یزید در جای‌ گاه‌ حاكم‌ مطلق‌ اسلام‌ و جانشین‌ مقام‌ رسالت‌،حكومت‌ دینی‌ را در قبضه‌ خود گرفته‌ بود، سبب‌ شد كه‌ امام‌ حسین‌(ع) برای‌ روشن‌ساختن‌ حقیقت‌ دین‌ و ارشاد مردم‌ قیام‌ كند و این‌ موضوع‌، از سخنان‌ امام‌ برمی‌آید كه‌می‌فرماید:

«ای‌ مردم‌، همانا پیامبر خدا(ص) فرمود، هركس‌ سلطان‌ ستمگری‌ را ببیند كه‌ حرام‌خدا را حلال‌ دانسته‌ و عهد خدا را شكسته‌ و با سنت‌ پیامبرش‌ مخالفت‌ كرده‌ و گناه‌ وعدوان‌ را دربارة‌ بندگان‌ خدا به‌ كار گرفته‌ است‌ و در برابر او واكنش‌ نكند و با گفتار و یا كردارخود بر او اعتراض‌ ننماید بر خداست‌ كه‌ او را با آن‌ سلطان‌ ستمگر در جهنم‌ همراه‌ سازد.ای‌ مردم‌، بدانید كه‌ اینان‌ (یزید و دولت‌مردان‌) پیروی‌ از شیطان‌ را برگردن‌ نهاده‌ و پیروی‌از خدای‌ رحمان‌ را رها ساخته‌اند و تباهی‌ را آشكار نموده‌ و حدود خدا را تعطیل‌ و بیت‌المال‌ را ملك‌ شخصی‌ خود دانسته‌ و حرام‌ خدا را حلال‌ و حلال‌ خدا را حرام‌ ساخته‌اند».

امام‌ حسین‌(ع) با این‌گونه‌ سخنان‌ در كار یزید و پیروان‌ او روشنگری‌ می‌كند ومی‌خواهد غبار جهل‌ و نادانی‌ را از ذهن‌ مردم‌ بزداید و آنان‌ را به‌ دین‌ خدا آگاه‌ سازد.

این‌ جهل‌ و انحراف‌ كه‌ سالیان‌ درازی‌ پی‌ ریزی‌ شده‌ بود، تمامی‌ امت‌ اسلام‌ رافراگرفته‌ بود تا جایی‌ كه‌ شخصیتهایی‌ را مانند برخی‌ از بنی‌ هاشم‌ و سیاست‌مداران‌ واداركرد كه‌ امام‌ حسین‌(ع) را از سفر بازدارند و او را از رفتن‌ به‌ عراق‌ منع‌ نمایند.

همین‌ جهل‌ سبب‌ بی‌ وفایی‌ اهل‌ كوفه‌ شد كه‌ دست‌ از یاری‌ امام‌ برداشتند و او را به‌دشمن‌ بسپارند. امام‌ حسین‌(ع) با قیام‌ خود خواست‌، دل‌های‌ مرده‌ را زنده‌ كند و ضمایر راآگاهی‌ بخشد و دین‌ خدا را روشن‌ سازد، تا مردم‌ به‌ آن‌ آشنا شوند و به‌ آن‌ عمل‌ كنند و آن‌ رابرای‌ نسل‌های‌ پس‌ از خویش‌ به‌ ارث‌ گذارند. امام‌ حسین‌(ع) می‌دانست‌ كه‌ این‌ جهل‌ ونادانی‌ عذری‌ برای‌ مردم‌ نیست‌ و نمی‌تواند آنان‌ را در محضر حكومت‌ خدا تبرئه‌ نماید.

عمق‌ این‌ نادانی‌ تا جایی‌ رسیده‌ بود كه‌ مردم‌ از روشن‌ترین‌ مسائل‌ اسلام‌ نیزغافل‌ مانده‌ بودند و موضوعی‌ را همانند حكومت‌ اسلامی‌ و جانشینی‌ پیامبر كه‌ از اركان‌اسلام‌ و واضح‌ترین‌ موضوع‌های‌ آن‌ است‌، فراموش‌ كردند و آن‌ را به‌ نااهل‌ سپردند.

امام‌ با روشن‌ ساختن‌ آن‌، مردم‌ را به‌ وظیفه‌ خود آشنا می‌نماید و می‌گوید:

«ای‌ مردم‌ اگر شما پرهیزگار و خداترس‌ باشید و حقیقت‌ را بدانید برای‌ شماپسندیده‌تر است‌ در حالی‌ كه‌ دربارة‌ سرپرستی‌ این‌ امر، ما اهل‌ بیت‌ محمد(ص) سزاوارترهستیم‌ از این‌ گروهی‌ كه‌ ادعا كرده‌اند؛ چیزی‌ را كه‌ برای‌ آنان‌ نیست‌؛ گروهی‌ كه‌ با ستم‌ وعدوان‌ با مردم‌ رفتار می‌كنند.

در نامه‌ای‌ كه‌ به‌ اهل‌ بصره‌ می‌نویسد، می‌فرماید:

همانا خدا، محمد(ص) را برگزید و او را با پیامبری‌ گرامی‌ داشت‌ و برای‌ رسانیدن‌پیام‌ خود اختیارش‌ نمود، سپس‌ او را به‌ سوی‌ خود برگرفت‌ و پیامبر بندگان‌ خدا را نصیحت‌كرد و پیام‌ خدا را به‌ آنان‌ رسانید و ما اهل‌ بیت‌ او و اولیا و اوصیا و ورثة‌ او و سزاوارترین‌مردم‌ به‌ مقام‌ او هستیم‌، لیكن‌ مردم‌ دیگران‌ را پیش‌ انداختند و ما برای‌ اتحاد مسلمانان‌ وایجاد نكردن‌ شكاف‌ میان‌ صفوف‌ آنان‌ چیزی‌ نگفتیم‌ و به‌ آن‌ راضی‌ شدیم‌، در حالی‌ كه‌ما سزاوار این‌ حق‌ هستیم‌، نه‌ آنانی‌ كه‌ به‌ آن‌ رسیده‌اند».

امام‌(ع) با این‌ سخنان‌ روشن‌ می‌سازد كه‌ بنی‌ امیه‌ شایستگی‌ حكومت‌ را ندارند وباید برضد آنها قیام‌ نمود: او با قیام‌ عاشورا، مردم‌ را ارشاد و هدایت‌ كرد و این‌ تبلیغ‌ وروشنگری‌ در قیام‌ عاشورا با تمام‌ جزئیات‌ آن‌ تحقق‌ پذیرفت‌ و همانند جدش‌ رسول‌ خداكه‌ در آغاز بعثت‌ تنها بود، اندك‌ بودن‌ یاران‌، او را از تبلیغ‌ دین‌ جدا نكرد.

امام‌ عقیده‌ دارد كه‌ اگر در راه‌ تبلیغ‌ دین‌ و ارشاد مردم‌ جان‌ خود را از دست‌ بدهدسزاوار است‌:

«آیا نمی‌بینید كه‌ به‌ حق‌ عمل‌ نمی‌شود و از باطل‌ دوری‌ نمی‌شود. در این‌ زمان‌باید مؤمن‌ به‌ ملاقات‌ پروردگار و مرگ‌ تن‌ دهد».

و می‌فرماید:

«شگفتا، زنازاده‌ فرزند زنازاده‌، مرا میان‌ دو چیز مجبور كرده‌ است‌، میان‌ مرگ‌ وذلت‌. هیهات‌ كه‌ ما ذلت‌ و خواری‌ را بپذیریم‌. خداوند پذیرش‌ ذلت‌ و خواری‌ را بر ما و برپیامبر و مؤمنان‌ روا نداشته‌ است‌. دامن‌های‌ پاك‌، اصالت‌ و شرافت‌ خاندان‌، همت‌ والا وعزت‌ نفس‌ ما هرگز اجازه‌ نمی‌دهد كه‌ اطاعت‌ فرومایگان‌ را بر مرگ‌ شرافت‌مندانه‌ ترجیح‌دهیم‌».

و می‌فرماید:

«مرگ‌ در راه‌ رسیدن‌ به‌ عزت‌ و شرف‌ و زنده‌ ساختن‌ حق‌ چه‌ آسان‌ است‌، مرگ‌ درراه‌ عزت‌، جز زندگی‌ جاوید نیست‌ و زندگی‌ با ذلت‌ مرگی‌ است‌ كه‌ حیات‌ پس‌ از وی‌ نیست‌،مرا با مرگ‌ می‌ترسانی‌! هیهات‌ تیرت‌ به‌ خطا رفته‌ و كمانت‌ به‌ پوچی‌ رسیده‌، آفرین‌ به‌مرگ‌ در راه‌ خدا».

 

 

4ـ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر

پشتوانة‌ اجرایی‌ دیگر احكام‌ شرع‌، دو فرع‌ از فروع‌ دین‌: امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنكر است‌. نظارت‌ عمومی‌ افراد مسلمان‌ بر یكدیگر جامعة‌ اسلامی‌ را به‌ سوی‌ سعادت‌ وكمال‌ سوق‌ می‌دهد.

قیام‌ عاشورای‌ حسینی‌ در برابر یزید و كارگزارانش‌، برای‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنكر بوده‌ است‌. هر چند در این‌ راه‌ جان‌ خود را از دست‌ داد و به‌ آن‌ آگاه‌ بود، زیرا زمانی‌ كه‌اصل‌ اسلام‌ در خطر باشد و احكام‌ اصولی‌ همانند امامت‌ بازیچة‌ دست‌ ستم‌گران‌ گردد وجامعة‌ اسلام‌ با شتاب‌ به‌ سوی‌ بی‌ دینی‌ و فساد حركت‌ كند، باید برای‌ بازداشتن‌ مردم‌ ازاین‌ حركت‌، قیامی‌ صورت‌ گیرد تا در دورترین‌ جاهای‌ جهان‌ مردم‌ را آگاه‌ كند و از حركت‌زشت‌ جلوگیری‌ كنند.

امام‌ حسین‌(ع) در توجیه‌ قیام‌ كربلا و حركت‌ خود از امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منكریاد كرده‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ می‌فرماید: «می‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر كنم‌ و برروش‌ جدم‌ و پدرم‌ حركت‌ كنم‌.» و دربارة‌ به‌ خطر افتادن‌ دین‌ و نابودی‌ آن‌ در زمان‌ یزید،چنین‌ فرموده‌ است‌:

«و علی‌ الاءسلام‌ السلام‌ اءذ بلیت‌ الامه‌ براع‌ مثل‌ یزید؛ زمانی‌ كه‌ سرپرستی‌ اسلام‌به‌ دست‌ یزید باشد باید اسلام‌ خداحافظی‌ كرد و از آن‌ چشم‌ پوشید».

 

 

علم‌ به‌ شهادت‌ و حرمت‌ اضرار به‌ نفس‌

اعتراض‌ و اشكالی‌ می‌شود كه‌ علم‌ به‌ شهادت‌ با حرمت‌ ضرر رساندن‌ به‌ نفس‌سازگار نیست‌، زیرا از یك‌ سو، می‌دانیم‌ كه‌ زیان‌ رسانی‌ به‌ جان‌ و خود را در جای‌ گاه‌ كشته‌شدن‌، قراردادن‌ خودكشی‌ است‌ و در شرع‌ حرام‌ است‌ و از سوی‌ دیگر امام‌ كه‌ می‌داند كشته‌خواهد شد اگر با پای‌ خود به‌ سوی‌ مكانی‌ كه‌ در آن‌ كشته‌ می‌شود برود، خودكشی‌ كرده‌ وحرام‌ است‌؛ چون‌ امام‌ معصوم‌ است‌ و كار حرام‌ نمی‌كند پس‌ باید بگوییم‌ كه‌ امام‌ از شهادت‌خود خبر نداشته‌ است‌.

پاسخ‌ این‌ است‌ كه‌ جنگ‌ در راه‌ خدا برای‌ تبلیغ‌ دین‌ و ارشاد مردم‌ و برای‌ امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منكر و حفظ‌ اسلام‌ از نابودی‌ و دیگر اهداف‌ والا، خودكشی‌ و زیان‌ رسانی‌به‌ جان‌ نیست‌ وگرنه‌ باید باب‌ جهاد بسته‌ شود و به‌ بهانة‌ حرمت‌ اضرار به‌ نفس‌ هیچ‌حركتی‌ بر ضد دشمنان‌ دین‌ نشود و آن‌ همه‌ فداكاری‌ از جان‌ گذشتگی‌ و ایثارگری‌ كه‌ ازآغاز اسلام‌ تا امروز برای‌ احیای‌ دین‌ انجام‌ شده‌، همه‌ حرام‌ و مبغوض‌ خدا باشد.

مفسران‌ اهل‌ سنت‌ در ذیل‌ آیة‌ شریفة‌ (و لا تلقوا بایدیكم‌ اءلی‌ التهلكه‌)؛ خود رابا دستهای‌تان‌ در هلاكت‌ نیفكنید، روایاتی‌ را آورده‌اند كه‌ شهادت‌ در راه‌ خدا، از مدلول‌این‌ آیه‌ بیرون‌ است‌ و حرام‌ نیست‌.

زمخشری‌ از ابو ایوب‌ انصاری‌ نقل‌ می‌كند كه‌ می‌گفت‌ ما معنای‌ این‌ آیه‌ رامی‌دانیم‌، زیرا همراه‌ پیامبر بودیم‌ و او را یاری‌ می‌دادیم‌ و در جنگ‌ها با او شركت‌می‌كردیم‌ و خانواده‌ و اموال‌ خود را رها كرده‌ بودیم‌ و چون‌ اسلام‌ پیشرفت‌ كرد و مسلمانان‌بسیار شدند و جنگ‌ با كفار پایان‌ یافت‌، ما به‌ خانواده‌ و فرزندان‌ و اموال‌ خود برگشتیم‌ و به‌اصلاح‌ آن‌ها اشتغال‌ یافتیم‌. پس‌ «هلاكت‌» رها كردن‌ جهاد بود كه‌ در آن‌ افتادیم‌ و ازفیض‌ جهاد محروم‌ شدیم‌.

فخر رازی‌ روایتی‌ آورده‌ كه‌ زمانی‌ پیامبر در اوصاف‌ بهشت‌ سخن‌ می‌گفت‌، مردی‌از انصار به‌ او گفت‌:

اجازه‌ می‌دهی‌ در جنگ‌ خود را به‌ كشتن‌ دهم‌. فرمود: بهشت‌ برای‌ تو خواهد بودپس‌ برخاست‌ و خود را به‌ قلب‌ دشمن‌ زد و حمله‌ برد تا در برابر رسول‌ خدا(ص) كشته‌ شد.

و مردی‌ دیگر پس‌ از آن‌ كه‌ پیامبر بهشت‌ را توصیف‌ كرد، زره‌ خود را بیرون‌ آورد ودور انداخت‌ و خود را در انبوه‌ دشمن‌ انداخت‌ و به‌ آنان‌ حمله‌ برد تا كشته‌ شد.

 

 

خلاصه‌

از دیدگاه‌ عقل‌ هیچ‌گونه‌ مانعی‌ نیست‌، كه‌ پیامبر و امام‌ دارای‌ علمی‌ وسیع‌ و دانشی‌گسترده‌ باشند و هر چیز را بدانند و چیزی‌ بر آنان‌ پوشیده‌ نباشد.

آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ بر علم‌ غیب‌ پیامبر و امام‌ تأكید و دلالت‌ دارند، و مراد از آیات‌ وروایاتی‌ كه‌ علم‌ را به‌ خدا نسبت‌ می‌دهند و آن‌ را برای‌ خدا می‌دانند، علم‌ ذاتی‌ است‌، نه‌علم‌ موهبتی‌ كه‌ از خدا افاضه‌ می‌شود.

روایاتی‌ كه‌ از برخی‌ امامان‌ در مواردی‌ مخصوص‌ آمده‌ كه‌ ما علم‌ به‌ فلان‌ چیزنداریم‌ از باب‌ تقیه‌ و حفظ‌ جان‌ خود و شیعیان‌ است‌.

علم‌ به‌ شهادت‌ برای‌ هر امام‌ و به‌ ویژه‌ برای‌ امام‌ حسین‌(ع) زیان‌ رسانی‌ به‌ جان‌ وانداختن‌ نفس‌ در هلاكت‌ نبوده‌، زیرا شهادت‌ در راه‌ خدا بالاترین‌ سعادت‌ و رستگاری‌است‌ و كشته‌ شدن‌ در راه‌ احیای‌ اسلام‌ و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر و ارشاد مردم‌ وظیفة‌هر مسلمان‌ است‌، پس‌ حركت‌ برای‌ انجام‌ این‌ وظایف‌ با علم‌ به‌ شهادت‌ خودكشی‌ نیست‌.


 



برچسب هاعاشورا،قیام،امام حسین،کربلا،نینوا،شهید،سالار شهیدان،
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما: