زائرین
برقراری ارتباط با امام زمان





 

  نسخه چاپی


زیارت، زمینه ساز معرفت و محبت



«زیارت »، زمینه ساز چنین ارتقای روحی است.
 


زیارت، زمینه ساز معرفت و محبت

معرفت و عشق، پای را به رفتن می گشاید و «دوستی » به «دیدار» می انجامد.
و گاهی جریان، بر عكس این است.
یعنی «دیدن »، «دوست داشتن »را به دنبال دارد و دیدار، عشق می آفریند و«زیارت »سبب حصول معرفت می گردد.

وقتی كه دیدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات »، «محبت »می آورد و نزدیك شدن جسم، نزدیك شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادی می توان به قرب معنوی رسید و از رفتن به خانه ای محبت صاحبخانه را می توان به دل گرفت.

چه بسیار پیوندها و عشقها كه مولود یك برخورد بوده است.چه بسیار محبتها و انسها و الفتها، كه در سایه حضور و دیدار فراهم شده است.
یعنی گاهی موتور محرك انسان در دیدار و زیارت، شناخت و علاقه و انس قلبی است-كه از آن یاد كردیم-و گاهی زیارت و دیدار، باعث محبت باطنی می گردد.چرا كه از نزدیك، جمال معنی را می بیند و به مشاهده ارزشهای متعالی می رسد و علاقه مند می شود.

و زیارت، از این مقوله است.یعنی اگر انسان برود و ببیند و خود را در فضاهای خاطره آمیز قرار دهد و در شعاع یك پرتو قرار بگیرد، چه بسا كه حرارت معنی، وجود یخزده زایر را گرم كند و فروغ دیدار، خانه دل را روشن سازد و دیده اهل نظر، مس وجودش را كیمیا كند.

منتهی، صرف رفتن كافی نیست.«دیدن »هم لازم است.تا به شهود جمال حق نایل نشود، آتشگیره عشق، وجودش را مشتعل نمی سازد.اگر رفت و دید و به شهود رسید و زیبایی حقیقت و جمال فضیلت را دریافت، به طور طبیعی، «معرفت »هم می یابد.

به قول هاتف:
چشم دل باز كن، كه جان بینی آنچه نادیدنی است، آن بینی گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق، گلستان بینی آنچه بینی، دلت همان خواهد آنچه خواهد دلت، همان بینی بی سر و پا گدای آنجا را سر به ملك جهان، گران بینی دل هر ذره را كه بشكافی آفتابیش در میان بینی با یكی عشق ورز، از دل و جان تا به عین الیقین عیان بینی كه یكی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
اینها همه درست است، ولی به همان شرط نخستین، یعنی گشودن چشم دل!

فیض «حضور»و كیمیای «نظر»
وقتی كسی در مدار عشق قرار گرفت و در حیطه و قلمرو محبت الله و اولیاء الله وارد شد، خود این محبت چاره ساز است.
مگر می شود انسانی خدا را دوست داشته باشد، ولی خدا او را دوست ندارد؟مگر می شود كسی شیفته پیامبر باشد، ولی پیامبر به او بی توجه باشد؟

مگر می شود كسی خدا را یاد كند، ولی خداوند او را یاد نكند؟
خداوند فرموده است:مرا یاد كنید تا من هم به یاد شما باشم «فاذكرونی اذكركم»[1]

وقتی مزور، در خاطر زایر باشد، زایر هم در خاطر مزور است.وقتی انسان به پیامبر و امام معصوم سلام می دهد، جواب می شنود و آنان توجه دارند.

در زیارتنامه ها، در موارد متعددی چنین تعبیری وجود دارد كه خطاب به مزور گفته می شود: «اشهد انك تشهد مقامی و تسمع كلامی و ترد سلامی ».

یعنی شهادت می دهم كه تو شاهد این مقام و موقعیت زیارتی من هستی و سخنم را شنیده و سلامم را پاسخ می گویی.
از پیامبر اسلام نقل شده است:«خداوند را فرشتگانی است كه در روی زمین می گردند و سلامهای امت مرا به من می رسانند» [2].

و در روایت دیگر فرموده است:«هر كه بر من سلام دهد در جایی از زمین، به من رسانده می شود و اگر كنار قبرم سلام بدهد، می شنوم ». [3]

وقتی چنین است كه زیارت پیامبر در حال مرگ و حیات، یكسان است و آنان در هر دو حال می دانند و می فهمند و پاسخ می دهند، خود سلام دادن بر پیامبر و معصومین دیگر چه از دور، چه از نزدیك، یك رابطه روحی و معنوی است.

آیا فكر می كنید اگر سلام و تحیت شما را به پیامبر برسانند، پیامبر هیچ نظر لطفی نخواهد داشت؟آری اینجا دیگر محبت، یكطرفه نیست.

به قول مولوی:
هر كه عاشق دیدیش، معشوق دان كو به نسبت هست، هم این و هم آن تشنگان گر آب جویند از جهان آب هم جوید به عالم، تشنگان چونكه عاشق اوست، تو خاموش باش او چو گوشت می كشد، تو گوش باش

اینجاست كه دیگر دست زایر را گرفته و بالا می برند و به مهمانسرای فیض حضور برده و بر مائده های معنویت، می نشانند.
اینجاست كه غیر ممكنها ممكن می شود، نادیدنی ها مشهود می گردد، نگاهها حرف می زند، توجه ها تربیت می كند.
و این، فیض شگفت «نظر»است.
این، بركت توجه كسانی است كه خاك را به نظر كیمیا كنند.
اقبال لاهوری، در خطاب به خدا و رسول و مددخواهی از توجه آنان، می گوید:

فقیرم، از تو خواهم هر چه خواهم دل كوهی خراش، از برگ كاهم مرا درس حكیمان، درد سر داد كه من پرورده فیض نگاهم
آنچه این نظرها و توجه ها در پی دارد، خواندنی نیست، چشیدنی است.

كه این، وادی عشق است و عشق با كاغذ و دفتر سر و كار ندارد.
بشوی اوراق، اگر همدرس مایی كه علم عشق، در دفتر نباشد
در این صورت، «یافتن »ها به جای «بافتن »ها می آید.و آنچه بر دل تابیده، بسیار كارساز است، كه:
یا تو گو آنچه كه عقلت «یافته »است یا بگویم آنچه بر من «تافته »است

.(مولوی)
«زیارت »، زمینه ساز چنین ارتقای روحی است.
زیارت، چه دیدار از خانه خدا باشد و مناسك حج، چه زیارت مرقد رسول الله باشد، چه زیارت انبیاء بزرگ و ائمه معصومین و اولیای دین، چه حضور بر تربت خونین و لاله خیز شهیدان، چه رفتن به مزار صالحان و نیكان...

همه و همه، هم دلیل عشق و محبت است، هم نشانه جهتگیری انسان است، الهام بخش و آموزنده است.الهام گرفتن از اسوه هاست، خط دهنده است.تعظیم شعایر است، تقدیر از فداكاری ها و تجلیل گرامی داشت فضیلتهاست، زمینه ساز شناخت و تربیت است، بالا برنده است، تعالی بخش است، و پرورش یافتن از«فیض نگاه »است.

به قول حافظ:
بلبل از فیض گل آموخت سخن، ور نه نبود این همه قول و غزل، تعبیه در منقارش

و به قول مولوی:
از محبت، تلخها شیرین شود وز محبت، مس ها زرین شود از محبت دردها صافی شود وز محبت، دردها شافی شود
از جمله مطالبی كه از سوی خداوند به حضرت داود - علیه السلام - وحی شده است، این است:
«ای داود!
به اهل زمین برسان كه من دوست كسی هستم كه مرا دوست بدارد.همنشین كسی هستم كه همنشین من باشد.مونس كسی هستم كه با یاد من انس گیرد.هر كه مرا برگزیند، من هم او را برمی گزینم.هر كه مطیع من باشد، من هم مطیع او می شوم.هر كه را صاحب محبتی از صمیم قلب بیابم، من او را برای خودم می پذیرم و چنان دوستش می دارم كه پیش از آن، كسی از بندگانم آنگونه دوستش نداشته باشد.هر كه به حق مرا بطلبد، مرا می یابد...پس ای زمینیان!غرورها را رها كرده و به كرامت ومصاحبت و انس با من روی آورید تا من هم با شما انس گرفته و به محبت شما بشتابم...» [4]

این طبیعت حالت «جذب و انجذاب »است كه در عالم، وجود دارد و پیوند دهنده كائنات به یكدیگر است و باید رفت و رفت تا به وادی محبت رسید و مقیم كوی عشق گردید.

كدام كیمیایی دگرگون كننده تر از محبت می توان یافت؟!...
پیامبر اسلام از خداوند می خواهد كه «محبت خدا»در نزدش «محبوبترین »چیزها باشد.

در نیایش دیگری از خداوند می طلبد:«خدایا من محبت تو را می خواهم و نیز محبت كسی كه تو را دوست دارد و هر كاری كه مرا به محبتت برساند.خدایا عشق خودت را در نظرم از جان و اهلم و از آب گوارای سرد، محبوبتر گردان...
(اللهم انی اسئلك حبك و حب من یحبك و...) [5]

اگر شعله عشق خدا و رسول و اهل بیت، خرمن جان را سوزاند و دل را مشتعل ساخت...دل بر صراط مستقیمی می رود كه اولیاء دین رفته اند.

برای یافتن این شعله، باید به كانون حرارت و روشنایی، به منبع نور و ضیاء نزدیك شد.باید به زیارت رفت، باید زایر شد، تا عشق فراهم آید.و باید عاشق شد تا زیارت فراهم گردد.

سخن از این است كه زیارت اولیاء خدا و توجه به آنان، باعث توجه آنان به زایر می گردد و این «توجه »، توفیق الهی را فراهم می كند و وسیله قرب به خدا می گردد.

قطره، دریاست اگر با دریاست
بلال، مؤذن پیامبر - صلی الله علیه و آله -، آن حضرت را در خواب دید، كه به او می گوید:
«ای بلال!
این چه جفایی است؟...
آیا هنوز وقت آن نرسیده است كه به زیارت من آیی؟»
بلال، هراسان و ترسان و غمگین از خواب بیدار شد.بر مركب خویش سوار شده، آهنگ مدینه كرد.وقتی به مدینه رسید، نزد قبر رسول الله آمد و شروع كرد به گریستن و چهره خود را به مرقد مطهر آن حضرت می سایید كه در این حال، امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - آمدند.بلال، آن دو بزرگوار را هم به سینه چسبانید و بوسید. [6]

آری!كهربای محبت نبوی - صلی الله علیه و آله - بلال را به سوی خود می كشد و جذب می كند.استعداد و آمادگی بلال را ببین كه محمد - صلی الله علیه و آله - مشتاق دیدار اوست و در خواب، از او گله و شكوه می كند كه چرا به دیدنم نمی آیی؟

این زیارتها، شارژ كرده باطری وجود است، الهام گرفتن از ارواح طیبه و ملكوتی اولیای خدا است، تطهیر«جان »در زمزم ایمان و معنویت است، اتصال دو روح همگون و آشنا و هم سنخ است، به دریا پیوستن قطره است، عمل به مقتضای عقل و اندیشه است...نه...بلكه عقل را هم تحت فرمان محبت دل در آوردن است.

زیارت، «مائده » شرف و فضیلت
آب، از سرچشمه باید خورد، میوه را از شاخه باید چید، نامه را سربسته باید خواند، چهره را بی پرده باید دید.
تشنه به دنبال آب می دود و عاشق، در پی معشوق.
جان، اگر از كوثر شرافت سیراب شده باشد، جویای مائده های آسمانی است، كه سرشار از فضیلت و حق و خیر و معنویت باشد.
دل، اگر طالب فیض باشد، سالك راه پاكان خواهد شد و خود را به نیكان متصل خواهد ساخت.این اقتضای هماهنگی و تجانس و الفت روحهاست.

علامه امینی-قدس سره-در الغدیر، درباره اینكه بلال حبشی هنگام زیارت قبر پیامبر، صورت بر آن می نهاد، از منابع اهل سنت آورده كه پس از بیان این مطلب گفته اند:

«بدون شك، عشق و محبت فراوان، چنین عملی را اجازه می دهد.چرا كه مقصود و هدف از تمام اینها، بزرگداشت و احترام است و مردم به حسب اختلاف مرتبه محبتشان در این مورد فرق می كنند.همچنان كه در زمان حیات آن حضرت هم چنین بود.بعضی از مردم وقتی آن حضرت را می دیدند، دیگر نمی توانستند خویشتنداری كنند و به سوی او می شتافتند وبرخی هم تاخیر و درنگ می كردند و هر كدام محل خیر است...» [7]

آنچه در فرهنگ دینی ما، با عنوان «توسل »، «شفاعت »، «تبرك »و...وجود دارد، شیوه های بهره وری از مائده معنویت و بركت اهل بیت - علیهم السلام - و فیض بردن از«كوثر»این پاكان است.

در هر حال، پیامبر و ائمه و صالحان و صدیقان، بندگان مقرب درگاه خدایند، و برای تقرب جویی باید با مقربین، انس و آشنایی داشت و خود را در زمره آنان قرار داد تا نمی از یم حمت خدا به «زایر»هم برسد.باید با خضر، همراه و همسفر شد تا به معرفت و فضیلت رسید و آب حیات را چشید.

زیارت، گامی در این تقرب جویی و سنخیت یابی است.
مرحوم نراقی می نویسد:
«نفوس نیرومند قدسی، بخصوص انبیا و ائمه، پس از آزادی از قفس تن و صعود به عالم تجرد، در نهایت احاطه و استیلا بر امور جهان اند.امور جهان نزد آنان آشكار است و قدرت تاثیر گذاری در مواد عالم را دارند و هر كس كه به زیارتشان برود، از آن آگاه و بر او شاهدند و اطلاع كامل از زایران مرقدشان و از درخواستها و توسلها و تضرعها و شفاعت طلبی هایشان دارند. پس نسیم لطف این اولیاء بر زایران می وزد و رشحاتی از فروغ آنان بر زایرین می تابد و در رفع نیاز و بر آورده شدن حاجتها و رسیده به مقصودشان و بخشش گناهانشان و رفع گرفتاری هایشان، در پیشگاه خداوند شفاعات می كنند.این است رمز این همه تاكید در زیارت پیامبر - صلی الله علیه و آله - و ائمه - علیهم السلام - .

علاوه بر اینكه در این زیارتها، اجابت دعوت ائمه و پیوند با آنان و خشنود كردنشان و تجدید عهد با«ولایت »شان و احیای امرشان و بالا بردن و اعتلای سخنشان و نابودی و ذلت دشمنانشان نهفته است...و همه اینهااجری بزرگ و پاداشی فراوان دارد...» [8]

با این حساب، زایر، مهمان مائده معنوی اولیای خداست و با زیارت، شایستگی و موقعیت آن را می یابد كه مورد توجه و عنایت قرار بگیرد.هم از سوی خدا، و هم از سوی معصومین بزرگوار - علیهم السلام - .

واسطه فیض
به درگاه خدا شفیع باید برد.شفیعهای ما، واسطه های فیض الهی اند.درست است كه بی واسطه هم خداوند سمیع و علیم و مجیب است، و می توان او را خواند.ولی شرمندگی ما را چه توان كرد كه روی آن نداریم كه بی واسطه از خدا فیض بجوییم!حتی در مورد استغفار و توبه هم بی نیاز از توسل به اولیاء و استشفاع آنان نیستیم.

در زیارت، با این واسطه های فیض است كه از خداوند حاجت می طلبیم.
وقتی بار سنگین خطاها، انسان را از رفتن باز می دارد و گناهان بسیار، انسان را گرانبار می سازد، برای سرعت سیر در طریق عبودیت و طیران در فضای معنویت، باید از«توبه »استفاده كرد تا با ریختن گناهان، سبكبار و سبكبال شد.حالت تضرع و نیاز، شكسته دلی، پشیمانی، ندامت و انابت، خوف و رجاء و بیم و امید لازم است.انكسار قلب در پیشگاه خداوند قادر قاهر میسر است و دلشكستگی و شرمندگی در برابر«عظمت »خدا و«عصمت »رسول فراهم می گردد. و با واسطه قرار دادن چهره ای چون پیامبر و اولیای خدا در برابر پروردگار، دریای رحمت و كرم او، زودتر گنهكار را در موج خویش فرا می گیرد و استحقاق غفران و توبه پذیری فراهم می آید.این رهنمود خداوند است كه فرموده: «و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما» [9]

(آنان كه به خود ستم نموده اند، اگر پیش تو آیند و از خدا مغفرت بخواهند و پیامبر هم برای آنان از خداوند آمرزش بطلبد، خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت) .

تاریخ، بسیاری از زایران مرقد پیامبر - صلی الله علیه و آله - را می شناسد كه در مزار و مرقد پیامبر به پیشگاه خداوند توبه و التجاء نموده و رضای الهی را كسب كرده اند و یا حتی از بیماریهای سخت، شفا گرفته اند.

علمای اهل سنت نقل كرده اند كه ابن منكدر، از بزرگان تابعین (متوفی 130 هجری)، با اصحابش در مجلسی كه می نشست و تشنگی شدیدی بر او عارض می شد، برخاسته و صورت بر قبر پیامبر می نهاد و بر می گشت.وقتی مورد سؤال قرار می گرفت، می گفت:حالت خطرناكی به من دست می دهد كه در این حالت، به وسیله قبر پیامبر شفا می طلبم.و نیز به محلی در صحن مسجد می آمد و در آنجا خود را به خاك می افكند.وقتی علت را می پرسیدند، می گفت: در خواب، پیامبر را در این مكان دیدم. [10]

یا وقتی پیراهن حضرت یوسف - علیه السلام -، چشم نابینای یعقوب فراق كشیده و هجران دیده را بینا می كند، مرقد رسول الله - صلی الله علیه و آله - نمی تواند كرامت نشان دهد؟وقتی بنا به روایات، غبار مدینه، شفابخش جذام باشد، تربت پیامبر - صلی الله علیه و آله - و امام حسین و قبر امام رضا - علیهم السلام - شفا نمی دهد؟مگر نه اینكه دختر آن رسول پاك، حضرت فاطمه - علیها السلام - پس از وفات پیامبر، كنار قبر پدر ایستاد و مقداری از خاك قبر را برداشت و بر دیدگان خویش نهاد و گریست و گفت:
چه باك!آن كس را كه تربت محمد را بوییده، هرگز در طول زمان، مشگ و بوهای خوش را نبوید؟
ما ذا علی من شم تربة احمد×ان لا یشم مدی الزمان غوالیا [11]

اینگونه عشقها و احترامها و محبتها و شفا طلبی ها و تبرك جویی ها، از عقیده و ایمان سرچشمه می گیرد.
وقتی امام احمد حنبل، پیراهنی را كه متعلق به شافعی بوده می شوید و آب آن را می نوشد تا از مقام علم، تجلیل كرده باشد [12]، پس ارزش صحابه پیامبر و تكریم آثار بر جای مانده از انبیاء و ائمه، جای خود دارد.

و زیارت، تكریم اینگونه ارزشهاست، و احیای قداست منسوب به اولیای خداوند است.

راز قداست آثار
گر چه روزها، لحظه ها و جاها از نظر ذات با هم تفاوت ندارند، ولی به خاطر تعلقی كه به كسی یا چیزی و انتسابی كه به امر مهم یا شخص محترم یا حادثه خاص دارند، كرامت و قداست پیدا می كنند.

مرحوم سید محسن امین، در قصیده بسیار بلند و والا و عمیق و زیبای خود كه در رد اشكالات وهابی ها سروده است، به نام «العقود الدریه »، در قسمتی از آن می گوید:
«خداوند بین آفریده هایش تفاوتهایی قرار داده است، خاك، با طلا برابرنیست.ماه رمضان بر ماههای دیگر فضیلت دارد.از ایام هفته و ساعتهای روز، برخی برترند.خورشید بر«سها »(نام ستاره) و ماه بر«فرقد» (نام ستاره) برتری روشن دارد.شیر مثل خرگوش نیست و باز شكاری با هدهد برابر نیست.سرزمینها هم همین گونه متفاوت است.شرافت مكه بیش از صرخد (شهری در شام) است و مسجد الاقصی در فضیلت مانند دیگر جاها نیست.قبرها هم به اعتبار كسانی كه در آن آرمیده اند، در فضل و شرف متفاوت اند». [13]

مرحوم سید محسن امین، در بیان راز قداست مقابر و مدفنهای اولیای دین و لزوم احترام آنها می نویسد:
«...همچنان كه یك فرد-كه مثل دیگران است-با مبعوث شدن به رسالت، واجب الاطاعه می شود و موقعیت ویژه ای پیدا می كند، یك قطعه زمین هم در اصل، با زمین دیگر تفاوتی ندارد، لیكن وقتی در آن پیامبر یا ولی خدا دفن می شود، به واسطه آن، شرافت و فضیلت و بركتی پیدا می كند كه از قبل نداشته است و از این رو، احترامش لازم و اهانتش حرام می گردد.و از جمله احترامات، آهنگ زیارت آن كردن و بنای قبه و بارگاه و ضریح و...است برای آسایش و بهره وری زائران.

و از جمله اهانتها، ویران كردن و با خاك یكسان نمودن و آلوده ساختن و...است.وقتی خداوند، یك سنگ را (مقام ابراهیم) كه هنگام بنای كعبه زیر پای ابراهیم خلیل الرحمن قرار گرفته محترم شمرده و آن را«مصلا»قرار می دهد, [14] برای مدفن جسد ابراهیم یا محل دفن سرور و سالار انبیا احترامی قرار نخواهد داد؟...». [15] آری...بزرگداشت آنكه خدا تعظیمش كرده، طاعت و عبادت و تعظیم خداوند و خضوع در برابر اوست.اگر مدفن انبیاء و اولیا، شرافت یافته، به خاطر آن است كه اجساد پاك و اجسام مطهر و شریف این پاكان و معصومین را در بر گرفته است.

سیره سلف صالح
زیارت، تجلیل از فضیلتهای بزرگان و احیای ارزشهای آنان و گرامیداشت خاطره آن اسوه های انسانیت و نمونه های پاكی هاست.
خردمندان عالم را هم بنابر این بوده و هست كه از بزرگان خود، به شیوه های گوناگون تجلیل كنند.كه زیارت هم یكی از این روشهاست.تجلیل از روحهای متعالی نشان تعالی روح انسان است.

مسلمانان هم، از صدر اسلام تاكنون، نسل در نسل، از همه طبقات و اقشار، قبرهایی را كه در بر دارنده پیامبری یا امام پاكی یا ولی صالحی یا بزرگی از بزرگان دین بوده، زیارت می كرده و گرامی می داشته اند.بخصوص نسبت به زیارت قبر رسول گرامی اسلام بیش از همه شرافت قائل بوده و با صرف پولها و تحمل هزینه ها و مشقتها و پیمودن راههایی به زیارت می رفتند و نزد مرقد آن پیامبر دعا كرده و توسل می نمودند و از این طریق، به خداوند تقرب می جستند. و این، اختصاص به شیعه ندارد، و علمای بزرگ اهل سنت هم در قرنهای متمادی در تالیفات خود پیرامون زیارت، بحثهای فراوان كرده اند.

علامه امینی در دائرة المعارف عظیم و دریای عمیق الغدیر (در جلد پنجم) به عنوان نمونه، كلمات بیش از 40 نفر از علمای مذاهب اربعه سنت را در مورد زیارت پیامبر و دعا نزد قبر آن حضرت و آداب زیارت و ورود به مدینه و ادب دیدار و كیفیت سلام بر آن حضرت و پیوند دادن زیارت پیغمبر با اعمال حج و عمره و...نقل كرده و حتی نام برخی از تالیفات علمای اهل سنت را كه مستقلا در باب زیارت و آداب آن نگاشته اند، در كتاب خود آورده است.

زیارت، اگر زیارت شهید است، احیای فرهنگ شهادت است، اگر زیارت عبد صالح خداوند است، تجلیل از صلاحها و اصلاحها و عبودیتهاست، و اگر زیارت پیامبر و امام است، تجدید عهد و تحكیم میثاق با«ولایت »و مقام رهبری است.
زیارت، یا تجدید عهد با«خط امامت »است، یا میثاق با«خون شهید»است، یا پیمان با«محور توحید»و بیعت با«رسالت »و«وحی »است.

امام رضا - علیه السلام - فرموده است:
«ان لكل امام عهدا فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه كان ائمتهم شفعائهم یوم القیامة » . [16]

یعنی:«برای هر امامی بر گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است و از جمله وفا به این پیمان، زیارت قبور آنان است.پس هر كس از روی رغبت و پذیرش، آنان را زیارت كند، امامان در قیامت شفیع آنان خواهند بود».

بر اساس همین وفای به عهد است كه شیعه همواره در احیای نام و یاد و زیارت و مزار اولیای دین، چه رنجها كه كشیده و چه شهیدها كه داده است و هم اكنون نیز این خط ایثار و شهادت تداوم دارد.

وقتی زیارت بزرگان و قهرمانان و چهره های برجسته فكری و علمی و اصلاحی و انقلابی و گرامیداشت آنان و تجلیل از فداكاری ها و خوبی ها و خدماتشان، سیره عقلای هر ملت و مذهب است، روشن است كه زیارت سرورآدمیان و اسوه سعادت بشر، حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - كه فرشتگان همه زایر مرقد اویند جای خود دارد و از ارزش و تعهد و سازندگی بیشتری برخوردار است.

روح دلباخته به پاكان و قلبی كه مفتون محبت خداست و با خداییان پیوند باطنی دارد، اینگونه محبت خود را ابزار می كند.این شیوه ای جدید و بدعتی نوظهور نیست.در زمان خود پیامبر هم معمول بوده است.حتی در باره خود پیامبر اسلام، آمدن اویس قرنی به مدینه برای دیدن پیامبر معروف است.

عروة بن مسعود ثقفی در سال حدیبیه دیده است كه چگونه اصحاب پیامبر، آب وضو و غسل او را به عنوان تبرك برمی داشتند و تار موی حضرت را نگه می داشتند.پس از فراغت از نماز، دست حضرت را بوسیده و بر سر و صورت خویش می كشیدند.وقتی بلال حبشی ما زاد آب وضوی آن حضرت را آورد، مردم برای برداشتن آن، بر سر او ریختند و حتی اگر آب به كسی نمی رسید، از رطوبت آبی كه در دست مسلمانان دیگر بود، بر خود مسح كرده، تبرك می نمود... [17]

زیارت، تداوم همین خط است و تبرك و توسل و استشفاء و استشفاع، فیض گیری از آن معنویات است، كه سیره و روش گذشتگان صالح ما نیز همین بوده است.


--------------------------------------------
[1] . بقره، 152.
[2] . ان لله ملائكة سیاحین فی الارض یبلغونی عن امتی السلام. (وسائل الشیعه، ج 10، ص 264)
[3] . من سلم علی فی شیئی من الارض ابلغته و من سلم علی عند القبر سمعته. (وسائل الشیعة، ج 10، ص 264)
[4] . میزان الحكمه، ج 2، ص 222.
[5] . میزان الحكمه، ج 2، ص 214. (به نقل از كنز العمال)
[6] . الغدیر، ج 5، ص 147.
[7] . الغدیر، ج 5، ص 151.
[8] . جامع السعادات، ج 3، ص 398.
[9] . نساء، آیه 64.
[10] . الغدیر، ج 5، ص 150.
[11] . الغدیر، ج 5، ص 147.
[12] . الغدیر، ج 5، ص 151.
[13] . قصیده فوق در كتاب كشف الارتیاب ایشان (در فصل پایانی) نقل شده است (الله فاضل بین مخلوقاته لیس التراب مساویا للعسجد)
[14] . و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی. (بقره، 125)
[15] . كشف الارتیاب، چاپ پنجم، ص 108.
[16] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 253، حدیث 5.
[17] . سید محسن امین، كشف الارتیاب، ص 443.



نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما: