زائرین
فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان




 

  نسخه چاپی


حدیث عشق 1- شهادت حضرت مسلم(ع)



بازخوانی مجلس شهادت حضرت مسلم بن عقیل(ع)
 


* مجلس اول؛ حضرت مسلم بن عقیل‏(ع)

** سلام زیارت

 بخشى از زیارت نامه‏ى مسلم بن عقیل‏(ع):
"سلام بر تو اى جان نثار، اى شهید فقیه و مظلوم، اى كسى كه حقش غصب گردید و حرمتش شكسته شد. سلام بر تو كه جانت را فداى پسر عمویت كردى و براى حفظ او خون دادى. سلام بر تو اى اوّلین شهید و اى پیشواى سعادتمندان، سلام بر تو كه میان دشمنان،تنها و بى كس بودى و یاور نداشتى." 

 ** احادیث معصومین‏(ع):
رسول خدا(ص)فرمود: پس در سوگ او (مسلم بن عقیل) ، مؤمنان از دیدگان اشك مى‏بارند و فرشتگان والاقدر بر وى درود مى‏فرستند.( مسلم بن عقیل‏علیه السلام، ابن مقرّم، ص 280)

 امام حسین‏(ع) در منزل "ثعلبیه" پس از شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل‏(ع) قطرات اشك در چشمانش جارى شد و چنین فرمودند:
"خداوند مسلم‏(ع) را رحمت كند، همانا او به سوى روح و ریحان و بهشت رضوان خدا بازگشت او وظیفه‏اى كه بر عهده داشت انجام داد و اكنون نوبت ما است كه آنچه بر ماست انجام دهیم."

** روضه
 وداع سید الشهدا(ع) و مسلم بن عقیل‏(ع)
 امام حسین‏(ع) هنگامى كه خواست مسلم بن عقیل‏(ع) را به كوفه بفرستد فرمود:
 "اى پسر عمو! امید دارم خداوند، ما را به آن مقامى كه مى‏خواهیم یعنى مقام قرب خویش برساند و امید دارم كه حق تعالى من و تو رابه درجه‌ی شهادت كه اعلى درجات قرب است برساند".

 پس گریه راه گلوى حضرت را گرفت و مسلم‏(ع) را در بغل گرفته و دست بر گردنش انداخت و  هر دو با صداى بلند گریستند.

 یاران حضرت نیز متاثر شده، آنها نیز ناله و زارى سر دادند. پس هنگامى كه مسلم‏(ع) خواست با حضرت وداع كند، در گوشه‏اى نشست و شروع به گریه و زارى نمود. گفتند: اى داراى پیشانى نورانى از خاندان عقیل! چرا ناله مى‏كنى؟

 فرمود: از مفارقت نور دیده‏ى پیغمبر(ص) و سرور سینه‏ى فاطمه‏ى اطهر(س) كه مدّت‌ها در زیر سایه‏اش بودم و پاى‏بند رشته‏ى محبتش هستم، اكنون مى‏روم و مى‏ترسم كه دیگر او را نبینم. سپس برای وداع آل عقیل و اهل و عیال خود به خانه آمد با همگى خداحافظى كرد.
 دو مرتبه برای وداع با حضرت سیدالشهدا(ع) بازگشت و خود را بر قدم‌هاى مبارك امام‏(ع) انداخت و پاى مباركش را بوسید و دست آن حضرت را بوسید. امام به گریه در آمد. مسلم را بسیار نوازش فرمود و درباره‏اش دعاى خیر نمود. مسلم‏(ع) از محضر مبارك امام‏(ع) مرخص شد و آستانه را بوسید و با چشم گریان  پا به حلقه‌ی ركاب گذاشت و از حضرت جدا شد.( مقتل الحسین، از مدینه تا مدینه، ص 108)

 * بى وفایى كوفیان
 مرحوم شیخ مفید در "الارشاد" مى‏نویسد: "عبید اللَّه بن زیاد"، سران شهر كوفه را جمع كرده و به آنان دستوراتى داد پس آنها به نزد مردم رفته و به هر كه از ابن زیاد پیروى مى‏نمود وعده‏ى احسان و بخشش داده و آنان را كه قصد نافرمانى داشتند از محرومیت و عقوبت مى‏ترساندند.

 زن بود كه مى‏آمد دست پسر و برادر خود را مى‏گرفت و مى‏گفت: بیا برویم این مردم كه هستند براى مسلم بس است، و مرد بود كه مى‏آمد پیش پسر و برادرش و مى‏گفت: فرداست كه مردم شام مى‏آیند، تو را با جنگ و آشوب چكار؟ به دنبال كار خود برو و او هم (با این سخن) مى‏رفت.

 پس همچنان مردم پراكنده مى‏شدند تا شب شد، مسلم نماز مغرب را كه خواند جز سى نفر در مسجد، كسى با او نماند.چون دید كه جز این گروه اندك با او بیش نمانده‏اند، از مسجد به سوى درهاى قبیله كنده (براى بیرون رفتن) به راه افتاد. هنوز به درها نرسیده بود كه ده تن شدند، و چون از در مسجد بیرون آمد یك نفر هم به جاى نماند كه او را راهنمایى كند، به این سو و آن سو نگاه كرد، دید یك نفر هم نیست كه راه را به او نشان بدهد و او را به خانه‏اش هدایت نماید. یا اگر دشمنى به او روى آورد از او دفاع كند.

 حیران و سرگردان راه خود را پیش گرفت و در كوچه‏هاى كوفه مى‏گشت و نمى‏دانست به كجا برود تا مسیرش به در خانه‏ى زنى به نام "طوعه" افتاد كه آن زن از كنیزان "اشعث بن قیس" بود. آن زن بر در خانه، چشم به راه بلال (فرزند خود) ایستاده بود، پس مسلم‏بن عقیل‏(ع) به آن زن سلام كرد، زن جواب سلام او را داد، سپس گفت: اى زن! شربتى آب به من بده.

 طوعه آب  آورد و او سیراب كرد. مسلم همانجا نشست، طوعه گفت: اى بنده‏ى خدا! آیا آب نخوردى؟ فرمود: چرا. گفت:پس به نزد زن و بچه ات برو. مسلم پاسخى نداد، طوعه دوباره سؤال نمود و مسلم مانند بار نخست پاسخى نداد.

بار سوم آن زن گفت: سبحان اللَّه! اى بنده‏ى خدا، برخیز خدایت خیر دهد، به سوى زن و بچه‏ات برو؛ زیرا نشستن تو در این جا شایسته نیست و من حلال نمى‏كنم كه اینجا بنشینى، مسلم برخاست و گفت:

اى زن! من در این شهر، خانه و فامیل ندارم؛ آیا ممكن است به من احسان كنى، شاید من روزى پاداش تو را بدهم.

 گفت: اى بنده‏ى خدا چه احسانى؟
گفت: من مسلم بن عقیل هستم كه این مردم مرا تكذیب كرده فریبم دادند و از خانه‏ى خود آواره‏ام كردند.
 گفت: تو مسلم بن عقیل هستى؟ فرمود: آرى، گفت: داخل شو، پس به اطاقى از خانه‏ى او در آمد.(ا لارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 74)

* سنگ زدن از بالاى بام
 هنگامى كه دشمنان براى دستگیرى حضرت مسلم‏(ع) وارد خانه‏ى طوعه شدند. مسلم ترسید كه خانه را به آتش بكشند، با شمشیر بر آنها حمله  كرد و كار را بر آنها سخت گرفت و سرانجام آنها را از خانه بیرون كرد و در بیرون خانه درگیرى سختى درگرفت، عدّه‏اى به بالاى بام‌ها رفتند، سنگ به سوى مسلم‏(ع) پرتاب مى‏كردند و دسته‏هاى نى را آتش زده و از بالا بر سرش مى‏ریختند، مسلم‏(ع) با شمشیر در كوچه به آنها حمله مى‏كرد و همچنان مى‏جنگید.

*تشنگى مسلم‏(ع) و قدح آب
 ابن اثیر در "كامل"مى‏نویسد: هنگام ورود به دارالاماره، مسلم‏بن عقیل كه در اثر جنگ و تلاش زیاد و خونریزى بدن به سختى تشنه بود، گفت: "از این آب سرد به من بدهید."

 "مسلم بن عمرو"، گفت: مى‏بینى چه آب سرد و گوارایى است، به خدا قسم قطره‏اى از آن را نخواهى چشید تا از حمیم جهنّم بنوشى. مسلم بن عقیل‏(ع) گفت: مادرت به عزایت نشیند، تو چه جفاكار و سنگدل و خشن هستى، تو شایسته‏ترى كه گرفتار جهنّم و عذاب آن شوى. آنگاه مسلم‏(ع) نشست و به دیوار تكیه داد.

 "عمارة بن عقبه"، شاهد این گفتگوها بود، غلامى را فرستاد، آب را در قدح ریخت و به مسلم داد، هنگامى كه مسلم‏(ع)، ظرف را نزدیك دهان برد، از لب‌هاى مجروحش خون در قدح ریخت و آن را خون آلود نمود و بار دیگر آب به مسلم دادند، باز هم خون لب‌ها، آن را رنگین نمود، مرتبه‏ى سوم كه آب به او دادند دندان‌هاى ثنایایش در قدح افتاد مسلم‏(ع) ظرف را پس داد و گفت:

"سپاس خداوند را، اگر از این آب‌ها روزى من بود، نوشیده بودم."

 * گریز
 مسلم‏(ع) در كوفه تشنه شد و براى او سه مرتبه آب آوردند امّا سید الشهداء(ع) در روز عاشورا هر چه صدا زد أسقونى شربةً من الماء. و هرچه آب طلب كرد.خواسته‏ى او توسط كسى اجابت نشد مگر با شمشیرها.

* شهادت مسلم بن عقیل‏(ع)
 پس از درگیرى مسلم‏(ع)، او را كشان كشان بر صورتش، به دارالاماره  آوردند و به او گفتند كه: بر ابن زیاد سلام كن. مسلم‏(ع) گفت:
سلام بركسى كه از هدایت پیروى كند و از عواقب زشت بترسد و از خداوند بلند مرتبه اطاعت نماید.

 "شیخ طریحى" در "منتخب" نوشته است؛ ابن زیاد خندید، بعضى سربازان به مسلم گفتند: آیا نمى‏بینى كه امیر به روى تو مى‏خندد؟ پس بر او سلام كن. او گفت:

 به خدا سوگند! مرا جز حسین‏(ع) امیرى نیست. و از این ملعون مرا ترسى نیست تا بر او سلام كنم.

 ابن زیاد به او گفت: تو را خواهم كشت، چه سلام كنى چه نكنى و گفتگوى ابن زیاد با او و وصیت‌هاى مسلم‏(ع) مشهور است
 پس ابن زیاد مردى را خواست و به او گفت: او را به بالاى قصر ببر و با صورت به پایین بیاندازش.

 پس  ، در حالى كه مسلم‏(ع)، خدا را تسبیح مى‏كرد و طلب آمرزش مى‏نمود و صلوات بر پیغمبر(ص) مى‏فرستاد، بالاى قصر بردند.
 پس هنگامى كه قاتل خواست او را به پایین اندازد، مسلم‏(ع) به او گفت: اجازه بده تا دو ركعت نماز بخوانم، سپس كارت را انجام بده، پس آن ملعون قبول نكرد.

در این وقت، مسلم‏(ع) براى پسر عمویش حسین‏(ع) گریه كرد و راست و چپ را نگاه مى‏كرد، ولى هیچ دوست و یاورى ندید.
 به روایت دیگر، ملعونى ضربتى بر او زد كه سر مقّدس مسلم‏(ع)  جدا شد. پس آن سر را با بدنش از بالاى قصر به زیر افكندند.( تذكرة الشهداء، ج 1،مجلس پنجم، ص 207)

 **درس‌هایى از حضرت مسلم بن عقیل‏(ع)
 1) شایستگى و عظمت مسلم بن عقیل‏(ع) به‌عنوان سفیر سیدالشهدا(ع)؛ چنانچه حضرت هنگام فرستادن او به سوى كوفه، این چنین وى را معرفى نمودند:

 او برادر من و مورد اطمینان من بوده و نسبت به دیگر خویشاوندانم برترى دارد. (31)
 2) ورع و تقوا و پایبندى مسلم‏(ع) به دیانت و پیروى كامل او از امام زمانش در جریان گزارش جان باختن دو راهنما به امام‏حسین‏(ع) و كسب تكلیف از آن حضرت.( مقتل مقرّم، ص 297)

 3) خوددارى مسلم‏(ع) از كشتن ناگهانى ابن زیاد، در خانه‏ى هانى، كه وقتى علّت آن‌را از ایشان پرسیدند، پاسخ داد؛ دو علّت مرا بازداشت. اول حدیثى از امیر مؤمنان‏(ع) به یادم آمد از رسول‏خدا(ص) كه فرمودند:

همانا ایمان مانع كشتن غافل گیرانه است. بنا براین شخص مؤمن كسى را ترور نمى‏كند.
 دوّم، همسر هانى بود، به من اصرار مى‏كرد و مى‏گریست و مرا سوگند مى‏داد در خانه‏اش از كشتن ابن زیاد خود دارى كنم.( همان، ص 298)

 مسلم‏(ع) كه نماینده و سفیر امام معصوم در تمام امور دنیوى و اخروى بود با عمل خود اوّلاً زشت بودن خیانت و نیرنگ را آشكار كرد، ثانیاً یك انسان پاك طینت به‌خود اجازه نمى‏دهد میهمان سبب آزردگى میزبان شود.

 4) یاد امام حسین‏(ع) و گریه براى آن‌حضرت و خاندانش توسط مسلم بن عقیل‏(ع) پس از دستگیرى، كه نشان دهنده‏ى آن بود، كه مسلم‏(ع) تمام رنج‌ها و سختى‏ها را به خاطر خشنودى امامش به جان خرید و در راه دفاع از آن حضرت و دعوت مردم به سوى او آنچنان كوشید كه خود را فراموش كرد و لحظه‏اى از یاد امام‏زمانش غفلت نورزید.( همان، ص 381)

 5) نهایت تقوى، رضایت، تسلیم در برابر رضاى حق تعالى، آن زمان كه مسلم‏(ع) موفق به نوشیدن آبى كه در اثر خون لبانش،خون‏آلود شده بود نشد دست‏به‏دعابرداشت و چنین‏گفت:
 اگر نوشیدن این آب روزى من‏بود مى‏توانستم از آن‏بیاشامم. (همان، ص 382)

 6) ایستادگى و مقاومت مسلم‏(ع) در برابر ابن زیاد، كه حتى از سلام دادن به آن ملعون امتناع ورزید، او رادمردى شجاع و باایمان بود كه تن به زمامدارى گمراهان و فاسقان در سخت‏ترین شرایط نمى‏داد و هرگز در برابر آنان سستى نكرد.

 مسلم‏(ع) در این اندیشه بود كه، به گونه‏اى، حاضران را از پستى و رذالت عبیداللَّه و پدرش و یارانش آگاه كند تا حجت را بر آنان تمام كرده، فرداى قیامت كسى را بهانه‏ى غفلت و نادانى و پیروى از یزیدیان نباشد و مردم‏بدانند قدرت وتوان ظلم،شكستنى‏است و زیر بار ستم‏نباید رفت، بلكه فرومایگان تن به ظلم مى‏دهند.( مقتل مقرّم، ص 348)

 7) مسلم‏(ع) در وصایاى خود به عمر سعد گفت: "با فروش زره و شمشیرم قرض مرا كه ششصد درهم است بپرداز، جسد مرا از ابن زیاد بگیر و به خاك بسپار و خبر مرا به امام حسین‏(ع) برسان."

نكته‏ى بسیار دقیقى كه در وصیت آن حضرت براى ما درس ایمان و تقواست این است كه آن حضرت ثابت كرد او و هر فرد دیگر از خاندان هاشم به دنبال جمع مال و توجیه سوء استفاده از آن نیستند. آنان براى نجات مردم از گمراهى و جور و ستم حاكمان و اصلاح امور به این شهر روى آورده‏اند و گواه بر این امر، آن است كه در دوران شصت و چهار روزه اقامتش در كوفه، دست به بیت المال دراز نكرد، با آنكه از ابتداى ورود، اختیار كامل داشت و مى‏توانست هر گونه بخواهد در آن تصرف كند اما در این مدّت، زندگى را با گرفتن وام گذراند.

 8) براى تعظیم و بزرگداشت مسلم‏(ع) و ذكر فداكارى و خدمات او، برپایى مجالس سوگوارى، گام كوچكى است كه باید در آنها از مكارم اخلاق، گرفتاری‌ها و مصیبت‏هاى بی‌شمارى كه بر او فرود آمده سخن گفت، مسلم‏(ع) با صبر و استقامت با تمام آن بلاها و نامردى‏هاى كوفیان رو به رو گردید و هیچگاه نشانه‏اى از خوارى و ذلّت در برابر خائنان، از آن شیر مرد و ستاره‏ى هاشمى دیده نشد، از ایمان و باور خود دست برنداشت.

 در برابر سختى‏ها و نا ملایمات پایمردى كرد تا جامه‏ى سرخ شهادت پوشید و به یاران ملكوتى خود پیوست. آرى بر مسلم‏(ع) و مانند او باید گریست و فریاد و ناله سر داد، زیرا رسول اعظم اسلام‏(ص) پیش از شهادت مسلم‏(ع) بر او گریست و گریه‏ى بر او را نشانه‏ى ایمان  شمرد.

 ابن عباس مى‏گوید: امیرالمؤمنین‏(ع) از رسول خدا(ص) پرسیدند؛ آیا عقیل را دوست دارید؟
 فرمودند: "به خدا سوگند آرى، به دو جهت او را دوست دارم، یكى به خاطر خود او، و دیگرى به خاطر محبتى كه ابوطالب نسبت به او داشت و همانا فرزند او در راه محبت فرزند تو كشته خواهد شد و دیده‏ى مؤمنین در ماتم او اشكبار است. و فرشتگان مقرّب خدا بر او درود مى‏فرستند."

 سپس رسول خدا(ص) گریستند و فرمودند: "به خدا شكایت مى‏كنم از مصائبى كه بر عترتم بعد از من وارد مى‏آید."( مقتل مقرّم، ص 329)

** فضیلت گریه بر امام حسین(ع)
امام رضا(ع) فرمودند: محرم ماهى بود كه اهل جاهلیت، جنگ را در آن حرام مى‏دانستند ولى خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتك كردند و خانواده و زنان ما را اسیر كردند و آتش به خیمه‏هاى ما زدند و آنچه در آن بود به غارت بردند و در امر ما، رعایت رسول خدا(ص) را ننمودند. همانا روز شهادت حسین‏(ع) چشم ما را زخم و اشك ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین كربلا خوار كرد و گرفتارى و بلا به ما دچار ساخت، تا روز قیامت بر مانند حسین‏(ع) باید گریست، این گریه، گناهان بزرگ را بریزد.( مالى شیخ صدوق، مجلس 27، ح 2، ص 128)

** فضیلت زیارت امام حسین(ع)
امام رضا(ع) فرمودند:" اى پسر شبیب! اگر دوست مى‏دارى كه خدا را ملاقات كنى و بر تو هیچ گناهى نباشد و از هر گناهى به دور باشى، امام حسین‏(ع) را زیارت كن."( البكاءللحسین‏(ع)، ص 60)

** سیره‏ى عزادارى  علما و بزرگان
 شبى امام خمینى‏(ره) خوابیده بودند و داشتند طبق برنامه‏اى كه دكترها ریخته بودند، نرمش انجام مى‏دادند، از تلویزیون هم روضه پخش مى‏شد، هنگامى كه صورت ایشان را نگاه كردم دیدم، در عین حال كه دارند تعداد حركات خود را مى‏شمارند، گریه هم مى‏كنند.( برداشت‌هایى از سیره‏ى امام خمینى‏ ، ج3، ص36)

*سینه زنى و عزادارى امام(ره)
 مرحوم آیت اللَّه مرعشى نجفى‏(ره) مى‏فرمودند:
 در ایام جوانى، با تنى چند از طلّاب دینى، شب‌هاى محرم تا سحر با سینه زنى و گریه و زارى بر مظلومیّت سیّد الشهدا(ع) و اهل بیت پاكش(ع)احیاء مى‏گرفتیم و از جمله كسانى كه در این مجلس شركت مى‏كردند امام خمینى‏(ره) بودند.

 ** كلام ولایت
  امام خمینى‏(ره): محرم ماه نهضت بزرگ سیّد شهیدان و سرور اولیاى خداست كه با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ستمكاران را به فدایى دادن و فدایى شدن دانست.( فضایل و سیره‏ى امام حسین‏(ع) در كلام بزرگان، ص 350)

 ...محرم را زنده نگه دارید. ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس. مجالس تبلیغ ما هم از محرم است. از این قتل سیدالشهداست و شهادت اوست. ما باید به عمق این شهادت و تأثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه كنیم كه تاثیر او امروز هم هست. اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزادارى و اجتماعات سوگوارى نبود، كشور ما پیروز نمى‏شد همه در تحت بیرق امام حسین‏(ع) قیام كردند.( صحیفه‏ى نور ج 17، ص 62 - 58)

** غزل مصیبت
مرغ حق
دل من بر سر این دار صفایى دارد
وه كه این شهر چه بام و چه هوایى دارد

خانه پیرزنى خلوت زاویه من
هر كه شد وحى به او، غار حرایى دارد

شب كه شد داد زدم كوفه میا كوفه میا
مرغ حق در دل شب صوت رسایى دارد

پیكرم تا به زمین خورد صدا كرد حسین
شیشه از بام كه افتاد صدایى دارد

پشت دروازه مرا فاتحه‏اى مهمان كن
تا بدانند كه این كشته خدایى دارد

هم سرم بى‌بدن و هم بدنم بى‌كفن است
حالم از قسمت آینده نمایى دارد!

دید خورشید كه در بردن این نامه شدم
دست بر دامن هر ذرّه كه پایى دارد

همه از شش جهتم فیض عظیمى بردند
مسلم اینجا حرم و كرببلایى دارد

در جمال تو جلالى است كه سر مى‏خواهد
دلبر آن است كه شمشیر و قبایى دارد

سر تصویر سلامت، ز شكستم غم نیست
حسن تو بهتر از این آینه‏هایى دارد

گر بریدند پر و بال مرا، شكوه چرا؟
قله قاف تو سیمرغ فدایى دارد

(رضا جعفرى)

 



نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما: