زائرین
فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان




 

  نسخه چاپی


موعود در ادیان و مکاتب مختلف

 

اندیشه‌ی تشکیل جامعه‌ای عاری از ظلم و ستم و تبعیض که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی حاکم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیّت خاصی برخوردار بوده و هست. از زمانی که افلاطون در آرای خویش" مدینه‌ی فاضله" را عنوان می کند، تا قرن ها بعد که این اندیشه به صورت " یوتوپیا" یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلّی می‌نماید، می توان جلوه های گوناگونی از چنین تفکری را بازیافت.

به عبارتی، می توان به جرأت اذعان نمود بشر از آن هنگام که ابتدایی ترین جوامع را تشکیل داد، همواره در درون خویشْ ،آرزومند جامعه‌ای آرمانی و به تبع آنْ شخصیتی بوده که بتواند چنین جامعه‌ای را تشکیل دهد.

 این شخص در حقیقت همان منجی موعود است که در ادیان و فرهنگ های اقوام و ملل مختلف با تلقی ها و نگرش های گوناگون و به صورت های متنوعی معرفی شده است. 
ا در این مقال،تلقی های مختلف اندیشه‌ی موعود _ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح می باشد _ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم کرد.

همانطور که اشاره شد، منجی موعود و نجات بخش در نزد اقوام و ملل مختلف با آیین ها و فرهنگ های کاملاً متفاوت، به اَشکال و صور گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی تقریباً در یک نکته متفق القول هستند که نجات بخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جبّاران و ستمکاران و حاکمان زورگو رهانیده، جامعه‌ای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد.

 هندوها انتظارِ دهمین تجلی "ویشنو" یا "کالکی" را دارند؛ بودایی ها ظهور "بودای پنجم" را منتظرند؛ یهودیان به جز "مسیح" (ماشیح) نجات دهنده‌ای نمی‌شناسند؛ مسیحیان، "فارقلیط" را می طلبند که عیسی مسیح(ع) مژده‌ی آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان که قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند.

البته چنین اندیشه ای مختص مکاتب و ادیان مذکور نیست، بلکه چنین روایاتی در اشکال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه ها، در میان همه‌ی اقوام و ملل متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد.

 مثلاً ژرمن ها معتقد بودند که فاتحی از طوایف آنان قیام نماید و نژاد ژرمن را در جهان برتری بخشد. نژاد اسلاو بر این باور بودند که از مشرق زمین، یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و بر دنیا مسلط گرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام " مارکو کرالیه ویچ" ( marko kralyevic) نام می برند و انتظار ظهور وی را دارند.

 ساکنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهور " آرتور"هستند که در جزیره‌ی " آوالون" سکونت دارد. بنابر عقیده‌ی ایشانْ، وی روزی ظاهر می شود و نژاد " ساکسون" را در دنیا غالب می‌گرداند و سیادت جهان، نصیب آن ها می‌گردد.(رجوع کنید به: داود الهامی، او خواهد آمد).

اندیشه‌ی موعود در میان قبایل بدوی و تمدن های امریکای میانه نیز به صورت های متنوع و جالبی وجود دارد. بنابر باور اکثر آن ها، شخصیت های اسطوره‌ای ایشان که بعضاً تا مقام خدایی نیز ارتقا یافته اند، همان گونه که به طور ناگهانی و اسرارآمیزی ناپدید شدند، دوباره روزی مراجعت می کنند و باعث نجات مردم و سامان بخشیدن به اوضاع جامعه‌ی خویش خواهند شد. مثلاً در میان سرخپوستان امریکای میانی، آزتک ها از "کتسال کواتل" Quetzal (Coatl) و تولتک‌ها از "سه آکاتل توپیلتسین"( Ce Acatl ToPiltzin) و مایاها از " کوکولکان" Kukulcan) در اساطیر خویش یاد می‌کنند که احتمالاً منشا هر سه یکی است.

بنابر روایات، سه آکاتل توپیلتسین (ToPiltzin، شاهزاده‌ی ما) بزرگ ترین شخصیت اسطوره ای امریکای کهن است که در سال 977 م. به تخت نشست و باعث شکوفایی "تولان" شد، ولی در مدتی کوتاه به دلایل دینی، دشمنانش وی را طرد کردند و او با پیروانش به ساحل خلیج یوکاتان رفت. چند سالی نزد قوم مایا ماند و در سال 999 به روایتی، هنگام مراجعت مُرد و به روایتی دیگر، غیب شد. چنانکه در افسانه ها آمده، سه آکاتل به هنگام ترک مردمش بر کَلکی از مارهای به هم تابیده سوار شد و رفت و قول داد که روزی از سمت طلوع خورشید باز گردد. تاریخ آن را نیز معین کرد. این تاریخ با سال 1519 (سال ورود اسپانیایی ها) به سرزمین آزتک مطابقت دارد. روایت ها در این مورد بسیار متفاوتند.

بنا به روایتی، سه آکاتل که سرخپوستان وی را "پاپا" می نامیدند، به هنگام ترک سرزمین و مردمانش، ورود دسته ای از بیگانگان را از جانب مشرق پیشگویی کرد و به آنان گفت که چهارمین یا پنجمین نسل با بیگانگان روبرو خواهند شد، و آن‌ها، سرخپوستان را برده‌ی خویش خواهند کرد، درست همان طور که اکنون آن‌ها با او چنین رفتاری می‌کنند و وی به جهت اذیت و آزار مردان اهریمن صفت، مجبور به ترک آنجاست.

 سپس رو گرداند و رفت. مردم تولا آنچه را وی گفته بود در کتاب های خویش تصویر کردند و منتظر حوادث ماندند. وی از شهرها و تپه ها گذشت و بر هر یک نامی نهاد. بسیاری از مردم نیز به دنبالش روان شدند. بعضی گفته اند: تپه ای را گشود؛ به درون آن رفت و ناپدید شد. بعضی دیگر گفته‌اند: ردای خویش را بر دریا گسترد؛ علامتی روی آن کشید؛ سپس بر روی آن نشست؛ به دریا زد و از نظرها ناپدید گشت.( ر.ک: مهران کندری، دین و اسطوره در امریکای وسطا)

اینکاها نیز از ایزدی آفریننده موسوم به "ویراکوچا" (Virakocha) نام می‌برند و معتقدند پس از آن که کار آفرینش به دست وی پایان گرفت، دستورهایی برای مردمش بر جای گذاشت، و قبل از آن که در آسمان ناپدید شود، قول داد که روزی مراجعت خواهد کرد.( اریک فون دانیکن، در جستجوی افسانه های قدیمی)

در ادبیات متاخر سرخپوستی، به چهره‌ی دیگری به نام "اینکاری" (Inkarri) برمی‌خوریم که در اساطیرْ، بیش تر از او به مثابه‌ی "پسر خورشید" و " زنی وحشی" یاد می شود؛ امّا او یک خدای سرخپوستی نیست، بلکه خاطره ای کمرنگ از پادشاهی باستانی است که پس از سالیانِ دراز انتظار، زنده می شود تا حقوق از دست رفته‌ی سرخپوستان را باز پس گیرد.( مجله‌ی هفت آسمان، شماره 12- 13)

*موعود در آیین یهود
در عهد عتیق، کتاب مقدس یهودیان، اشارات مکرّری به نجات بخش آخر زمان شده است. کسی که خواهد آمد تا جهان مطلوبی را که همه خواستار آنند و سودایش را در سر میپرورانند، از نو بسازد. جهانی روشن و عاری از پلیدی ها که در آن آدمی به همه‌ی‌آرزوها و امیال پاک انسانی برسد و کامیاب شود.

 در زبور داوود که تحت عنوان "مزامیر" در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گوناگون به دینی واحد و جهان شمول موجود است:

"و او قوم ترا به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین ترا به انصاف. آن گاه کوه‌ها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتلها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت ... . در زمان او، صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی که ماه نیست نگردد.

 و او حکمرانی خواهد کرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنانِ او خاک را خواهند لیسید... جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امّت ها او را بندگی خواهند نمود... بر مسکین و فقیر کَرَم خواهد فرمود، و جان های مساکین را نجات خواهد بخشید... نام او تا ابد الآباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد؛ آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست، و جمیع امّت های زمین او را خوشحال خواهند خواند."

یهودیان معتقدند نجات دهنده‌ی آخرالزمان، مسیح (=ماشیح) به معنای مسح شده‌ی خداوند است که جهان مطلوب و درخشان آینده را می سازد. اکثر اندیشمندان یهود بر این باورند که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه‌ی اقوام و تامین خواست‌ها و نیازهای بشری، بخشی از نقشه های خداوند در آغاز آفرینش بوده است. براساس همین عقیده، لزوم وجود نجات بخش که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کاینات به ذهن خداوند خطور کرده است.

به اعتقاد همه‌ی یهودیان، نجات دهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران؛ امّا برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش که جلوه‌ای از نور خداست روشن خواهد کرد. برخی ماشیح را همان داوود می دانند. (هوشع 3: 5) برخی دیگر، او را از خانواده‌ی‌داوود می شمارند. (مزامیر 18: 49-50) گروهی نیز می گویند که خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم می فرستد. (ارمیاه، 9:30)

در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار کرده‌اند که گاه، یکدیگر را نقض می‌کنند؛ امّا آنچه روشن است این که مسیح از خاندان داوود است که در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد کرد.

* موعود در آیین مسیحیان
بنابر اعتقاد مسیحیانْ ،نجات دهنده، "فارقلیط "به معنای تسلّی دهنده و شفیع و مددکار است؛ امّا در عهد جدید، مراد از آخرین نجات دهنده ،همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهانِ سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد:
"درباره‌ی‌قیامت مسیح پیش دیده گفت که: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه‌‌ی ما شاهد بر آن هستیم.( اعمال رسولان، 2: 31 و 32)

"همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می باشند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات".( رساله به عبرانیان، 28:9)

البته ذکر این نکته‌ی مهم در این جا الزامی است که در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجات بخش دیگری نیز اشاره شده است که عیسی مسیح، وعده‌ی آمدنش را می دهد.

 وی " تسلی دهنده‌ی" دیگری است که مسیح از خدا (پدر) برای امّتش درخواست می‌کند و خدا او را اعطا می‌کند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمی بیند ونمی شناسد، ولی آنان که به مسیح ایمان دارند، وی را باز می شناسند:
"و من از پدر سؤال می کنم و تسلّی دهنده‌ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمی تواند او را قبول کند. زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد؛ امّا شما او را می شناسید، زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود."( انجیل یوحنا، 17:14)

او آن مسیحایی نیست که امّت موسی و یهودیانْ انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایتگر به همه‌ی راستی هاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد نمود. از خود چیزی نمی گوید، بلکه از مسیح خبر می دهد و او از خدا (پدر):

"و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم تسلّی دهنده نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را نزد شما می فرستم. و چون او آید جهان را بر... عدالت و داوری ملزم خواهد نمود... ولیکن چون او، یعنی روح راستی، آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا که او از خود تکلّم نمی کند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد..." .( انجیل یوحنا، 16: 8-14)

*موعود در آیین هندو
در آیین هندو، موعود نجات بخش موسوم به "کالکی kalki" در پایان آخرین دوره‌ی زمانی از ادوار چهارگانه‌ی جهانی، یعنی "کالی یوگه" ظهور خواهد کرد.
 بنابر تفکر هندویی، جهان از چهار دوره‌ی رو به انحطاط تشکیل شده است. در چهارمین دوره، یعنی عصر کالی، فساد و تباهی سراسر جهان را فرا می‌گیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازل ترین حدّ خود نزول می کند و موجبات زوال نهایی را فراهم می‌سازد.

در این عصر (کالی یوگه یا دوره‌ی انحطاط) که بنابر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و 18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع گردیده، و ما اکنون در آن به سر می بریم، فقط به یک چهارم دَرْمه (دین یا نظم کیهانی) عمل می شود و سه چهارمش به فراموشی سپرده شده است.

مردمان این دوره گناهکار، ستیزه جو و چون گدایان، بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است.

در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلّی (اوتاره) " ویشنو Vishnu"موسوم به کالکی، سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در می نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا در "مهایوگای" آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.

* موعود در آیین بودا
در آیین بودا، اندیشه‌ی منجی موعود با مفهوم " میْتْرِیه Maitreya" (واژه ای سنسکریت به معنای مهربان) تبیین می گردد. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم و آخرین بودا از بودایان زمینی می دانند که هنوز نیامده است، امّا خواهد آمد تا همه‌ی انسان ها را نجات دهد.

 در نمادنگاریِ بودایی، او را به هیأت مردی نشسته که آماده‌ی برخاستن است، نمایش می دهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام روایات بودایی درباره‌ی شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود، یعنی کسی که خواهد آمد تا همگان را مژده‌ی رهایی داده و آن‌ها را از چرخه‌ی آهنین رجعت‌های مداوم به عالم نجات دهد، همداستان نیستند.

 در سنّت "مهایانه" که یکی از دو سنّت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیش تری به شخصیت "میتریه" شده است. در روایات مهایانه‌ای، "شاکیه مونی" ـ که همان "گُوتمه "Gautama" بودای مشهور است ـ چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گُوتمه بودای هفتم است و "بوداسف" (Bodhesattava) در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد.

درباره‌ی زندگی و سرنوشت مقدّر میتریه نیز به عنوان آخرین بودا اختلاف وجود دارد. در " کانون پالی"(منبع اصلی اطلاعات ما از آیین بودای اولیه) اهمیّت چندانی به وی نداده اند؛ تنها در یک سوره (سوره چکّه وتّی سیهه ناده) از این مجموعه نام او را برده اند. امّا از آثار غیر کانونی (غیر مقدس) دو اثر به این آموزه اختصاص یافته است.

در "مهاوَنسه"( Mahavansa) که به تاریخ سریلانکا می پردازد، روز شمار حوادث مربوط به قیام میتریه به وضوح چنین گفته شده است:
پس از آن که "شاکیه مونی" به "پری نیروانه" (نیروانه بزرگ) رسید، جهان ،پای به سراشیبی اجتماعی و کیهان شناختی نهاد؛ پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتاب آموزه های بودایی افول می کند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو می کاهد. در این زمان، چرخه، وارو می گردد: زندگی متحوّل شده، به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال می رسد.

 با این عمرهای طولانی و زمینه‌ی مناسب برای تعالیم بودا، یک "چکره ورتین"( Cakravartin) یا (راهنما) خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی می آورد و آموزه های بودا را ترویج می‌کند. آن گاه که چنین فضایی بهشت گون فراهم آمد، میتریه از آسمان "توشیته"( Tushita) نزول می کند، بوداییِ خویش را به کمال می رساند، و "درمه" را به فرهیختگان می آموزد.

" مَها کشیپه"( MahakashyaPa) ، از مریدان برجسته‌ی بودا، از خلسه‌ای که پس از "پری نیروانه" معلم خویش بدان فرو رفته بود، بیرون می آید تا بار دیگر بودا را خدمت کند و آموزه های آن روشنی یافته را بشنود.

* موعود در آیین زرتشت
برخلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجات بخش‌اند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آن‌ها به فاصله‌ی هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. 
به موجب روایات زرتشتی و بنا به "یشت نوزدهم"، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد می شود که با نام عمومی سوشیانس خوانده می‌شوند. 

این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. کلمه‌ی "سوشیانس"که از ریشه‌ی " سو Sav،Su" به معنی سود و سودمند است، در اوستا " سئوشیانت Saoshyant" آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوسیوش، سیوسوش آمده است.

 در فروردین یشت، بند 129، در معنی سوشیانت چنین آمده است: " او را از این جهت سوشیانت خوانند، برای آن که او به کلیه‌ی جهان مادی سود خواهد بخشید."
این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع بر می خیزد و سود رساننده است. (یسنا، 45-11، 48-9، 53-2) 

 در یسنا (24- 5) از سوشیانس ها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:
"ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه‌ی پاکان؛ آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانت های نو کننده اند."
امّا عمده مطالب درباره‌ی سوشیانس ها در یشت‌های سیزدهم و به ویژه نوزدهم آمده است. در یشت 19، بند 88 به بعد، درباره‌ی ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:

"فرّکیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فرّ) بسیار ستودة زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. 

در هنگامی که گیتی را نوسازد؛ (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و به زندگانْ بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.

پس جهانی که فرمانبردار راستی است فنا ناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد."

براساس روایات پهلوی، نطفه‌ی زرتشت در دریاچه‌ی هامون،  قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره‌ی دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور می شوند و سه موعود مزدیسنان را می زایند. در یشت سیزدهم، بند 62 آمده است:
"فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که نُه و نود و نهصد و نه هزار و نُه بار دَه هزار (یعنی 99999) از آنان نطفه‌ی سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانی می کنند."

امّا در یشت سیزدهم، بندهای 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. دربند 128 مجموعاً از نُه پارسا ـ که شش تن از آن ها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهای آینده اند ـ یاد شده و فروشی‌شان ستوده شده است. این سه تن در اصل همان سه پسر آینده‌ی زرتشت یا موعودهای نجات بخش هستند که در هزاره‌ی آخر عمر جهان به فاصله‌ی هزار سال از همدیگر ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارتند از:

1) اوخشْیَت اِرتَه (Ukhsyat ereta)، یعنی پرورانند‌ه‌ی قانون مقدس (نیرو دهنده و روا کنند‌ه‌ی قانونِ دین و دادِ زرتشت).
امروزه این نام را "اوشیدر" یا "هوشیدر" گویند، و در کتب پهلوی به صورت "خورشیتدر" یا "اوشیتر" آمده است. گاه کلمه‌ی "بامی" را به آن افزوده، "هوشیدر بامی" می گویند که به معنی هوشیدر درخشان است.
2) اوخْشْیَت نِمَه (Ukhsyat nemah)، یا اوخشیَت نِمَنگه، یعنی پروراننده‌ی نماز و نیایش. امروزه آن را "اوشیدر ماه" یا "هوشیدر ماه" می گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت "خورشیتماه" و "اوشیتر ماه" ضبط شده است.
3) اَستْوَتْ اِرِتَه (Astvat ereta)، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است و این استوَت اِرته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. 
در آغاز هزارة یازدهم، دوشیزه ای از خاندان بهروزِ خداپرست و پرهیزگار در دریاچه‌ی هامون آبتنی می‌کند و از نطفه‌ی زرتشت آبستن می شود. پس از سپری شدن نُه ماه، هوشیدر پا به عرصه‌ی دنیا خواهد گذاشت.

 این پسر در سی سالگی از طرف اهورا مزدا برانگیخته می شود و دین در پرتو ظهورِ وی جان می گیرد. از جملة علامات ظهور وی این است که خورشید دَه شبانه روز، غیر متحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روی زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتی، از هول و هراس جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهی خواهد گشت.

در آغاز هزاره‌ی‌دوازدهم، دگرباره دوشیزه ای از خاندان بهروز در دریاچه‌ی هامون تن خود را می شوید و از نطفه‌ی زرتشت بارور می شود، و از او هوشیدر ماه زاده خواهد شد و در سی سالگی به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وی، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان می ایستد. در دورانِ شهریاری روحانی هوشیدر ماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستمگری و بیداد می پردازد. به فرمان اهورا مزدا، یلِ نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا می خیزد و آن ناپاک را هلاک می کند.

در پایان هزاره‌ی دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه ای در آب هامون شست وشو می کند و بارور می شود و از او سوشیانس، آخرین آفریده‌ی اهورا مزدا، متولد می شود. در سی سالگی، مزدیسنا امانت رسالت را به وی واگذار می کند. به واسطه‌ی نشانه‌ی متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نو کننده‌ی جهان بشارت داده خواهد شد.

 از ظهور وی، اهریمن و دیوِ دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود که از جاودانان هستند، قیام می کنند و همراه وی خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید.

* موعود در آیین مانی
اعتقاد به موعود در عقاید مانوی نیز خودنمایی می کند. در "انجیل زنده"که از متون مقدس مانویان و منسوب به مانی است، مانی خود را "فارقلیط"، یعنی همان کس که مسیح مژده‌ی آمدنش را داده بود، می داند.

 در "زبور مانوی" که یکی دیگر از آثار ادبی دینی مانویان است و به پیروی از "زبور داوود" سروده شده، مانی همان فارقلیط معرفی شده است:
"او را بزرگ می داریم فارقلیط، مانی را پسر و روح القدس را؛ آنان را می ستاییم با راستی".( سی. آر. س آلبری، زبور مانوی، ترجمة اسماعیل پور، مزمور 220)

البته در جایی دیگر نوید موعود دیگری به جز مانی داده شده است:
"ای فارقلیط! تو از عیسی نازل شده ای،
با صلح آمدی ای خورشید نوینِ جان های آدمیان!
با صلح فرازآمدی، ای خداوندگار ما، مانی!
"بمای" تو را بستاییم و موعود نوین تو را."( زبور مانوی، مزمور 227)

توضیح: "بِما Bema" جشنی مانوی همانند عید ایستر که در ماه مارس برگزار می شد. در لغت به معنای "تخت و اورنگ" است. در اصل جشن عروج مینویی مانی است. مانویان، مرگ و شهادت مانی را جشن می گرفتند؛ چه معتقد بودند که وی از زندان تن آزاد گردیده و عروج کرده است. در مراسم بما، تمثالی از مانی را در برابر حضار می نهادند و به سرودخوانی و نیایش می پرداختند.

در قطعه‌ی شماره 9 اسناد مکشوفه‌ی "تورفان Turfun" (کلکسیون لنینگراد) پرسش هایی درباره‌ی آخرالزمان و علامات آن مطرح می شود. این اسناد، سال ها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آن ها چنین بر می آید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بوده اند. قسمت هایی از "کتاب شاپورگان" مانی وجود دارد که در آن ها اشاره به ظهور مانی نمی شود، امّا از قراین چنین به دست می آید که انتظار ظهور عیسی(ع) را دارند.

 در شاپورگان ترجمه‌ی "مولر muller"نام "خردیشهر ایزد" آمده که در آخرالزمان باید ظهور کند. "جکسون" عقیده دارد که بی شک عیسی(ع) به این لقب نامیده شده است.
 در نیایشی درباره‌ی آمدن دوباره‌ی عیسی (ع)چنین می‌خوانیم:
به من بگو ای شهریار، آریامان!
نشانم ده ای گرامی ترین پسر!
درباره‌ی زمان آمدنت، هنگامی که سرانجام می آیی.
ای منجی بزرگ، ای آموزگار من! بگو درباره‌ی آن زمان و نشانه های آن.( ر.ک: میرچاالیاده، آیین گنوسی و مانوی، ترجمه‌ی اسماعیل پور، ص 243)

به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود، عبارت از علامات شگفت انگیزی است که در آسمان پدید می آید و بر آمدنِ "خردیشهر ایزد" دلالت می کند، و دانش را پیش از تکمیل "فرشگرد" به دنیا می آورد. 

فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همه‌ی اهل دنیا پیام می فرستند. امّا اشخاص شرور، او را انکار می کنند و کاذب می شمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمان ها و زمین ها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود می آورند.( صادق هدایت، زند و هومن یسن، پیشگفتار، ص 25-26)

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه 
پدید آورنده : سید حسن حسینی آصف

 

 




نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما: