احکام
تقليد
مسأله
1ـ هيچ
مسلماني نمي
تواند در اصول
دين تقليد
نمايد، بلکه
بايد آنها را
از روي دليل ـ به
فراخور حال
خويش ـ بداند
ولي در فروع
دين يعني
احکام و
دستورات
عملي، اگر
مجتهد باشد
(يعني بتواند
احکام الهي را
از روي دليل
به دست آورد)
به عقيده خود
عمل مي کند و
اگر مجتهد
نباشد بايد از
مجتهدي تقليد
کند، همان
گونه که مردم
در تمام اموري
که تخصّص و
اطّلاع
ندارند، به
اهل اطّلاع
مراجعه مي کنند
و از آنها
پيروي مي
نمايند.
و نيز
مي تواند عمل
به احتياط
کند، يعني در
اعمال خود
طوري رفتار
نمايد که يقين
کند تکليف خود
را انجام داده
است، مثلاً
اگر بعضي از
مجتهدين کاري
را حرام و
بعضي مباح مي
دانند آن را
ترک کند و يا
اگر بعضي، آن
را مستحب و
بعضي واجب مي
دانند آن را
حتماً به جا
آورد، ولي چون
عمل به احتياط
مشکل است و
احتياج به
اطّلاعات
نسبتاً وسيعي
از مسائل فقهي
دارد، راه براي
توده مردم
غالباً همان
مراجعه به
مجتهدين و تقليد
از آنهاست.
مسأله
2ـ حقيقت
تقليد در
احکام،
استنادعملي به
دستور مجتهد
است، يعني
انجام اعمال
خود را موکول
به دستور
مجتهد کند.
مسأله
3ـ مجتهدي که
از او تقليد
مي کند بايد
داراي صفات
زير باشد:
مرد، بالغ،
عاقل، شيعه
دوازده
امامي، حلال
زاده و همچنين
بنابراحتياط
واجب عادل و
زنده باشد.
(عادل کسي است
که داراي حالت
خداترسي
باطني است که
او را از انجام
گناه کبيره و
اصرار بر گناه
صغيره باز مي
دارد).
مسأله
4ـ در مسائلي
که مجتهدين
اختلاف نظر
دارند بايد از
«اعلم» تقليد
کند.
مسأله
5ـ «مجتهد» و
«اعلم» را از سه
راه مي توان
شناخت:
اوّل:
اين که خود
انسان اهل علم
باشد و بتواند
مجتهد و اعلم
را بشناسد.
دوم:
اين که دو نفر
عادل از اهل
علم به او خبر
دهند، به شرط
اين که دو نفر
عالم ديگر
برخلاف گفته
آنها شهادت
ندهند.
سوم:
اين که آنچنان
در ميان اهل
علم و محافل
علمي مشهور
باشد که انسان
يقين پيدا کند
او اعلم است.
مسأله
6ـ هرگاه
شناختن «اعلم»
بطور قطع ممکن
نشود، احتياط
آن است از کسي
تقليد کند، که
گمان به اعلم
بودن او دارد
و در صورت شک
ميان چند مجتهد
و عدم ترجيح
آنها از
هرکدام
بخواهد مي تواند
تقليد کند.
مسأله
7ـ براي آگاهي
از فتواي
مجتهد چند راه
وجود دارد:
اوّل، شنيدن
از خود مجتهد
يا ملاحظه
دستخطّ او;
دوم، ديدن در
رساله اي که
مورد اطمينان
باشد; سوم،
شنيدن از کسي
که مورد
اعتماد است;
چهارم، مشهور
بودن در ميان
مردم بطوري که
سبب اطمينان
شود.
مسأله
8ـ اگر احتمال
دهد فتواي
مجتهد عوض
شده، مي تواند
به فتواي سابق
عمل کند و
جستجو لازم
نيست.
مسأله
9ـ در جايي که
مجتهد صريحاً
فتوا ندارد،
بلکه مي گويد
احتياط آن است
که فلان گونه
عمل شود، اين
احتياط را
«احتياط واجب»
مي گويند و مقلّد
يا بايد به آن
عمل کند و يا
به مجتهد ديگر
مراجعه نمايد
و امّا اگر
فتواي صريحي
داده، مثلاً
گفته است
اقامه براي
نماز مستحبّ
است، سپس گفته
احتياط آن است
که ترک نشود،
اين را
«احتياط
مستحبّ» مي
گويند و مقلّد
مي تواند به
آن عمل کند يا
نکند و در
مواردي که مي
گويد «محلّ
تامّل» يا
«محلّ اشکال» است
مقلّد مي
تواند عمل به
احتياط کنديا
به ديگري
مراجعه نمايد.
امّا اگر
بگويد «ظاهر
چنين است» يا
«اقوي چنين
است»، اين
تعبيرها فتوا
محسوب مي شود
و مقلّد بايد
به آن عمل کند.
مسأله
10ـ هرگاه
مجتهدي که
انسان از او
تقليد مي کند،
از دنيا برود
باقي ماندن بر
تقليد او جايز
است; بلکه اگر
اعلم باشد
واجب است، به
شرط اين که
عمل به فتواي
او کرده باشد.
مسأله
11ـ عمل کردن به
فتواي مجتهد
مرده ابتداءً
جايز نيست
هرچند اعلم
باشد بنابر
احتياط واجب.
مسأله
12ـ هرکس بايد
مسائلي را که
معمولاً مورد
احتياج او
واقع مي شود
ياد گيرد يا
طريقه احتياط
آن را بداند.
مسأله
13ـ اگر مسأله
اي پيش آيد که
حکم آن را نمي داند
مي تواند عمل
به احتياط
نمايد، يا اگر
وقت آن نمي
گذرد صبر کند
تا دسترسي به
مجتهد پيدا
کند، و اگر
دسترسي ندارد
يک طرف را که
بيشتر احتمال
صحّت مي دهد
انجام مي دهد
و بعداً سؤال
مي کند، اگر
مطابق فتواي
مجتهد بود
صحيح است
وگرنه بايد
اعاده کند.
مسأله
14ـ هرگاه کسي
مدّتي اعمال
خود را بدون تقليد
انجام داده،
سپس تقليد
کند، اگر
اعمال سابق،
مطابق فتواي
اين مجتهد
باشد صحيح است
و گرنه بايد
اعاده کند،
همچنين است
اگر بدون تحقيق
کافي از
مجتهدي تقليد
نموده.
مسأله
15ـ هرگاه کسي
در نقل فتواي
مجتهدي اشتباه
کرده بايد بعد
از اطّلاع،
صحيح آن را
بگويد، و اگر
در منبر و
سخنراني گفته
بايد آن را در
جلسات مختلف
تکرار کند تا
کساني که به
اشتباه افتاده
اند از اشتباه
درآيند، امّا
اگر فتواي آن
مجتهد تغيير
کرده، اعلام
تغيير بر او
لازم نيست.
مسأله
16ـ عدول، يعني
تغيير تقليد
از مجتهدي به
مجتهد ديگر،
جايز نيست
بنابر احتياط
واجب، مگر آن
که مجتهد دوم
اعلم باشد و
اگر بدون تحقيق
عدول کرده
بايد بازگردد.
مسأله
17ـ هرگاه
فتواي مجتهد
تغيير کند
بايد به فتواي
جديد عمل شود،
امّااعمالي
را که مطابق
فتواي سابق
عمل کرده
(مانند عبادات
يا معاملاتي
که انجام
داده) صحيح
است و اعاده
لازم ندارد،
همچنين اگر از
مجتهدي به مجتهد
ديگر عدول
کند، اعاده
اعمال سابق
لازم نيست.
مسأله
18ـ هرگاه
مدّتي تقليد
کرده امّا نمي
داند تقليد او
صحيح بوده يا
نه، نسبت به
اعمال گذشته
اشکالي
ندارد، امّا
براي اعمال
فعلي و آينده
بايد تقليد
صحيح کند.
مسأله
19ـ هرگاه دو
مجتهد مساوي
باشند، مي توان
بعضي از مسائل
را از يکي و
بعضي را از
ديگري تقليد
کرد.
مسأله
20ـ فتوا دادن و
اظهار نظر
کردن در مسائل
شرعي براي کسي
که مجتهد نيست
(يعني قادر به
استنباط
احکام از
مدارک و دلايل
آن نمي باشد)
حرام است و
هرگاه بدون
اطّلاع اظهار
نظر کند،
مسؤول اعمال
تمام کساني
است که به گفته
او عمل مي
کنند.
اقسام
آبها
مسأله
21ـ آب يا «مطلق»
است يا «مضاف».
آب مضاف آبي است
که به تنهايي
به آن آب گفته
نشود، مثلاً
بگويند «آب
ميوه»، «آب نمک»
و «آب گل»; امّا
آب مطلق آن
است که مي
توان بدون هيچ
قيد و شرطي به
آن آب گفت; مثل
آبهاي معمولي.
مسأله
22ـ آب مطلق
اقسامي دارد
که هرکدام
حکمي دارد و
آن پنج قسم
است: اوّل آب
کر، دوم آب
قليل، سوم آب
جاري و آبهاي
لوله کشي،
چهارم آب باران،
پنجم آب چاه،
ولي همه اين
آبها پاک و پاک
کننده اند;
امّا آب مضاف
چيزي را پاک
نمي کند، بلکه
با ملاقات به
نجس، نجس مي
شود.
ـ آب کر
مسأله
23ـ آب کر بنابر
احتياط واجب
مقدار آبي است
که اگر در
ظرفي که طول و
عرض و عمق آن
هرکدام سه وجب
ونيم است
بريزند، آن ظرف
را پرکند، يا
وزن آن 384
کيلوگرم (384
ليتر) باشد و معيار
در وجب،
وجبهاي
متوسّط است.
مسأله
24ـ اگر عين نجس
مانند بول و
خون در آب کر بريزد
نجس نمي شود،
مگر اين که
رنگ، يا بو يا
مزه آن تغيير
کند.
مسأله
25ـ اگر چيزي که
نجس شده
(مانند لباس و
ظرف) در آب کر
بشويند، پاک
مي شود.
مسأله
26ـ هرگاه رنگ و
بو و طعم آب کر
به واسطه غير
نجاست تغيير
کند، نجس نمي
شود ولي خوب
است از هرگونه
آب آلوده
اجتناب گردد.
مسأله
27ـ هرگاه عين
نجس (مانند
خون) به آبي که
بيشتر از کر
است برسد و
قسمتي از آن
را تغيير دهد چنانچه
باقيمانده به
اندازه کر يا
بيشتر است،
فقط آن قسمت
که تغيير کرده
نجس مي شود و
الاّ تمام آن
نجس خواهد شد.
مسأله
28ـ هرگاه چيز
نجس را زير
شيري که متّصل
به کر است
بگيرند، آبي
که از آن مي
ريزد پاک است،
مگر اين که بو
يا رنگ يا طعم
نجاست به خود
گيرد.
مسأله
29ـ آبي که به
اندازه کر يا
بيشتر بوده،
چنانچه شک
کنيم از کر
افتاده حکم آب
کر را دارد و
بعکس، اگر آبي
کمتر از کر بوده
و شک داريم کر
شده، حکم آب
کمتر از کر را
دارد.
مسأله
30ـ کر بودن آب
را از دو راه
مي توان
شناخت: نخست
اين که خود
انسان يقين
پيدا کند و
ديگر اين که
لااقل يک نفر
عادل خبر دهد.
ـ آب
قليل
مسأله
31ـ آب قليل آبي
را گويندکه از
مقدارکر کمتر
باشد و از
زمين نجوشد.
مسأله
32ـ هرگاه چيز
نجسي به آب
قليل برسد آن
را نجس مي کند
(بنابر احتياط
واجب) امّا
اگر از بالا
بريزند، فقط
آن مقدار که
به نجس رسيده
نجس مي شود و
اگر به صورت
فوّاره از
پايين به بالا
رود و به چيز
نجسي برسد،
قسمت پايين آن
نجس نمي شود.
مسأله
33ـ اگر با آب
قليل پاک چيزي
را که نجس شده بشويند
پاک مي شود
(باشرايطي که
بعداً گفته خواهد
شد) امّا آبي
که از آن جدا
مي شود و آن را
«غساله»
گويند، نجس
است; مگر در
آبي که با آن
مخرج بول و
مدفوع را مي
شويند که با
پنج شرط پاک
است: 1ـ يکي از
اوصاف سه گانه
نجس را به خود
نگرفته باشد. 2ـ
نجاستي از
خارج به آن
نرسيده باشد.
3ـ نجاست ديگري
مانند خون يا
بول همراه آن
نباشد.
ـ بنابر
احتياط واجب
ذرّات مدفوع
در آب پيدا نباشد.
5ـ بيشتر از
مقدار معمول
نجاست به
اطراف مخرج
نرسيده باشد،
ولي پاک بودن اين
آب به آن معني
است که اگر به
بدن و لباس
ترشّح کند
لازم نيست آن
را آب بکشند،
امّا ساير استفاده
هاي آب پاک را
از آن نمي
توان کرد.
ـ آب
جاري
مسأله
34ـ آبهايي که
از زمين مي
جوشد و جاري
مي شود مانند
آب چشمه و
قنات، يا از
برفهاي
متراکم در
کوهها سرچشمه
مي گيرد و
ادامه دارد آب
جاري است.
مسأله
35ـ آب جاري با
ملاقات نجاست
نجس نمي شود،
هرچند کمتر از
کر باشد، مگر
اين که بو، يا
رنگ، يا طعم
نجاست به خود
گيرد.
مسأله
36ـ هرگاه
نجاستي به آب
جاري برسد و
قسمتي از آن،
بو، يا رنگ ويا
طعم نجس گيرد
همان مقدار
نجس مي شود و
طرفي که متّصل
به چشمه است
اگرچه کمتر از
کر باشد پاک
است، ولي طرف
ديگر اگر کمتر
از کر باشد
نجس مي شود،
مگر اين که با
آب تغيير
نکرده،
اتّصال به
چشمه داشته
باشد.
مسأله
37ـ آبهاي
ايستاده که
هروقت از آن
برمي دارند
باز هم مي
جوشد حکم آب
جاري دارد و
با ملاقات
نجاست نجس نمي
شود، هرچند
کمتر از کر
باشد، همچنين
آبهاي
ايستاده کنار
نهرها که
متّصل به نهر
است.
مسأله
38ـ چشمه ها و
قناتها که گاه
مي جوشد و گاه از
جوشش مي افتد،
در هنگامي که
مي جوشد حکم
آب جاري دارد.
مسأله
39ـ آبهاي لوله
کشي شهرها و
حمّام ها و
مانند آن که
متّصل به منبع
است حکم آب
جاري را دارد،
به شرط اين که
آب منبع به
تنهايي يا به
اضافه لوله ها
کمتر از کر
نباشد.
مسأله
40ـ هرگاه ظرفي
را زير آب
لوله کشي
بگذارند، آبي
که درون ظرف
است حکم آب
جاري را دارد،
به شرط اين که
متّصل به آب
لوله کشي
باشد.
ـ آب
باران
مسأله
41ـ آب باران در
حکم آب جاري
است و به هر چيز
نجسي برسد آن
را پاک مي
کند، خواه
زمين باشد، يا
بدن، يا فرش و
يا غير اينها،
به شرط اين که عين
نجاست در آن
نباشد و غساله
يعني آبي که
با آن شسته
شده جدا شود.
مسأله
42ـ بارش چند قطره
کافي نيست،
بلکه بايد به
مقداري ببارد
که به آن
«باران» گويند.
مسأله
43ـ هرگاه
باران روي عين
نجسي ببارد و
به جاي ديگر
ترشح کند،
احتياط واجب
اجتناب از آن است.
مسأله
44ـ هرگاه روي
زمين يا پشت
بام عين نجس
باشد و باران
روي آن ببارد
احتياط واجب
اجتناب است،
امّا آن مقدار
که روي نجس
نباريده پاک
است و اگر باهم
مخلوط شود و
از ناودان
جاري گردد آن
هم پاک است.
مسأله
45ـ هرگاه آب
باران جاري
شود و به زير
سقف يا جايي
که باران نمي
بارد برسد آن
را پاک مي کند،
به شرط اين که
باران قطع
نشده باشد.
مسأله
46ـ هرگاه آب
باران در جايي
جمع شود و
متّصل به
باران باشد،
حکم آب باران
را دارد و
هرچيز نجسي را
پاک مي کند
هرچند کمتر از
کر باشد.
مسأله
47ـ هرگاه فرش
پاکي روي زمين
نجس باشد و باران
بر آن ببارد و
از زير آن
جاري شود، آن
فرش نجس نمي
شود، بلکه
زمين هم پاک
مي شود.
مسأله
48ـ هرگاه باران
بر حوضي که آب
آن نجس است
ببارد و با آن
مخلوط گردد
پاک مي شود.
ـ آب
چاه
مسأله
49ـ آب چاه پاک و
پاک کننده
است، هرچند کمتر
از کر باشد و
اگر
چيز
نجسي که عين
نجاست در آن
نيست با آن
شسته شود پاک
مي گردد،مگر
اين که به
واسطه رسيدن
عين نجس، بو
يا رنگ ويا
طعم نجس به
خود
بگيرد.
مسأله
50ـ گرچه آب چاه
بر اثر افتادن
چيز نجس در آن
نجس نمي شود،
ولي مستحبّ
است مقداري از
آن را براي
هريک از اشياء
نجس بکشند و
دور بريزند،
اين مقدار در
کتابهاي مفصل
فقهي تعيين
شده است.
مسأله
51ـ چاههاي
عميق و نيمه
عميق و معمولي
که آب آن با
موتور و تلمبه
کشيده مي شود
هرگاه آبي که
از آن کشيده
اند، به مقدار
کر باشد پاک
کننده است و
اگر کمتر از
کر باشد مادام
که آب جريان
مستمر دارد
حکم آب چاه را
دارد و با
ملاقات نجاست
نجس نمي شود.
مسأله
52ـ هرگاه آب
چاه بر اثر
ريختن عين نجس
در آن بو يا
رنگ يا طعم
نجاست گيرد و
بعداً اين
تغيير، خود به
خود از بين برود
آب چاه پاک
نمي شود، مگر
اين که آبهاي
تازه اي از آن
بجوشد و با آن
مخلوط گردد.
احکام
آبها
مسأله
53ـ آب مضاف که
در اوّل اين
بحث معني آن
گفته شد مانند
گلاب و آب
ميوه، چيز نجس
را پاک نمي
کند و نيز وضو
و غسل با آن
صحيح نيست.
مسأله
54ـ هرگاه آب
مضاف با چيز
نجسي ملاقات
کند نجس مي
شود، مگر در
سه صورت:
اوّل
اين که از
بالا به پايين
بريزد، مثلاً
گلاب را از
گلابدان روي
دست نجسي
بريزيم،
گلابهايي که
در گلابدان
است نجس نمي
شود. دوم اين
که مانند
فوّاره با
فشار از پايين
به بالا رود،
در اين صورت
نيز تنها آن
قسمت که با نجس
ملاقات کرده
نجس مي شود.
سوم آن که
بقدري زياد
باشد که
بگويند نجاست
به آن سرايت
نکرده، مثل
اين که استخر
بزرگي از آب
مضاف باشد و
نجس در گوشه
اي از آن
بيفتد يا لوله
طولاني از نفت
باشد و نجس با
يک طرف آن
ملاقات کند،
در اين گونه
موارد، بقيّه
نجس نمي شود.
مسأله
55ـ هرگاه آب
مضاف نجس، با
کر يا آب
جاري، چنان
مخلوط شود که
ديگر به آن
مضاف نگويند،
پاک مي شود.
مسأله
56ـ هرگاه آبي
مطلق بوده، شک
کنيم مضاف شده
يا نه ـ مانند
سيلابهايي که
نمي دانيم به
آن آب مي
گويند يا نه ـ
حکم آب مطلق
را دارد، يعني
مي توان
چيزهاي نجس را
با آن شست و
وضو گرفت و
غسل کرد، امّا
بعکس اگر آبي
مضاف بوده، شک
داريم مطلق
شده، حکم آب
مضاف را دارد.
مسأله
57ـ آبي که
معلوم نيست
مطلق است يا
مضاف و حالت
سابقه آن هم
معلوم نيست
چيزي را پاک
نمي کند، وضو
و غسل هم با آن
باطل است،
امّا اگر چيز
نجسي به آن
رسد نجس نمي
شود.
مسأله
58ـ هرگاه آبي
بر اثر مجاورت
و نزديکي با عين
نجس بوي نجس
بگيرد پاک
است، مگر اين
که عين نجس به
آن برسد،
درعين حال
اجتناب از آن
بهتر است.
مسأله
59ـ هرگاه آبي
که بو، يا رنگ
و يا طعم آن بر اثر
نجاست تغيير
کرده خود به
خود رنگ و بو و
طعمش از بين
برود پاک نمي
شود، مگر اين
که با آب کر يا
باران يا جاري
مخلوط گردد.
مسأله
60ـ آبي که
قبلاً پاک
بوده شک داريم
نجس شده يا
نه، پاک است و
آبي که قبلاً
نجس بوده شک داريم
پاک شده يا نه
نجس است.
مسأله
61ـ آب نيم
خورده «حيوانات
نجس» مانند سگ
و خوک نجس
است، امّا نيم
خورده
حيوانات حرام
گوشت (مانند
گربه و جانوران
درنده) پاک
است هرچند
خوردن آن
مکروه است.
مسأله
62ـ مستحبّ است
آب نوشيدني
کاملاً تميز بوده
باشد، خوردن
آبهاي آلوده
که موجب بيماري
مي گردد حرام
است، آبهاي
شست و شو نيز
شايسته است
تميز باشد از
آبهاي متعفّن
و آلوده تا
آنجا که ممکن
است، بايد
پرهيز شود.
احکام
تخلّي
مسأله
63ـ واجب است
انسان عورت
خود را از
ديگران
بپوشاند، چه
در موقع تخلّي
و چه در مواقع
ديگر، خواه
بيننده محرم
او باشد
(مانند خواهر
و مادر) يا
نامحرم، بالغ
باشد يا غير
بالغ، حتّي از
اطفال مميّز
که خوب و بد را
مي فهمند. ولي
زن و شوهر
لازم نيست خود
را از يکديگر
بپوشانند.
مسأله
64ـ براي
پوشانيدن
عورت از هر
چيز مي توان
استفاده کرد،
حتّي با دست و
آب کدر.
مسأله
65ـ در موقع
تخلّي بايد رو
به قبله يا
پشت به قبله
نباشد و برگرداندن
عورت به
تنهايي کافي
نيست، امّا اگر
بدن رو به
قبله يا پشت
به قبله
نباشد، احتياط
واجب آن است
که عورت را رو
به قبله يا
پشت به قبله
نکند.
مسأله
66ـ در موقع
شستن مخرج بول
و غائط مانعي
ندارد رو به
قبله و پشت به
قبله باشد،
ولي در موقع
«استبراء»
احتياط واجب
ترک است.
مسأله
67ـ احتياط
واجب آن است
که بزرگترها
بچّه ها را در
موقع تخلّي رو
به قبله يا
پشت به قبله
ننشانند،
امّا اگر خود
بچّه بنشيند
جلوگيري او
واجب نيست،
هرچند بهتر
است.
مسأله
68ـ در
منزلهايي که
مستراح آن رو
به قبله يا
پشت به قبله
ساخته شده
(خواه از روي
عمد باشد، يا
اشتباه، يا
ندانستن
مسأله) بايد
طوري بنشينند
که رو به قبله
يا پشت به قبله
نباشد و الاّ
حرام است.
مسأله
69ـ اگر قبله را
نمي داند بايد
جستجو کند و
اگر طريقي
براي جستجو
نيست اگر مي
تواند تأخير
بيندازد،
امّا در صورت
ضرورت به هر
طرف بنشيند
اشکالي
ندارد، در
هواپيماها و
قطارها نيز
بايد همين
معني را
مراعات کرد.
مسأله
70ـ در چند محل
تخلّي کردن
حرام است
(خواه بول يا
غائط): اوّل در
کوچه ها و
جادّه هايي که
مسير مردم
است. دوم در
جايي که براي
عدّه خاصي وقف
شده، مانند
مدرسه هايي که
مخصوص طلاّب
است يا مساجدي
که آبريز آن
فقط براي
نمازگزاران
مي باشد. سوم
روي قبر مؤمن
يا هر محلّ
ديگري که موجب
بي احترامي
نسبت به مؤمن
يا يکي از
مقدّسات شود.
مسأله
71ـ مخرج غائط
را مي توان با
آب شست، يا با سه
قطعه کاغذ يا
سنگ يا پارچه
يا مانند آن
تميز کرد، مگر
در صورتي که
از حدّ معمول
تجاوز کرده و
اطراف مخرج را
آلوده نموده باشد،
يا نجاست
ديگري مانند
خون با آن
بيرون آيد،يا
از خارج
نجاستي به آن
برسد، که در
اين حال فقط
با آب پاک مي
شود.
مسأله
72ـ در مواردي
که مي توان
مخرج غائط را
با غير آب
تميز کرد،
شستن با آب
بهتر است.
مسأله
73ـ مخرج بول با
غير آب پاک
نمي شود و اگر
با آب قليل
بشويند واجب
است دوبار
بشويند، امّا
با شيلنگ هاي
متّصل به آب
لوله کشي که
در حکم جاري
است، يک مرتبه
کافي است.
مسأله
74ـ در شستن
مخرج بول و
غائط فرق ميان
مجراي طبيعي و
غيرطبيعي
نيست، ولي در
مخرج غيرطبيعي
غير آب کفايت
نمي کند.
مسأله
75ـ هرگاه مخرج
غائط را با سه
قطعه سنگ، يا
کاغذ و مانند
آن پاک کنند و
ذرات کوچکي که
معمولاً جز با
آب برطرف نمي
شود باقي
بماند، ضرري
ندارد و مي
تواند با آن
نماز بخواند.
مسأله
76ـ هرگاه با سه
طرف يک قطعه
سنگ محل را پاک
کند کافي است،
همچنين با سه
گوشه يک قطعه
کاغذ و پارچه.
مسأله
77ـ اگر شک کند
که مخرج را
پاک کرده،
بايد خود را
تطهير کند،
ولي اگر بعد
از نماز شک
کند، نمازش
صحيح، امّا
براي نمازهاي
بعد بايد خود
را تطهير کند.
استبراء
مسأله
78ـ استبراء
عمل مستحبّي
است که مردها
بعد از بيرون
آمدن بول انجام
مي دهند، به
اين ترتيب که
چند مرتبه از
بيخ آلت تا
بالا دست مي
کشند و قسمت
بالا را چند
مرتبه فشار مي
دهند، تا
باقيمانده
قطرات بول خارج
شود، امّا
استبراء از
مني آن است که
بعد از خروج
مني بول کنند
تا ذرّات باقي
مانده خارج شود.
مسأله
79ـ رطوبتهايي
که از انسان
خارج مي شود
غير از بول و
مني بر چند
قسم است: اوّل
آبي که گاه
بعد از بول
بيرون مي آيد
و کمي سفيد و
چسبنده است و
به آن «وَدْي»
مي گويند، دوم
آبي که هنگام
ملاعبه و بازي
کردن با همسر
بيرون مي آيد
و به آن «مَذْي»
مي گويند، سوم
آبي که گاه
بعد از مني
بيرون مي آيد
و به آن «وَذْي»
گويند، همه
اين آبها در
صورتي که مجرا
آلوده به بول
و مني نباشد،
پاک است و وضو
و غسل را هم
باطل نمي کند.
مسأله
80ـ فايده
استبراء از
بول اين است
که، مجرا را
از بول پاک مي
کند، يعني اگر
آب مشکوکي بعد
از آن خارج
شود پاک است و
وضو را هم
باطل نمي کند،
امّا اگر
استبراء
نکرده بايد
وضو را اعاده
کند و محل را
بشويد.
مسأله
81ـ فايده
استبراء از
مني اين است
که اگر رطوبت
مشکوکي از او
خارج شود و
نداند مني است
يا يکي از
آبهاي پاک،
غسل ندارد و
اگر استبراء
نکند و احتمال
دهد ذرّات مني
در مجري باقي
بوده و همراه
بول يا رطوبت
ديگري خارج
شده، بايد
دوباره غسل
کند.
مسأله
82ـ هرگاه شک
کند استبراء
کرده يا نه،
بايد از
رطوبتهاي
مشکوک اجتناب
کند، امّا اگر
استبراء کرده
ولي نمي داند
درست بوده يا
نه، اعتنا به
شک نمي کند.
مسأله
83ـ براي زن
استبراء نيست
و هرگاه رطوبت
مشکوکي از او
خارج شود، پاک
است وضو وغسل
هم ندارد.
مستحبّات
و مکروهات
تخلّي
مسأله
84ـ مستحبّ است
در موقع تخلّي
جايي بنشيند
که کسي مطلقاً
او رانبيند،
همچنين
مستحبّ است
هنگام تخلّي
سر را
بپوشاند.
مسأله
85ـ اين کارها
در موقع تخلّي
مکروه است:
ـ نشستن
زير درختان
ميوه، 2ـ
نشستن در جايي
که محلّ عبور
و مرور مردم
است، هرچند
کسي او را
نبيند. 3ـ
نشستن اطراف
خانه ها، 4ـ
نشستن مقابل
خورشيد و ماه،
ولي اگر عورت خود
را بپوشاند،
مکروه نيست. 5ـ
توقّف زياد،
6ـ سخن گفتن
مگر به هنگام
ضرورت، ولي
ذکر خدا در همه
حال خوب است. 7ـ
ايستاده بول
کردن، 8ـ بول
کردن در آب،
مخصوصاً
آبهاي ايستاده،
9ـ بول کردن در
سوراخ
جانوران، 9ـ
بول کردن در
زمينهاي سفت
که از آن
ترشّح مي شود
و در مقابل
باد.
مسأله
86ـ نگه داشتن
بول و غائط
مکروه است، و
اگر ضرر داشته
باشد اشکال
دارد.
مسأله
87ـ مستحبّ است
پيش از خواب و
پيش از نماز و
بعد از خارج
شدن مني، بول
کند.
چيزهاي
نجس
مسأله
88ـ نجاسات
بنابر احتياط
واجب يازده
چيز است: 1ـ بول
2ـ مدفوع
ـ مني 4ـ
مردار 5ـ خون 6ـ
سگ 7ـ خوک 8ـ
کافر 9ـ
مايعات مست
کننده
ـ آبجو
11ـ عرق حيوان
نجاستخوار
و 2ـ بول
و مدفوع
مسأله
89ـ بول و مدفوع
انسان و هر
حيوان حرام
گوشت که خون
جهنده دارد، يعني
اگر رگ آن را
ببرندخون از
آن به سرعت
جاري مي شود،
نجس است،
احتياط واجب
آن است از بول حيوان
حرام گوشت که
خون جهنده
ندارد نيز
اجتناب کند;
ولي فضله
حيوانات کوچک
ـ مثل پشه مگس
و مانند آنها
پاک است ـ
بنابر اين ازفضله
موش و گربه و
حيوانات
درنده و مانند
آنها بايد
اجتناب کرد.
مسأله
90ـ بول و مدفوع
حيوان
نجاستخوار
نجس است بنابر
احتياط واجب
همچنين بول و
غائط حيواني
که انساني آن
را وطي کرده،
يعني با آن
نزديکي نموده
است.
مسأله
91ـ از بول و
مدفوع
گوسفندي که
شير خوک خورده
بايد اجتناب
کرد.
مسأله
92ـ فضله و بول
پرندگان حلال
گوشت و حرام گوشت
نجس نيست، ولي
احتياط
مستحبّ پرهيز
از حرام گوشت
است مخصوصاً
از بول خفّاش.
ـ مني
مسأله
93ـ مني حيواني
که خون جهنده
دارد نجس است،
خواه حرام
گوشت باشد، يا
حلال گوشت و
احتياط واجب
آن است که از مني
حيواني که خون
جهنده ندارد
نيز اجتناب
شود.
ـ مردار
مسأله
94ـ مردار
حيواني که خون
جهنده دارد
نجس است در
صورتي که خودش
مرده باشد،
امّا اگر به غير
دستور شرعي آن
را ذبح کرده
باشند پاک
است، ولي
احتياط
مستحبّ پرهيز
است،
بنابراين گوشت
و پوست
حيواناتي که
از ممالک
غيراسلامي مي
آورند پاک
است، ولي
خوردن اين گوشت
ها حرام است،
مگر اين که
يقين به ذبح
شرعي آنها
پيدا شود، يا
آورنده آن خبر
دهد که ذبح شرعي
شده است.
مسأله
95ـ اجزاي
مردار که روح
ندارد مانند
پشم و مو و
ناخن پاک است،
ولي استخوان و
قسمتي از دندان
و شاخ که روح دارد
يعني اگر
آسيبي به آن
برسد ناراحت
مي شود، اشکال
دارد.
مسأله
96ـ اجزايي را
که روح دارد
اگر از بدن
انسان يا
حيوان زنده
جدا کنندنجس
است، هرچند
گوشت کمي
باشد.
مسأله
97ـ پوستهايي
که از لب و سر و
جاهاي ديگر بدن
انسان جدا مي
شود پاک است،
امّا اگر آن
را با فشار
جدا کنند
احتياط واجب
اجتناب است.
مسأله
98ـ تخم مرغي که
از شکم مرغ
مرده بيرون مي
آيد پاک است،
به شرط اين که
پوست آن سفت
شده باشد، ولي
بايد ظاهر آن
را آب بکشند.
مسأله
99ـ اگر برّه و
بزغاله پيش از
آن که علفخوار
شود بميرد،
پنير مايه اي
که در شيردان
آنهاست پاک
است، ولي
بيرون آن را
بنابر احتياط
واجب بايد آب
بکشند.
مسأله
100ـ گوشت و پوست
و پيه و چرمي
که در بازار مسلمانان
فروخته مي
شود، يا
مسلماني براي
انسان هديه مي
آورد پاک است،
ولي اگر
بدانند آن مسلمان
از کافر گرفته
و رسيدگي لازم
را نکرده است،
مستحبّ است از
آن اجتناب
شود، ولي
خوردن آن حرام
مي باشد.
مسأله
101ـ تمام مواد
غذايي و
غيرغذايي که
از کشورهاي
غير اسلامي مي
آورند مانند
کره و روغن و
پنير و انواع
داروها و
صابون و واکس
و پارچه و عطر
و امثال
اينها، اگر
انسان يقين به
نجس بودن آنها
نداشته باشد،
پاک است.
ـ خون
مسأله
102ـ خون انسان و
هر حيواني که
خون جهنده
دارد (يعني
اگر رگ آن را
ببرند خون از
آن به سرعت
جاري مي شود)
نجس است، ولي
خون حيواناتي
که خون جهنده
ندارند مانند
ماهي و مار و
همچنين خون
پشه پاک است.
مسأله
103ـ هرگاه
حيوان حلال
گوشت را مطابق
دستور شرع سر
ببرند و خون
آن به مقدار
معمول بيرون
آيد خوني که
در بدنش باقي
مي ماند پاک
است، مگر اين
که سر حيوان
را در جاي
بلند قرار
دهند و خون به
بدن حيوان بر
گردد و اگر به
علّت نفس
کشيدن، خون
برگردد نيز
احتياط واجب،
اجتناب است.
مسأله
104ـ خوني که در
تخم مرغ است
نجس است بنابر
احتياط واجب و
خوردن آن نيز
حرام است.
مسأله
105ـ خوني که به
هنگام دوشيدن
شير در آن ديده
مي شود نجس
است و شير را
هم نجس مي کند.
مسأله
106ـ خوني که از
لثه يا جاي
ديگر دهان
بيرون مي آيد
هرگاه در آب
دهان حل شود و
از بين برود پاک
است و فرو
بردن آب دهان
نيز در اين
صورت جايز
است، ولي
عمداً اين کار
را نکند.
مسأله
107ـ هرگاه خون
به واسطه
کوبيده شدن
زير پوست يا
ناخن بميرد،
اگر طوري باشد
که ديگر به آن
خون نگويند
پاک است و اگر
به آن خون
بگويند مادام
که زير پوست و
ناخن است براي
وضو و غسل نماز
اشکال ندارد،
امّا هرگاه
سوراخ شود اگر
ضرر و زحمت
فوق العاده اي
ندارد بايد آن
را بيرون
آورند و اگر
زحمت زياد
دارد بايد براي
وضو و غسل
اطراف آن را
شست و پارچه
اي روي آن
بگذارد و روي
پارچه دست تر
بکشد و
احتياطاً
تيمّم هم
بکند.
مسأله
108ـ اگر انسان
نداند سياهي
زير پوست، خون
مرده است يا
گوشت بر اثر
کوبيده شدن،
به آن رنگ
درآمده، پاک است.
مسأله
109ـ زردابه اي
که گاه موقع
خراشيدگي پوست
يا در اطراف
زخم پيدا مي
شود چنانچه
معلوم نباشد
خون است يا با
خون مخلوط
شده، پاک است.
مسأله
110ـ پوست سرخ
رنگي که بعد
از شستن زخم
يا هنگام
بهبودي روي
زخم ظاهر مي
شود پاک است،
مگر اين که
يقين حاصل شود
خون در آن است.
و 7ـ سگ و
خوک
مسأله
111ـ سگ و خوک
معمولي نجس
است، حتّي مو
و پنجه و ناخن
و رطوبتهاي آن
نجس مي باشد
ولي سگ و خوک
دريايي پاک
است.
مسأله
112ـ حيواني که
از اين دو
يعني سگ و خوک
متولّد گردد،
يا از جفت
گيري يکي از
اين دو
باحيوان
ديگري متولّد
شود و به آن سگ
و خوک نگويند
پاک است.
ـ کافر
و کساني که در
حکم کافرند
مسأله
113ـ کافر يعني
کسي که خدا،
يا پيامبر اسلام(صلي
الله عليه
وآله) را قبول
ندارد، يا براي
خدا شريکي
قرار مي دهد
بنابر احتياط
نجس است،
هرچند به يکي
از اديان
آسماني،
مانند آيين
يهود و نصاري
ايمان داشته
باشد.
مسأله
114ـ کساني که به
خدا و پيامبر
اسلام(صلي الله
عليه وآله)
ايمان دارند،
ولي وسوسه
هايي براي
آنها پيدا مي
شود و به
مطالعه و
تحقيق مي پردازند
پاکند و اين
وسوسه ها ضرري
ندارد.
مسأله
115ـ کسي که
ضروري دين
اسلام يعني
چيزي را که
همه مسلمانان
مي دانند
(مانند معاد
روز قيامت و
واجب بودن
نماز و روزه و
امثال آن) را
منکر شود،
چنانچه ضروري
بودن آن را
بداند، کافر
است و اگر در
ضروري بودن آن
شک دارد کافر
نيست، ولي
احتياط
مستحبّ آن است
که از او
اجتناب شود.
مسأله
116ـ آنچه در
بالا درباره
نجس بودن کافر
گفته شد، تمام
اجزاي بدن او
حتّي مو و
ناخن را شامل
مي شود.
مسأله
117ـ کسي که در
جامعه اسلامي
زندگي مي کند و
از اعتقادات
او خبر
نداريم، پاک
است و جستجو و
تفتيش لازم
نيست و نيز در
جوامع غير
اسلامي چنانچه
افرادي باشند
که معلوم
نباشد مسلمان
هستند يا
کافر، پاکند.
مسأله
118ـ بچّه هاي
کفّار به حکم
آنها هستند و
بچّه هاي
مسلمانان
حتّي بچّه اي
که فقط پدرش
مسلمان است
پاک است، امّا
اگر فقط مادرش
مسلمان باشد
احتياط،
اجتناب است.
مسأله
119ـ هرگاه کسي ـ
پناه بر خدا ـ
به خدا، يا پيامبر(صلي
الله عليه
وآله) يا يکي
از ائمّه
معصومين(عليهم
السلام) يا
فاطمه
زهرا(عليهم
السلام) دشنام
و ناسزا گويد
يا عداوت
داشته باشد،
کافراست.
مسأله
120ـ کساني که در
حق علي(عليه
السلام) و ساير
امامان(عليهم
السلام) غلوّ
کنند; يعني،
آن بزرگواران
را خدا بدانند
يا صفات مخصوص
خدايي براي
آنها قائل
باشند،
کافرند.
مسأله
121ـ کساني که
عقيده به وحدت
وجود دارند يعني
مي گويند در
عالم هستي يک
وجود بيش نيست
و آن خداست و
همه موجودات
عين خدا هستند
و کساني که
معتقدند خدا
در انسان، يا
موجود ديگري
حلول کرده و
با آن يکي
شده، يا خدا
را جسم بدانند
احتياط واجب،
اجتناب از
آنهاست.
مسأله
122ـ تمام فرقه
هاي اسلامي
پاکند، مگر آنها
که با ائمه
معصومين(عليهم
السلام)عداوت
و دشمني دارند
و خوارج و
غُلات، يعني
غلوکنندگان
در حق
ائمّه(عليهم
السلام).
ـ مسکر
مايع
مسأله
123ـ شراب و هر
مايعي که
انسان را مست
مي کند نجس
است
بنابراحتياط
واجب، امّا
اگر مثل بنگ و
حشيش باشد که
مخدّر و مستي
آور است و ذاتاً
مايع نيست پاک
است، هرچند آن
را با آب مخلوط
کنند و به
صورت مايع
درآورند، ولي
استعمال آن به
هر حال حرام
است.
مسأله
124ـ الکل طبّي و
صنعتي که
انسان نمي
داند از چيز
مست کننده
مايع گرفته
شده، پاک است
همچنين ادکلن و
عطرها و
داروهايي که
با الکل طبّي
يا صنعتي مخلوط
است.
مسأله
125ـ الکلهايي
که ذاتاً قابل
شرب نيست يا جنبه
سمّي دارد نجس
نيست، ولي
هرگاه آن را
رقيق کنند و
مشروب و مسکر
باشد نوشيدنش
حرام است و
احتياطاً حکم
نجس دارد.
مسأله
126ـ هرگاه آب
انگور به خودي
خود جوش آيد (جوش
آمدني که
معمولاً
مقدّمه شراب
شدن است) نجس و
حرام است، ولي
اگر با حرارت
آتش يا غير آن
به جوش آيد
نجس نيست، ولي
خوردنش حرام
است. همچنين
آب خرما و
مويز و کشمش،
بنابر احتياط
واجب.
مسأله
127ـ هرگاه خرما
و مويز و کشمش
را در غذا
بريزند و
بجوشد، خوردن
آن اشکال
ندارد.
ـ آبجو
مسأله
128ـ مشروب الکي
که از جو
گرفته مي شود
و به آن «آبجو»
مي گويند حرام
و از جهت
نجاست مانند شراب
است، ولي آبي
که براي خواصّ
طبّي از جو مي گيرند
و به آن «ماء
الشّعير» مي
گويند و ابداً
مسکر نيست،
پاک و حلال
است.
مسأله
129ـ مخمّر آبجو
که به آن
«لوردوبير»
نيز مي گويند
و به صورت
گردي است که
مصرف طبّي
دارد نه مسکر
است و نه
مايع، پاک و
حلال است.
ـ عرق
حيوان
نجاستخوار
مسأله
130ـ عرق شتر
نجاستخوار
بلکه حيوانات
ديگر
نجاستخوار
نجس است بنابر
احتياط واجب.
عرق
جُنُب از حرام
مسأله
131ـ کسي که از
طريق حرام
جُنُب شود،
خواه به واسطه
زنا باشد،
يالواط و يا
استمناء، عرق او
نجس نيست، ولي
مادام که بدن
يا لباس او
عرق دارد با
آن نماز
نخواند بنابر
احتياط واجب.
مسأله
132ـ احتياط
مستحبّ آن است
که از عرق
جُنُب از حرام
پرهيز شود و
براي
رعايت اين
احتياط، بهتر
است با آب
ملايم غسل
کند، که به
هنگام غسل بدن
او عرق نکند،
اين در صورتي
است که با آب
قليل غسل
نمايد و اگر با
آب کر و مانند
آن باشد اشکال
ندارد، امّا
بعد از پايان
غسل يک بار
همه بدن را آب
بکشد (بنابراحتياط
مستحبّ).
مسأله 133ـ
نزديکي کردن
با همسر در
حال عادت
ماهيانه يا در
حال روزه ماه
مبارک رمضان
حرام است و
اگر عرق کند،
احتياط واجب
آن است که با
آن، معامله
عرق جُنُب از
حرام کند.
مسأله
134ـ منظور از
عرق جُنُب از
حرام عرقي است
که در آن حال
يا بعد از آن،
پيش از آن که
غسل کند از بدن
او بيرون مي
آيد.
مسأله
135ـ هرگاه جنب
ازحرام به
واسطه نداشتن
آب، يا عذر
ديگر، يا تنگي
وقت تيمّم
کند، عرقهاي
بدن او بعد از
آن پاک و
نمازخواندن
با آن، جايز
است.
راههاي
ثابت شدن
نجاست
مسأله
136ـ نجس بودن
چيزي از سه
راه ثابت مي
شود: اوّل آن
که انسان يقين
پيدا کند، ولي
گمان حتّي
گمان قوي کافي
نيست; بنابراين،
غذا خوردن در
بعضي از اماکن
عمومي که گاه
انسان گمان
قوي به نجس
بودن آنها
دارد جايز
است، مگر آن
که يقين به
نجاست پيدا
کند. دوم آن که
«ذواليد» يعني
کسي که چيزي
در اختيار اوست
(مانند صاحب
خانه و
فروشنده و خدمتکار)
خبر دهد که آن
چيز نجس است.
سوم دو نفر عادل
و يا حتّي يک
نفر گواهي
دهد.
مسأله
137ـ هرگاه چيزي
پاک بوده شک
دارد نجس شده است
يا نه، پاک
است و اگر
چيزي قبلاً
نجس بوده شک
دارد پاک شده
يا نه، نجس
است.
مسأله
138ـ هرگاه مي
داند يکي از
دو ظرف، يا دو
لباس که هر دو
قابل استفاده
اوست نجس شده
و نداند کدام
است بايد از
هر دو اجتناب
کند، امّا اگر
مثلاً نداند
لباس خودش نجس
شده، يا لباس
شخص بيگانه اي
که مورد
استفاده او
نيست، اجتناب
لازم نمي
باشد.
مسأله
139ـ افراد
وسواسي نبايد
به علم و يقين
خود در طهارت
و نجاست توجّه
کنند، بلکه
بايد ببينند
افراد معمولي
درچه مورد
يقين به طهارت
يانجاست پيدا
مي کنند و به همان
ترتيب عمل
کنندوبراي
ترک
وسواس،بهترين
راه، بي
اعتنايي است.
مسأله
140ـ احتياط
زياد از حد در
مسأله طهارت و
نجاست از نظر
شرع کار
پسنديده اي
نيست، بلکه اگر
سبب وسواس
گردد اشکال
دارد.
مسأله
141ـ هرگاه گمان
کند چيزي نجس
شده، تفحّص و
جستجو و سؤال
کردن لازم
نيست و اگر
جستجو موجب
وسواس گردد،
آن هم اشکال
دارد.
مسأله
142ـ مستحبّ است
علاوه بر
رعايت مسائل
مربوط به
طهارت و
نجاست، نظافت
و پاکيزگي در
بدن و لباس و
خانه و مسکن و
مرکب و تمام
محيط زندگي
رعايت شود ،
همان گونه که
پيغمبر
اکرم(صلي الله
عليه وآله) و
ائمّه
هدي(عليهم
السلام) رعايت
مي فرمودند.
اسباب
سرايت نجاست
مسأله
143ـ هرگاه چيز
پاکي با چيز
نجسي ملاقات کند
و يکي از آن دو
رطوبت داشته
باشد نجس مي
شود، امّا اگر
هر دو خشک
باشند يا رطوبت
بقدري کم باشد
که سرايت
نکند، پاک است
(مگر در
ملاقات چيزي
با مرده انسان
پيش از غسل دادن
که احتياط
واجب اجتناب
است، هرچند
خشک باشد).
مسأله
144ـ اگر در
ملاقات يا در
رطوبت داشتن
شک کند، آن
چيز نجس نمي
شود.
مسأله
145ـ هرگاه
بداند قسمتي
از فرش، يا
لباس نجس شده
امّا نمي داند
کدام قسمت آن
است اگر دست، به
قسمتي از آن
بزند نجس نمي
شود، همين طور
هر دو چيزي که
مي داند يکي
از آن دو نجس
شده ،ولي نمي
داند کدام نجس
است ملاقات با
يکي از آن دو سبب
نجاست نمي
شود.
مسأله
146ـ زمين يا
پارچه و مانند
آن اگر رطوبت
داشته باشد و
چيز نجسي به
آن برسد همان
قسمت نجس مي
شود و بقيّه
پاک است، مگر
اين که رطوبت
بقدري زياد
باشد که از
جايي به جاي
ديگر سرايت
کند. همچنين
خيار و خربزه
و ماست و
امثال آنها
اگر رطوبت زياد
و مسري نداشته
باشد، همان
محلّ ملاقات
نجس مي شود.
مسأله
147ـ روغن و شيره
اگر روان باشد
هرگاه نقطه اي
از آن نجس شود
تمام آن نجس
مي شود، امّا
اگر روان
نباشد، بطوري
که از جايي به
جايي سرايت
کند فقط محلّ
ملاقات نجس
است و مي توان
آن را برداشت
و دور ريخت.
مسأله
148ـ اگر مگس يا
مانند آن روي
چيز نجسي بنشيند،
که تر است و
بعد روي چيز
پاکي بنشيند
نجس نمي شود،
چون احتمال
دارد پاي اين
حشرات رطوبتي
به خود
نگيرد،امّا
اگر بدانيم نجاستي
را باخود حمل
کرده وسرايت
نموده،نجس مي
شود.
مسأله
149ـ هرگاه جايي
از بدن که عرق
دارد نجس شود،
هرجا که عرق
به آن سرايت
کند نجس مي
شود.
مسأله
150ـ اخلاطي که
از بيني يا
گلو مي آيد
هرگاه غليظ
باشد و نقطه
اي از آن خون
داشته باشد
همان نقطه نجس
است اگر روان
باشد،همه نجس
مي شود.
مسأله
151ـ هرگاه ظرفي
را که ته آن
سوراخ است روي
زمين نجسي
بگذارند،
چنانچه آب با
فشار از آن خارج
شود داخل ظرف
نجس نخواهد
شد.
مسأله
152ـ هرگاه چيزي
مانند سوزن در
داخل بدن با
نجاستي مانند
خون ملاقات
کند نجس مي
شود بنابر
احتياط واجب ،
هر چند موقع
بيرون آمدن
آلوده نباشد،
همچنين است آب
دهان و بيني
هرگاه در داخل
دهان و بيني
با خون ملاقات
کند احتياط،
اجتناب است.
مسأله
153ـ چيزي که نجس
شده مثلاً
دستي که با
بول ملاقات
کرده، اگر با
رطوبت با چيز
پاکي ملاقات
کند آن هم نجس
مي شود.
احکام
نجاسات
مسأله
154ـ اوّل: خوردن
و آشاميدن چيز
نجس حرام است
و خورانيدن
عين نجس،
مانند مسکرات
به اطفال نيز
حرام مي باشد
و بنابر
احتياط واجب
بايد از
خورانيدن
غذايي که نجس
شده به اطفال
نيز خودداري
کرد، امّا
آنچه بر اثر
نجس بودن دست
خود آنها نجس
مي شود، اشکال
ندارد.
مسأله
155ـ فروختن و
عاريه دادن
چيز نجس اشکال
ندارد و
اطّلاع دادن
نيز لازم
نيست، مگر در
صورتي که
بداند گيرنده
آن را در
خوردن و نماز
و مانند آن
استعمال مي
کند، که
احتياط واجب
اعلام است.
همچنين اگر
نزد عاريه
گيرنده نجس
شود، به هنگام
برگرداندن در
همين صورت
اعلام مي کند.
مسأله
156ـ هرگاه
انسان ببيند
کسي بدون
اطّلاع چيز
نجسي را مي
خورد، يا با
لباس نجس نماز
مي خواند لازم
نيست به او
خبر دهد، امّا
اگر صاحب خانه
ببيند ميهمان
با لباس و بدن
تر روي فرش
نجسي مي
نشيند،
احتياط آن است
که به او
اعلام کند.
مسأله
157ـ هرگاه صاحب
خانه در بين
غذا خوردن بفهمد
غذا نجس است،
بنابر احتياط
بايد به ميهمانها
بگويد، ولي
اگر يکي از
ميهمانها
بفهمد لازم
نيست به
ديگران بگويد
فقط خودش بايد
اجتناب کند،
مگر اين که با
او معاشرت
داشته باشند
که براي
جلوگيري از
آلودگي خودش
مي تواند بعد
از غذا خوردن
به آنها بگويد،
تا دست و دهان
خود را آب
بکشند.
مسأله
158ـ دوم: نجس
کردن خط و ورق
قرآن حرام است
و اگر نجس شود
بايد فوراً آن
را آب کشيد.
نجس کردن جلد
قرآن اگر سبب
بي احترامي به
قرآن باشد
نيز،همين حکم
را دارد.
مسأله
159ـ گذاشتن
قرآن روي عين
نجس چنانچه
موجب بي
احترامي
باشد، حرام
است و بايد آن
را برداشت.
مسأله
160ـ نوشتن قرآن
با مرکب نجس
حرام است و اگر
عمداً يا
سهواً نوشته
شود بايد آن
را محو کنند،
يا آب بکشند.
مسأله
161ـ دادن قرآن
به دست کافر
اگر موجب بي
احترامي باشد
حرام است
و اگر
اميد هدايت او
برود، يا براي
تبليغ اسلام
باشد جايز،
بلکه گاهي
واجب
است.
مسأله
162ـ هرگاه ورق
قرآن و دعا يا
ورقي که نام خدا،
يا پيامبر(صلي
الله عليه
وآله) و يا
ائمّه(عليهم
السلام)روي آن
نوشته باشد در
جاي آلوده و نجسي
بيفتد بايد
فوراً آن را
بيرون آورد و
آب کشيد،
هرچند مخارجي
داشته باشد و
اگر بيرون آوردن
آن ممکن نباشد
احتياط واجب
آن است که اگر
مستراح باشد
به آن مستراح
نروند تا يقين
کنند آن ورق
پوسيده، يا
خطّ آن محو
شده است.
مسأله
163ـ پاک کردن
ورق قرآن فقط
وظيفه کسي که
آن را نجس
کرده نيست،
بلکه اگر
ديگران هم باخبر
شوند وظيفه
همه است که آن
را پاک کنند و
اگر يکي اين
وظيفه را
انجام دهد، از
ديگران ساقط
مي شود، ولي
اگر قرآن مال
ديگري است و
با شستن از
بين مي رود يا
ناقص مي شود
آن کس که آن را
نجس کرده،
بايد خسارت آن
را بدهد.
مسأله
164ـ سوم: نجس
کردن تربت
امام
حسين(عليه السلام)
حرام است و
پاک کردن آن
واجب و اگر
درمحلّ آلوده
اي بيفتد بايد
همانند ورق
قرآن که در مسأله
162 گفته شد عمل
نمايد.
مسأله
165ـ چهارم: نجس
کردن مسجد
حرام است و
پاک کردن آن
واجب است و
شرح اين مسأله
در بحث احکام
مسجد در مکان
نمازگزار به
خواست خدا
خواهد آمد.
مسأله
166ـ پنجم: بدن و
لباس
نمازگزار و
محلّ سجده او
بايد پاک
باشد، شرح اين
مسائل نيز در
بحث لباس و
مکان
نمازگزار
خواهد آمد.
مسأله
167ـ هرگاه
«ذواليد» يعني
کسي که چيزي
در اختيار
اوست خبر دهد
که آن چيز،
نجس يا پاک
است بايد قبول
کرد، خواه
عادل باشد يا
نه، به شرط
اين که بالغ
باشد
بنابراين،
خبر دادن
غيربالغ
دراين باره
قبول نيست،
مگر اين که اطمينان
از گفته او
حاصل شود.
مُطهِّرات
مسأله
168ـ مطهّرات به
چيزهايي گفته
مي شود که نجس
را پاک مي کند
و آن 12 چيز است: 1ـ
آب 2ـ زمين 3ـ
آفتاب 4ـ
استحاله 5ـ
انقلاب 6ـ
ثلثان شدن7ـ
انتقال 8ـ
اسلام 9ـ
تبعيّت 10ـ
برطرف شدن عين
نجاست 11ـ
استبراء
حيوان
نجاستخوار 12ـ
غايب شدن
مسلمان، که
احکام اينها
بطور تفصيل در
مسائل آينده
خواهد آمد.
ـ آب
مسأله
169ـ آب پاک و
مطلق هرچيز
نجسي را پاک
مي کند، به
شرط اين که
هنگامي که چيز
نجس را با آن مي
شويند آب مضاف
نشود و بو يا
رنگ يا طعم
نجاست به خود
نگيرد و با آب
کشيدن عين
نجاست برطرف شود،
مثلاً اگر خون
در آن است
آنقدر بشويند
که خون برطرف
گردد، البته
در آب قليل
شرايط ديگري
نيز هست، که
بعداً اشاره
مي شود.
مسأله
170ـ ظرف نجس را
با آب قليل
بايد سه مرتبه
شست، ولي در
آب کر يا جاري
يک مرتبه کافي
است، هرچند سه
مرتبه بهتر
است (آبهاي
لوله کشي در
حکم آب جاري
است).
مسأله
171ـ هرگاه سگ
ظرفي را
ليسيده، يا از
آن، آب يا
مايع ديگري،
خورده باشد،
اوّل بايد آن
را با خاک پاک
که مخلوط با
کمي آب باشد
خاک مال کرد و
بعد دومرتبه
در آب قليل،
يا يک مرتبه
در آب کر يا جاري
شست و اگر آب
دهان سگ در
ظرفي بريزد،
احتياط
مستحبّ آن است
که همين کار
انجام شود،
امّا اگر جاي
ديگري از بدن
سگ با رطوبت
به ظرف ملاقات
کند خاک مال
کردن واجب
نيست بلکه
بايد آن را در
آب قليل سه
مرتبه و در آب
کر يا جاري يک
مرتبه شست.
مسأله
172ـ هرگاه
دهانه ظرفي که
سگ دهان زده،
تنگ باشد و
نتوان آن را
خاک مال کرد،
چنانچه ممکن
است بايد
پارچه اي را
به چوبي پيچيد
و توسّط آن
خاک را با کمي
آب به آن ظرف
بمالند و اگر
ممکن نشود مقداري
خاک و کمي آب
در آن بريزند
و تکان دهند،
سپس طبق دستور
بالا آب
بکشند.
مسأله
173ـ ظرفي را که
خوک از آن،
چيز مايعي را
خورده بايد
هفت مرتبه با
آب شست و لازم
نيست آن را
خاک مال کنند
و در ليسيدن
خوک و مردن
موش صحرايي در
آن نيز، بنابر
احتياط واجب
بايد هفت مرتبه
شست.
مسأله
174ـ ظرفي را که
با شراب نجس
شده، بايد با
آب قليل سه
مرتبه بشويند
و دست در آن
بمالند و مستحبّ
است هفت مرتبه
شسته شود.
مسأله
175ـ کوزه اي که
از گل نجس
ساخته شده، يا
آب نجس در آن
فرو رفته، اگر
در آب کر يا
جاري بگذارند
و آب در باطن
آن نفوذ کند و خارج
شود پاک مي
شود و اگر آب
در آن نفوذ
نکند ظاهرش
پاک مي شود،
با آب قليل
نيز مي توان
ظاهر آن را
شست.
مسأله
176ـ براي آب
کشيدن ظروف با
آب قليل مي
توان آن را سه
مرتبه پر و
خالي کرد و يا
هر بار قدري آب
در آن بريزند
و طوري
بگردانند که
به جاهاي نجس
برسد، بعد بيرون
بريزند.
مسأله
177ـ براي شستن
ظرفهاي بزرگ
مثل خمره و پاتيل
هرگاه آن را
سه مرتبه با
آب پر کنند و
بعد خالي کنند
پاک مي شود و
راه آسانتر
اين است که هر
دفعه آب را از
بالا به پايين
به تمام اطراف
آن بريزند و
هربار آبي که
ته آن جمع مي
شود بيرون
آورند و لازم
است در هر
دفعه ظرفي را
که با آن آبها
را بيرون مي
آورند،
بشويند.
مسأله
178ـ هرگاه فلزّ
نجس را آب
بکشند ظاهرش
پاک مي شود،
هرچند اعماقش
هنگامي که ذوب
شده، نجس شده
باشد.
مسأله
179ـ براي تطهير
تنور نجس کافي
است يک مرتبه
از بالا به
پايين آب در
آن بريزند
بطوري که تمام
اطراف آن شسته
شود، امّا
اگربوسيله
بول نجس شده
باشد دوبار
لازم است و
بهتر است
گودالي ته آن
بکنند تا آبها
در آن جمع شود
و بيرون آورند
و بعد آن
گودال را با
خاک پاک پر
کنند.
مسأله
180ـ اگر چيز
نجسي را با آب
کر يا جاري يا
آب لوله کشي
بشويند تا عين
نجاست برطرف
شود، يا بعد
از برطرف کردن
عين نجس در آب
کر يا جاري
فرو برند پاک
مي شود، ولي
فرش و لباس و
مانند آن را
بايد فشار يا
حرکت داد تا
آب آن خارج
شود.
مسأله
181ـ براي تطهير
چيزي که با
بول نجس شده
با آب قليل
دومرتبه و در
آب کر و جاري و
آب لوله کشي
يک مرتبه
کفايت مي کند،
امّا در غير
بول يک مرتبه
با آب قليل يا
کر کافي است.
مسأله
182ـ براي شستن
لباس و فرش و
مانند آن با
آب قليل بايد
آن را مقداري
فشار دهند تا
آب از آن خارج
شود.
مسأله
183ـ هرگاه چيزي
با بول پسر يا
دختر شيرخواري
که غذاخور
نشده نجس
گردد، چنانچه
يک مرتبه آب
روي آن بريزند
پاک مي شود و
در لباس و فرش
و مانند آن
فشار لازم
نيست، ولي
احتياط
مستحبّ آن است
که دومرتبه
بريزند.
مسأله
184ـ اگر حصير
نجس را که با
نخ بافته اند
در آب کر يا
جاري فرو
برند، يا زير
آب لوله کشي
بگيرند بعد از
برطرف شدن عين
نجاست، پاک مي
شود.
مسأله
185ـ اگر ظاهر
گندم و برنج و
صابون و مانند
آن نجس شود با
فرو بردن در
آب کر جاري و
يا گرفتن زير
شير آب، پاک
مي گردد اگر
باطن آنها نجس
شود بايد آن
قدر صبر کرد
تا يقين حاصل
شود آب، داخل
آن نفوذ کرده
و خارج شده.
مسأله
186ـ هرگاه شک
کند که آب نجس
به باطن چيزي
رسيده يا نه،
باطن آن پاک
است.
مسأله
187ـ اگر چيزي
نجس شود
چنانچه آن را
در ظرفي
بگذارند و سه
مرتبه آب روي
آن بريزند و
خالي کنند پاک
مي شود و ظرف
هم پاک مي
گردد و اگر
مانند
لباس يا
چيزي که فشار
لازم دارد
باشد، بايد در
هر مرتبه آن
را فشار دهند
و ظرف را کج کنند
تا آب، بيرون
بريزد.
مسأله
188ـ هرگاه لباس
نجسي را رنگ
کرده باشند و در
آب کر يا جاري
فرو برند، يا
زير شير آب
بگيرند و آب
پيش از آن که
به واسطه رنگ،
مضاف شود به تمام
آن برسد، پاک
مي شود، هرچند
موقع فشار دادن،
آب مضاف از آن
بيرون آيد،
امّا اگر آب،
قبل از رسيدن
به تمام لباس
مضاف گردد
بايد آنقدر آن
را بشويند تا
آب مطلق به آن
برسد.
مسأله
189ـ هرگاه بعد
از آب کشيدن
فرش و لباس
مختصري گل يا
ذرّات صابون و
اشياء ديگر در
آن ديده شود
پاک است و اگر
اشياء
بزرگتري باشد
ظاهر آنها نيز
پاک است و اگر
آب نجس به
باطن آنها نفوذ
کرده براي پاک
شدن باطن آنها
بايد آب پاک نيز
به آن برسد و
خارج شود.
مسأله
190ـ هرگاه چيز
نجسي را
بشويند و عين
نجس برطرف شود
امّا بو يا
رنگ آن بماند
ضرري ندارد و
اگر شک کند
عين نجس مانده
يا نه، بايد
بيشتر بشويد
تا يقين کند
از بين رفته
است.
مسأله
191ـ براي تطهير
بدن در آب کر
يا جاري يا
زير شير آب،
همين اندازه
که عين نجاست
برطرف شود بدن
پاک است و
بيرون آمدن و
دوباره در آب
فرو رفتن لازم
نيست.
مسأله
192ـ هرگاه غذاي
نجس در لاي
دندانهاباقي مانده،
اگر آب در
دهان
بگردانند به
طوري که به
تمام اجزاي آن
برسد پاک مي
شود.
مسأله
193ـ اگر موي سر و
صورت را با آب
قليل آب بکشند
چنانچه آب،
خود به خود
بيرون آيد
فشار لازم
نيست، و الاّ
فشار دهند.
مسأله
194ـ گوشت و دنبه
اي که نجس شده
با آب کشيدن پاک
مي شود،
همچنين اگر
بدن يا لباس
کمي چرب باشد
که مانع رسيدن
آب نگردد، ولي
اگر طوري چرب
باشد که مانع
رسيدن آب شود
بايد اوّل
چربي را از
بدن برطرف
کنند.
مسأله
195ـ شيري که
متّصل به کر
مي باشد آبي
که از آن مي
ريزد حکم آب
کر و جاري را
دارد، بنابر
اين هر چيز
نجسي را با آن
بشويند همين
که عين نجاست
برطرف شد، پاک
مي شود.
مسأله
196ـ هرگاه
انسان چيزي را
آب بکشد و
يقين کند پاک
شده، بعد شک
کند که آن را
درست آب کشيده
يا نه، آن چيز
پاک است، مگر
اين که بداند
که در حال
شستن توجّه
نداشته است.
مسأله
197ـ هرگاه
زميني را با
آب قليل آب
بکشند اگر از
شن يا ريگ
باشد و غساله
يعني آب
باقيمانده در
آن فرو رود
پاک است، امّا
ريگهاي زير آن
زمين نجس مي
شود. همچنين اگر
سراشيبي
داشته باشد آب
از آن بگذرد
پاک مي گردد،
امّا اگر
غساله روي
زمين بماند
نجس است، مگر
با وسيله اي
آن را جمع
کنند.
مسأله
198ـ هرگاه ظاهر
نمک سنگ و
مواد ديگري
مانند آن نجس
شود با آب
کشيدن پاک مي
شود، خواه با
آب قليل باشد،
يا کر و جاري،
يا زير شير آب.
مسأله
199ـ هرگاه قند
يا شکر نجس
شود با آب
کشيدن پاک نمي
شود.
ـ زمين
مسأله
200ـ اگر پاي
انسان يا ته
کفش او بر اثر
راه رفتن روي
زمين نجس، نجس
شود با راه
رفتن روي زمين
پاک، يا کشيدن
بر زمين، پاک
مي شود، به شرط
اين که زمين
پاک و خشک
باشد و عين
نجاست زايل
گردد و نيز
بايد زمين
خاک، يا سنگ،
يا آجر فرش،
يا سيمان و يا
مانند آن
باشد. امّا با
راه رفتن روي فرش
و حصير و
سبزه، کف پا و
ته کفش نجس،
پاک نمي شود.
مسأله
201ـ هرگاه روي
زميني که با
چوب فرش شده
راه برود پاک
شدن کف پا و ته
کفش نجس مشکل
است، ولي با
راه رفتن روي
آسفالت پاک مي
شود.
مسأله
202ـ براي پاک
شدن کف پا و ته
کفش اگر مختصري
راه برود يا
پا را بر زمين
کشد کافي است،
ولي بهتراست
لااقل پانزده
ذراع (تقريباً
5/7 متر) راه برود.
مسأله
203ـ لازم نيست
کف پا و يا ته
کفش، تر باشد،
بلکه اگر خشک
هم باشد با
راه رفتن پاک
مي شود، وجود
رطوبت غير
مسري در زمين
نيز ضرر ندارد.
مسأله
204ـ مقداري از
اطراف پا و
کفش که با راه
رفتن روي زمين
آلوده نجس مي
شود آن هم اگر
به زمين برسد
پاک مي گردد،
ولي پاک شدن
کف دست يا زانوي
کسي که با دست
و زانو راه
ميورد محلّ
اشکال است و
همچنين پاهاي
مصنوعي و ته
عصا و نعل
چهارپايان و
چرخ اتومبيل و
مانند اينها.
مسأله
205ـ ذرّات
کوچکي از
نجاست که جز
با آب، پاک
نمي شود هرگاه
در کف پا يا ته
کفش باقي
بماند ضرري
ندارد،
همچنين باقي
ماندن بو و
رنگ.
مسأله
206ـ داخل کفش به
واسطه راه
رفتن پاک نمي
شود و پاک شدن
کف جوراب به
واسطه راه
رفتن نيز محلّ
اشکال است،
مگر اين که
جوراب چرمي و
مانند آن باشد
که به جاي کفش
از آن استفاده
شود.
ـ آفتاب
مسأله
207ـ تابش
آفتاب، زمين و
پشت بام را
پاک مي کند،
ولي پاک کردن
ساختمان و درب
و پنجره و مانند
آن محلّ اشکال
است.
مسأله
208ـ براي پاک
شدن زمين و
پشت بام با
تابش آفتاب
چند شرط است:
اوّل اين که
چيز نجس داراي
رطوبت مسري
باشد،
بنابراين اگر
خشک باشد بايد
آن را قبلاً
تر کنند، تا
بوسيله آفتاب
خشک گردد. دوم
اين که عين
نجاست را
قبلاً برطرف
سازد. سوم اين
که آفتاب
مستقيماً بر
آن بتابد، نه
از پشت ابر و مانند
آن، مگر اين
که ابر بقدري
نازک باشد که مانع
تابش آفتاب
نشود ولي تابش
از پشت شيشه
مانعي ندارد.
چهارم اين که
چيز نجس به
واسطه تابش
آفتاب خشک
شود، امّا اگر
به کمک باد يا
وسيله حرارتي
ديگري خشک شود
کافي نيست، مگر
اين که بسيار
کم باشد که
بگويند با
آفتاب خشک شده
است.
مسأله
209ـ تابش
آفتاب، حصير
نجس و درخت و
گياه را بنابر
احتياط واجب
پاک نمي کند.
مسأله
210ـ هرگاه شک
کند که زمين
نجس با آفتاب
خشک شده يا
نه، يا چيزي
مانع تابش
آفتاب بوده يا
نه و يا قبلاً
عين نجاست را
برطرف کرده
است يا نه، آن
زمين نجس است.
مسأله
211ـ اگر آفتاب
به قسمتي از
زمين نجس بتابد
و آن را خشک
کند فقط همان
قسمت پاک مي
شود.
ـ
استحاله
مسأله
212ـ هرگاه عين
نجس چنان
تغيير يابد که
آن نام از آن
برداشته و نام
ديگري به آن
داده شود، پاک
مي گردد و مي
گويند «استحاله»
شده است، مثل
اين که سگ در
نمکزار فرو رود
و مبدّل به
نمک شود.
همچنين اگر
چيزي که نجس شده
است بکلّي
تغيير يابد،
مثل اين که
چوب نجس را
بسوزانند و
خاکستر کنند،
يا آب نجس
تبديل به بخار
شود، امّا اگر
تنها صنعت آن
تغيير کند مثل
اين که گندم
نجس را آرد
کنند، پاک نمي
شود.
مسأله
213ـ زغالي که از
چوب نجس درست
شده، نجس است
و همچنين کوزه
يا آجري را که
از گل نجس
ساخته اند.
مسأله
214ـ اگر شک کنيم
چيز نجسي
استحاله شده
يا نه، نجس
است.
ـ
انقلاب
مسأله
215ـ هرگاه شراب
به خودي خود
يا به واسطه ريختن
چيزي در آن
مبدّل به سرکه
گردد، پاک مي
شود و آن را
«انقلاب»
گويند.
مسأله
216ـ شرابي که از
انگور نجس
درست کنند با
سرکه شدن پاک
نمي شود، حتّي
اگر نجاستي از
خارج به شراب
برسد، واجب
است بعد از
سرکه شدن از
آن اجتناب
کرد، همچنين
سرکه اي که از
انگور و کشمش
و خرماي نجس
مي گيرند، نجس
است.
مسأله
217ـ اگر انگور
را با چوبهايش
سرکه بريزند و
معمولاً قبل
از سرکه شدن
شراب مي شود،
بعد از آن
مبدّل به سرکه
مي گردد پاک
است، امّا اگر
خيار و
بادنجان و
مانند آنها،
در آن بريزند احتياط
واجب، اجتناب
است.
مسأله
218ـ کشمش و
خرمايي که در
غذا مي ريزند
خوردنش حلال
است، هرچند
جوشيده باشد.
ـ ثلثان
شدن
مسأله
219ـ هرگاه آب
انگور با آتش
بجوشد نجس نيست،
ولي خوردنش
حرام است،
امّا اگر آن
قدر بجوشد که
دوقسمت آن
بخار شود و يک
قسمت بماند،
حلال مي شود و
اگر خود به
خود به جوش
آيد و مست
کننده شود
حرام و نجس
است و تنها با
سرکه شدن پاک
و حلال مي شود.
مسأله
220ـ اگر در ميان
خوشه هاي
غوره، دانه
هايي از انگور
باشد آب همه
آن را بگيرند
چنانچه به آن
«آبغوره»
گويند با
جوشيدن نجس يا
حرام نمي شود.
مسأله
221ـ چيزي که
معلوم نيست
غوره است، يا
انگور اگر با
آتش بجوشد،
حرام نمي شود.
مسأله
222ـ شيره اي که
از بازار مي
گيرند و مي
دانند فروشنده
از اين مسائل
باخبر است،
پاک و حلال
است و تفحّص
لازم نيست.
ـ
انتقال
مسأله
223ـ اگر خون بدن
انسان يا
حيواني که خون
جهنده دارد به
بدن حيواني که
خون جهنده
ندارد منتقل
گردد و خون آن
حيوان حساب
شود پاک است و
آن را «انتقال»
گويند
بنابراين،
خون پشه که
جزء بدن اوست
پاک است، هر
چند در اصل آن
را از انسان
گرفته، ولي
خوني که زالو
از انسان مي
مکد پاک نيست،
چون جزء بدن
او محسوب نمي
شود.
مسأله
224ـ هرگاه خوني
از پشه بيرون
آيد و نداند خوني
است که تازه
از او مکيده،
يا از خود پشه
است پاک; ولي
اگر بداند
هنوزخون جزء
بدن پشه نشده
نجس مي باشد.
ـ اسلام
آوردن
مسأله
225ـ در بحث
نجاسات گفتيم
احتياط واجب
آن است که از
کافر اجتناب
شود حال اگر
کافر شهادتين
بگويد يعني
بگويد:
«اَشْهَدُ
اَنْ لا إِلهَ
إِلاَّ اللّه
وَ اَشْهَدُ
اَنَّ
مُحَمَّداً رَسُولُ
اللّهِ»
مسلمان مي شود
و بدن او پاک
مي گردد، ولي
اگر عين نجاست
در بدن او
باشد بايد آن
را برطرف کرده
و جاي آن را آب
بکشد، ولي اگر
قبل از اسلام
آوردن عين
نجاست برطرف
شده باشد لازم
نيست جاي آن
را آب بکشد.
مسأله
226ـ لباسي که بر
تن کافر است
وقتي اسلام آورد
پاک نمي شود
بنابراحتياط
واجب.
مسأله
227ـ هرگاه کافر
شهادتين
نگويد، ولي
قلباً به معني
آن ايمان
داشته باشد
مسلمان است، امّا
اگر بر زبان
جاري کند و
يقين باشد که
قلباً به آن
ايمان ندارد
احتياط واجب
آن است که از او
اجتناب شود.
ـ
تَبَعيّت
مسأله
228ـ «تَبَعيّت»
آن است که
چيزي به تبع
چيز ديگري پاک
شود که شرح آن
در مسائل
آينده خواهد
آمد.
مسأله
229ـ هرگاه
شراب، سرکه
شود، ظرف آن
هم تا جايي که
شراب يا انگور
موقع جوش آمدن
به آن رسيده
پاک مي شود،
پارچه و چيزي
که روي آن مي
گذارند اگر
معمولاً به آن
رطوبت، نجس
شود آن هم پاک
مي گردد، امّا
اگر موقع جوشش
سر برود و پشت
ظرف به آن
آلوده شود بعد
از سرکه شدن
پشت ظرف پاک
نمي شود.
مسأله
230ـ فرزندان
نابالغ کفّار
بعد از ايمان آوردن
پدران آنها
پاک مي شوند.
مسأله
231ـ سنگي که
ميّت را روي
آن غسل مي
دهند و پارچه
اي که عورت
ميّت را با آن
مي پوشانند و
دست کسي که او
را غسل مي
دهد، بعد از
تمام شدن غسل
پاک مي شود.
مسأله
232ـ هرگاه لباس
و مانند آن را
با آب قليل آب
بکشند و به
اندازه معمول
فشار دهند تا
آب از آن خارج
شود،آبي که
درآن باقي مي
ماند، پاک است.
مسأله
233ـ هرگاه ظرف
نجس را با آب
قليل آب کشند
قطره هايي که
آخر کار درآن
مي ماند، پاک است.
ـ بر
طرف شدن عين
نجاست
مسأله
234ـ هرگاه بدن
حيوان، نجس
شود همين که
عين نجاست
برطرف شود،
بدن حيوان پاک
مي گردد، مثلاً
اگر منقار
پرنده خون
آلود باشد يا
حيواني روي
چيزهاي آلوده
بنشيند، همين
که خون و آلودگي
برطرف شد، بدن
حيوان پاک
است.
مسأله
235ـ باطن بدن
انسان (مانند
داخل دهان و
بيني) اگر نجس
شود همين که
نجاست از بين
برود پاک مي
شود، مثلاً
اگر از لثه ها
خون بيرون آيد
و در آب دهان
از بين برود
يا خون را
بيرون بريزد آب
کشيدن داخل
دهان لازم
نيست، ولي اگر
دندان مصنوعي
در دهان باشد،
احتياط واجب
آن است که آن
را آب بکشد.
مسأله
236ـ هرگاه غذا
در دهان يا
لاي دندانها
باقي مانده
باشد و داخل
دهان خون
بيايد چنانچه
انسان نداند
خون به غذا
سرايت کرده،
آن غذا پاک
است و اگر خون
به آن برسد،
نجس مي شود و
خوردن آن غذا
حرام است.
مسأله
237ـ جايي از لب و
مانند آن که
انسان نداند
جزء ظاهر بدن
است يا باطن،
اگر نجس شود
بايد آن را آب بکشد.
مسأله
238ـ هرگاه گرد و
غبار نجس روي
بدن يا لباس و
فرش و مانند
آن بنشيند
هردو خشک باشد
نجس نمي شود
کافي است آن
را تکان دهند،
همچنين اگر رطوبت
غيرمسري
داشته باشد،
امّا اگر يکي
از آنها تر
باشد نجس مي
شود و اگر در
نجاست گرد و
غبار يا رطوبت
محل شک داشته
باشد، آن هم
پاک است.
ـ
استبراء
حيوان
نجاستخوار
مسأله
239ـ هرگاه
حيواني به
خوردن مدفوع
انسان عادت
کند بول و
مدفوع آن نجس
است و گوشت آن
نيز حرام است
و اگر بخواهند
پاک شود، بايد
حيوان را
غذايپاک
بدهند تا نام
حيوان
نجاستخوار از
آن برداشته
شود و بايد در
شتر چهل روز ،
و در گاو سي
روز، و در
گوسفند ده روز،
و در مرغابي
پنج روز و در
مرغ خانگي سه
روز بگذرد و
در حيوانات
ديگر همين
اندازه که نام
نجاستخوار از
آن برداشته
شود، کافي
است.
مسأله
240ـ گاهي در
مرغداريها
پودر خون با
غذاي آنها
مخلوط مي کنند
بطوري که گوشت
مرغ به واسطه
آن مي رويد،
گوشت و تخم آن
مرغ حرام نيست
و رطوبتهاي
مرغ نجس نمي
شود، ولي بهتر
آن است که از
چنين مرغ و
تخم آن پرهيز
شود.
مسأله
241ـ هرگاه
حيوان، ساير
نجاستها را
غير از مدفوع
انسان بخورد
باعث نجاست
بول و مدفوع
او نمي شود،
گوشت او هم
حرام نيست،
مگر حيواني که
از شير خوک
تغذيه کرده
بوسيله آن رشد
و نمو کرده
باشد که گوشتش
حرام است.
ـ غايب
شدن مسلمان
مسأله
242ـ هرگاه بدن
يا لباس
مسلمان يا چيز
ديگري که در
اختيار اوست
نجس شود و او
هم بفهمد که
نجس شده، سپس
آن مسلمان غايب
گردد، اگر
انسان احتمال
دهد که آن را
آب کشيده، پاک
است، به شرط
اين که از
چيزهايي باشد
که طهارت در
آن شرط است،
مانند لباسي
که با آن نماز
مي خواند و يا
غذا و ظروف
غذا.
مسأله
243ـ هرگاه دو
نفر عادل، يا
يک نفر، از
پاک شدن چيز
نجسي خبر دهند
شهادت آنها
قبول است،
همچنين اگر
«ذواليد» يعني
کسي که چيزي
را در اختيار
دارد بگويد
پاک شده است،
يا بدانيم مسلماني
آن را آب
کشيده، ولي
نمي دانيم
درست آب کشيده
يا نه، پاک
است.
مسأله
244ـ هرگاه
انساني لباسش
را به
لباسشويي مسلمان
دهد که آن را
بشويد و آب
کشد قول او
قبول است.
مسأله
245ـ کساني که
گرفتار حالت
وسوسه مي شوند
و زود يقين به
نجس بودن چيزي
پيدا مي کنند
و يا به هنگام
آب کشيدن چيز
نجس به آساني
يقين به پاکي
پيدا نمي
کنند، يقين
آنها اعتبار
ندارد و مي
توانند همان
طور که ديگران
يقين پيدا مي
کنند قناعت
کنند.
احکام
ظرفها
مسأله
246ـ ظرفها و
مشکهايي که از
پوست مردار، يا
حيوان نجس
العين مثل سگ
و خوک درست
شده، استعمال
آنها براي
خوردن يا
آشاميدن يا آب
وضو و غسل و
مانند آن جايز
نيست، امّا
براي کارهايي که
طهارت در آن
شرط نيست
(مانند آبياري
زراعت و آب
دادن به
حيوانات)
مانعي ندارد،
هرچند احتياط
مستحبّ آن است
که به هيچ وجه
از آنها
استفاده نشود.
مسأله
247ـ خوردن و
نوشيدن از ظرف
«طلا» و «نقره» و استعمال
آنها حرام
است، بلکه
استفاده از
آنها براي
زينت اتاق و
يا هر منظور
ديگر نيز جايز
نيست
(بنابراحتياط
واجب).
مسأله
248ـ از ساختن
ظروف طلا و
نقره و مزدي
که در مقابل
آن مي گيرند
بنابر احتياط
واجب بايد اجتناب
کرد، همچنين
از خريد و
فروش آنها و
پولي که در
مقابل آن
گرفته مي شود
نيز اشکال
دارد.
مسأله
249ـ آنچه را ظرف
نمي گويند
مانند گيره استکان
و بادگير
قليان و غلاف
شمشير و امثال
اينها، اگر از
طلا يا نقره
باشد اشکال
ندارد، ولي
بنابراحتياط
واجب از
عطردان و سرمه
دان و مثل
آنها بايد
اجتناب کرد.
مسأله
250ـ ظرفي که روي
آن را «آب طلا»
يا «آب نقره» داده
اند اشکال
ندارد.
مسأله
251ـ هرگاه فلزّ
ديگري را با
طلا يا نقره مخلوط
کنند و ظرف
بسازند
چنانچه به آن
ظرف طلا يا
نقره نگويند،
استعمال آن
مانعي ندارد،
ولي اگر فقط
طلا و نقره را
با هم مخلوط
کنند حرام است.
مسأله
252ـ هرگاه
غذايي را که
در ظرف طلا يا
نقره است به
منظور پرهيز
از حرام در
ظرف ديگري
بريزند اين
استعمال جايز
است، ولي اگر
به اين منظور
نباشد حرام
است، امّا به
هر حال خوردن
آن غذا از ظرف
دوم که طلا و
نقره نيست،
اشکال ندارد.
مسأله
253ـ استفاده از
ظرف طلا يا
نقره در حال
ناچاري جايز
است و براي
وضو و غسل نيز
در حال تقيّه
مانعي ندارد.
مسأله
254ـ هرگاه شک
کند ظرفي از
طلا يا نقره
است يا جنس
ديگر،
استفاده از آن
اشکال ندارد،
تفحّص و جستجو
نيز لازم
نيست.
مسأله
255ـ آنچه را
طلاي سفيد مي
گويند نيز در
حکم طلاي سرخ
و زرد است،
بنابر احتياط
واجب، اگر به
آن «طلا» گفته
شود.
وضــــو
طريقه
وضو گرفتن
مسأله
256ـ وضو عبارت
است از شستن
صورت و دستها
و مسح جلو سر و
روي پاها، به
شرحي که در مسائل
آينده خواهد
آمد.
مسأله
257ـ صورت را از
بالاي پيشاني
يعني جايي که
موي سر مي
رويد تا آخر
چانه و از نظر
پهنا به مقداري
که ميان انگشت
وسط و شست
قرار مي گيرد،
بايد شست و
اگر مختصري از
اين مقدار
شسته نشود وضو
باطل است، لذا
براي اين که
يقين پيدا کند
تمام اين
مقدار شسته
شده بايد کمي
اطراف آن را
هم بشويد.
مسأله
258ـ هرگاه
انگشتانش بيش
از حدّ معمول
بزرگ يا کوچک
باشد اعتباري
به آن نيست،
بلکه بايد
ببيند افراد
معمولي چه
اندازه از
صورت خود را
مي شويند، او
هم همان مقدار
را بشويد،
همچنين کسي که
رستنگاه موي
او بسيار بالا
يا بسيار
پايين است
مطابق افراد
معمولي صورت
خود را مي
شويد.
مسأله
259ـ صورت و
دستها را بايد
آنچنان شست که
آب به پوست
بدن برسد و
اگر موانعي
وجود دارد بايد
برطرف کند،
حتّي اگر
احتمال مانع
مي دهد بايد
وارسي نمايد.
مسأله
260ـ کساني که
محاسن دارند،
چنانچه پوست صورت
از لاي موها
پيدا باشد
بايد آب را به
پوست برسانند
و اگر پيدا
نباشد شستن
روي مو کافي است
و رسانيدن آب
به زير آن
لازم نيست.
مسأله
261ـ هرگاه شک
کند که موي
صورت به
اندازه اي است
که پوست از
لاي آن پيدا
است يا نه،
بنابر احتياط
واجب هر دو را
بشويد.
مسأله
262ـ شستن داخل
بيني و مقداري
از لب و چشم که
در وقت بستن
ديده نمي شود،
واجب نيست.
مسأله
263ـ بعد از شستن
صورت بايد دست
راست را از آرنج
تا سر انگشتها
بشويد و بعد
از آن دست چپ را
به همين
ترتيب.
مسأله
264ـ بايد صورت و
دستها را از
بالا به پايين
شست و اگر از
پايين به بالا
بشويد، وضو
باطل است.
مسأله
265ـ اگر دست را
تر کند و به
صورت و دستها
بکشد، چنانچه
تري دست بقدري
باشد که به آن
شستن گفته شود
کافي است.
مسأله
266ـ براي آن که
يقين کند آرنج
را کاملاً شسته،
کمي بالاتر از
آرنج را هم
بشويد.
مسأله
267ـ معمولاً
پيش از شستن
صورت، دستها
را تا مچ مي
شويند، ولي
اين براي وضو
کافي نيست، بايد
بعد از شستن
صورت در موقعي
که دست راست و چپ
را مي شويد
تمام دست را
بشويد و اگر
فقط تا مچ را
بشويد وضوي او
باطل است.
مسأله
268ـ براي وضو،
شستن صورت و
دستها مرتبه
اوّل واجب است
و احتياط واجب،
ترک مرتبه دوم
است و امّا
سوم و بيشتر
حرام است.
منظور از
مرتبه اوّل آن
است که تمام
عضو را بشويد
خواه با يک
مشت آب باشد
يا چندين مشت،
وقتي که تمام
شد يک مرتبه
حساب مي شود.
مسأله
269ـ بعد از شستن
دستها بايد
جلو سر را با
رطوبت آب وضو
که در دست
باقي مانده
مسح کند و
بنابر احتياط
واجب، لازم
است با دست
راست باشد و
بهتر اين است
که از بالا به
پايين دست بکشد،
ولي عکس آن
يعني از پايين
به بالا نيز اشکال
ندارد.
مسأله
270ـ جلو سر، که
بالاي پيشاني
است جاي مسح است
هرجاي اين قسمت
را به هر
اندازه مسح
کند کافي است،
ولي احتياط
مستحبّ آن است
که از درازا
به اندازه
درازاي يک
انگشت از پهنا
به اندازه
پهناي سه
انگشت مسح
نمايد.
مسأله
271ـ مسح سر را
جايز است بر
پوست سر يا بر
موهايي که بر
آن روييده است
بکشند، امّا
کسي که موي سر
او به اندازه اي
بلند است که
اگر مثلاً
شانه کند به
صورتش مي
ريزد، يا به
جاهاي ديگر سر
مي رسد، بايد
بيخ موها را
مسح کند و
بهتر است که
قبل از وضو
،فرق سر را
باز کند تا پس
از شستن دست
چپ، بن موها
يا پوست سر را
به راحتّي مسح
نمايد.
مسأله
272ـ بعد از مسح
سر نوبت مسح
پاها مي رسد
که بايد با
همان رطوبتي
که در دست
مانده روي
پاها را از سر
انگشتها تا
برآمدگي پشت
پا مسح کند و
بنابر احتياط
مستحبّ تا
مفصل پا مسح نمايد.
مسأله
273ـ از نظر عرض،
کافي است به
اندازه يک انگشت
مسح کند، ولي
بهتر است که
به اندازه
پهناي سه
انگشت بسته
باشد وبهتر از
آن مسح کردن
تمام پشت پا
با تمام کف
دست است و اگر
همه دست را
روي پا بگذارد
وکمي بکشد کافي
است.
مسأله
274ـ براي مسح سر
و روي پاها
بايد دست را
روي آنها بکشد
و اگر دست را
ثابت نگه دارد
و سر يا پا را
زير آن حرکت
دهد وضو باطل
است بنابر احتياط
واجب، امّا
اگر مختصري سر
يا پا حرکت
کند اشکال
ندارد.
مسأله
275ـ جاي مسح
بايد خشک
باشد، ولي اگر
مختصري رطوبت
داشته باشد
بطوري که آب
دست هنگام مسح
بر آن غلبه
کند اشکال
ندارد.
مسأله
276ـ اگر رطوبت
کف دست خشک
شود مي تواند
از اعضاي ديگر
وضو رطوبت
بگيرد با آن
مسح کند، ولي
از آب خارج
جايز نيست و
اگر فقط به
اندازه مسح سر
رطوبت دارد سر
را با همان
رطوبت مسح کند
براي مسح پاها
از اعضاي
ديگر، رطوبت
بگيرد.
مسأله
277ـ مسح بايد
روي پوست پا
باشد و مسح
کردن روي
جوراب و کفش
فايده ندارد،
مگر در حال
تقيّه و اگر
به واسطه
سرماي شديد يا
ترس از دزد و
درنده و مانند
آن نتواند کفش
يا جوراب را بيرون
آورد کافي است
روي آنهامسح
کند و اگر روي
کفش نجس است،
بايد چيز پاکي
بر آن بيندازد
و بر آن چيز
مسح کند.
مسأله
278ـ اگر روي پا
نجس باشد و
نتواند آن را
آب بکشد بنابر
احتياط واجب
بايد چيز پاکي
روي آن بيندازد
و بر آن مسح
کند و بعد
تيمّم نمايد.
وضوي
ارتماسي
مسأله
279ـ انسان مي
تواند صورت و
دستها را به
قصد وضو در آب
فرو برد، يا
بعد از فرو
بردن در آب به
قصد وضو از آب
بيرون آورد و
آن را «وضوي
ارتماسي» مي
گويند.
احکام
وضوي ارتماسي
مسأله
280ـ در وضوي
ارتماسي بايد
صورت و دستها
از بالا به
پايين شسته
شود، يعني اگر
وقتي صورت و
دستها را در
آب فرو مي برد
قصد وضو کند،
بايد صورت را
از طرف پيشاني
و دستها را از طرف
آرنج در آب
فرو برد و اگر
موقع بيرون
آوردن از آب
قصد وضو مي
کند بايدصورت
را از طرف پيشاني
و دستها را از
طرف آرنج
بيرون آورد.
مسأله
281ـ در وضوي
ارتماسي براي
اين که مسح سر
و پاها با آب
خارج نباشد،
بايد هنگامي
که دست راست و
چپ را وضوي
ارتماسي مي
دهد قصد کند
که بعد از
خارج شدن از
آب تا وقتي که
آب روي دستها
جريان دارد
جزء وضو است،
در غير اين
صورت مسح سر و پاها
اشکال دارد.
مسأله
282ـ جايز است
وضوي بعضي از
اعضا را
ارتماسي و بعضي
را غير
ارتماسي
بگيرد و بهتر
است وضوي دست
چپ را هميشه
غير ارتماسي
بگيرد تا براي
مسح سر و پاها
مشکلي پيش
نيايد.
دعاهاي
وضو
مسأله
283ـ شايسته است
کسي که وضو مي
گيرد، موقعي
که نگاهش به
آب مي افتد
بگويد: «بِسْمِ
اللّهِ وَ
بِاللّهِ وَ
الْحَمْدُ
لِلّهِ
الَّذِي
جَعَلَ
الْماءَ
طَهُوراً وَ
لَمْ يَجْعَلْهُ
نَجِسَاً» و
موقعي که پيش
از وضو دست
خود را مي
شويد بگويد:
«اللّهُمَّ
اجْعَلْنِي
مِنَ
التَّوّابِينَ
وَاجْعَلْنِي
مِنَ الْمُتَطَهِّرينَ»
و در وقت
مضمضه کردن،
يعني آب در
دهان گرداندن
بگويد:
«اَللّهُمَّ
لَقِّنِي
حُجَّتِي
يَوْمَ
اَلْقَاک وَ
اَطْلِقْ لِسانِي
بِذِکرِک» و
در وقت
استنشاق،
يعني آب در
بيني کردن
بگويد:
«اَللّهُمَّ
لا تُحَرِّمْ عَلَي
رِيحَ
الْجَنَّةَ
وَاجْعَلْنِي
مِمَّنْ
يَشُمُّ
رِيحَها وَ
رُوحَها وَ
طِيبَهَا» و
موقع شستن
صورت بگويد:
«اَللّهُمَّ
بَيِّضْ وَجْهِي
يَوْمَ
تَسْوَدُّ
فِيهِ
الْوُجوُهُ
وَ لا
تُسَوِّدْ
وَجْهِي
يَوْمَ
تَبْيَضُّ
فِيهِ
الْوُجُوهُ» و
در وقت شستن
دست راست بخواند:
«اَللّهُمَّ
اَعْطِني
کتابِي بِيَمينِي
وَ الْخُلْدَ
فِي
الْجِنانِ
بِيَسارِي وَ
حاسِبْني
حِسابَاً
يَسِيراً» و
موقع شستن دست
چپ بگويد:
«اَللّهُمَّ
لا تُعْطِنِي
کتابِي بِشِمالِي
وَ لا مَنْ
وَراء
ظَهْرِي وَ لا
تَجْعَلْهَا
مَغْلُولَةً
اِلَي
عُنُقِي وَ
اَعُوذُ بِک
مِنْ
مُقَطِّعَاتِ
النّيْران» و
موقعي که سر
را مسح مي کند
بگويد:
«اَللّهُمَّ
غَشِّنِي
بِرَحْمَتِک
وَ بَرَکاتِک
وَ عَفْوِک» و
در وقت مسح پا
بخواند:
«اَللّهُمَّ
ثَبِّتْنِي
عَلَي
الصِّراطِ
يَوْمَ
تَزِلُّ فِيهِ
الاَْقْدامُ
وَ اجْعَلْ
سَعْيِي فِي
مَا يُرضِيک
عَنِّي يَا
ذَا
الْجَلالِ
وَالاِْکرامِ».
شرايط
وضو واحکام أن
مسأله
284ـ شرايط وضو دوازده
چيز است: شرط
اوّل: پاک
بودن آب وضو.
شرط دوم: اين
که مطلق باشد،
بنابراين وضو
با آب نجس يا
مضاف باطل
است، اگرچه
نداند يا
فراموش کرده
باشد و اگر
نمازي با آن
خوانده بايد
اعاده کند.
مسأله
285ـ اگر غير از
آب مضاف آب
ديگري ندارد
بايد تيمّم
کند و اگر آب
مضاف او آب گل
آلود است
چنانچه وقت
دارد، بايد صبر
کند تا آب صاف
شود (بنابر
احتياط واجب).
مسأله
286ـ شرط سوم: آن
که آب وضو و
فضايي که در
آن وضو مي
گيرد و جايي
که آب وضو در
آن مي ريزد و
ظرف آن بنابر
احتياط واجب
مباح باشد،
بنابر اين وضو
با آب غصبي يا
آبي که معلوم
نيست صاحبش
راضي باشد،
اشکال دارد.
مسأله
287ـ اگر صاحب آب
قبلاً اجازه
داده و انسان
نمي داند از
اجازه اش
برگشته يا نه،
وضوي او صحيح
است.
مسأله
288ـ وضو گرفتن
از آب مدارس
علوم ديني که
نمي داند آب
آن را براي
همه مردم وقف
کرده اند يا
فقط براي طلاب
همان مدرسه، اشکال
دارد، مگر در
صورتي که
معمولاً مردم
متديّن از آب
آنجا وضو
بگيرند بطوري
که نشانه عمومي
بودن وقف
باشد.
مسأله
289ـ کسي که نمي
خواهد در مسجد
يا حسينيه اي
نماز بخواند
اگر نمي داند
آب آن وقف
عموم است يا
فقط براي
کساني است که
در آنجا نماز
مي خوانند،
نمي تواند
آنجا وضو
بگيرد،
همچنين وضو
گرفتن از آب
تيمچه ها و
مسافرخانه ها
براي کساني که
ساکن آنجا
نيستند، مگر
اين که از عمل
افراد متديّن
بفهمد که وقف
آن، عام است.
مسأله
290ـ هرگاه کسي
محصّل مدرسه
اي نيست ولي ميهمان
محصّلين است،
وضو گرفتن او
در آن مدرسه اشکال
ندارد، به شرط
اين که
پذيرفتن چنان
ميهماني
برخلاف شرايط
وقف نباشد،
همچنين در
مورد کسي که
ميهمان
مسافران
مسافرخانه و
يا ساکنان
تيمچه ها است.
مسأله
291ـ وضو گرفتن
از نهرهاي
بزرگ و کوچک
جايز است،
هرچند انسان
نداند صاحبان
آنها راضي هستند،
امّا اگر صاحب
آنها از وضو
گرفتن صريحاً
نهي کند
احتياط واجب
ترک است و اگر
مجراي نهر را
بدون اجازه
صاحبش تغيير
داده اند،احتياط
آن است که از
آن وضو
نگيرند.
مسأله
292ـ هرگاه
فراموش کند آب
غصبي است و با
آن وضو بگيرد
وضويش صحيح
است، مگر اين
که خودش آب را
غصب کرده باشد
که در اين
صورت اشکال دارد.
مسأله
293ـ اگر گمان مي
کرد آب از خود
اوست و بعد از
وضو معلوم شد
مال ديگري
است،وضوي او
صحيح است و
بايد قيمت آن
را به صاحبش
بدهد.
مسأله
294ـ شرط چهارم
آن است که ظرف
آب وضو بنابر احتياط
واجب از طلا و
نقره نباشد.
مسأله
295ـ هرگاه آب
وضو در ظرف
غصبي يا طلا و
نقره است و
غير از آن آب
ديگري ندارد،
بايد تيمّم
کند و اگر وضو
بگيرد اشکال
دارد، خواه وضو
را به صورت
ارتماسي
بگيرد و يا با
دست آب را برداشته
به صورت و دست
بريزد، امّا
مي تواند آبي
را که در ظرف
طلا و نقره
است در ظرف
ديگري بريزد و
از آن وضو
بگيرد.
مسأله 296ـ
هرگاه در حوضي
که مثلاً يک
آجر يا يک سنگ
آن غصبي است
وضو بگيرد اگر
وضوي او تصرّف
در غصب محسوب
شود اشکال
دارد، همچنين
اگر شير آب يا
قسمتي از لوله
کشي غصبي
باشد.
مسأله
297ـ اگر در صحن
يکي از
امامان(عليهم
السلام) يا
امام زادگان
که سابقاً
قبرستان بوده
حوض يا نهري
بسازند،
چنانچه انسان
نداند که زمين
صحن را مخصوص
قبرستان وقف
کرده اند، وضو
گرفتن از آن
حوض يا نهر
اشکال ندارد.
مسأله
298ـ شرط پنجم آن
است که اعضاي
وضو موقع شستن
يا مسح کردن
پاک باشد،
امّا اگر بعد
از تمام شدن
وضوي يک عضو،
همان عضو نجس
شود وضو صحيح است.
مسأله
299ـ اگر غير از
اعضاي وضو
جايي از بدن
نجس باشد
مانعي براي
وضو ندارد،
ولي در مخرج
بول و غائط
احتياط مستحب
آن است که
اوّل آن را
تطهير کرده،
بعد وضو
بگيرد.
مسأله
300ـ هرگاه يکي
از اعضاي وضو
قبلاً نجس بوده
و بعد از وضو
شک کند که آن
را پيش از وضو
آب کشيده يا
نه، وضوي او
صحيح است، ولي
بايد براي نماز
آن را آب بکشد
و اگر چيزي با
آن ملاقات
کرده تطهير
کند.
مسأله
301ـ هرگاه در
صورت يا دستها
بريدگي است که
خون آن بند
نمي آيد و آب
براي آن ضرر
ندارد، بايد
در آب کر يا
جاري فرو برد،
يا زير شير آب
بگيرد و قدري
فشار دهد که
خون بند بيايد
و بعد به
دستوري که
قبلاً گفته شد
وضوي ارتماسي
بگيرد، امّا
اگر آب ضرر دارد
بايد به دستور
وضوي جبيره که
بعداً مي آيد،
عمل کند.
مسأله
302ـ شرط ششم آن
که وقت کافي
براي وضو و
نماز داشته
باشد،
بنابراين اگر
وقت بقدري تنگ
است که اگر
وضو بگيرد تمام
يا مقداري از
واجبات نماز
بعد از وقت
خوانده مي شود
بايد تيمّم
کند.
مسأله
303ـ کسي که در
تنگي وقت
نماز، بايد
تيمّم کند،
هرگاه براي
نماز وضو
بگيرد باطل
است، امّا اگر
به قصد کار
ديگري مانند
خواندن قرآن
باشد صحيح
است.
مسأله
304ـ شرط هفتم آن
است که وضو را
به قصد قربت
يعني براي خدا
انجام دهد،
بنابر اين اگر
به قصد ريا و
خودنمايي يا
براي خنک شدن
بدن و مانند
آن بگيرد باطل
است، ولي اگر
تصميم قطعي
دارد که براي
اطاعت فرمان
خدا وضو بگيرد
در ضمن مي
داند خنک هم
مي شود، ضرري
ندارد.
مسأله
305ـ لازم نيست
نيّت را به
زبان بگويد يا
از قلب خود
بگذراند،
همين اندازه
کافي است که
اگر از او
بپرسند چه مي
کني؟ بداند وضو
مي گيرد.
مسأله
306ـ هرگاه زن در
جايي وضو
بگيرد که
نامحرم او را
مي بيند وضوي
او باطل نيست،
هرچند گناه
کرده است.
مسأله
307ـ شرط هشتم آن
که «ترتيب» را
در وضو رعايت کند،
يعني اوّل
صورت، بعد دست
راست و بعد
دست چپ را بشويد
و بعد از آن
مسح سر و بعد
مسح پاها را
انجام دهد و
بنابر احتياط
پاي چپ را پيش
از پاي راست
مسح نکند.
مسأله
308ـ شرط نهم اين
که کارهاي وضو
را چنان به جا
آورد که
بگويند پشت سر
هم انجام مي
دهد و اگر
چنين کند وضوي
او صحيح است،
هرچند بر اثر
گرمي هوا و
وزش باد اعضاي
سابق خشک شده
باشد، مثلاً
موقعي که مي
خواهد دست
راست را بشويد
صورت او خشک
شود، ولي اگر
طوري انجام
دهد که پشت سر
هم نباشد وضوي
او باطل است،
هرچند بر اثر
سردي هوا
اعضاي قبل،
خشک نشده
باشد.
مسأله
309ـ راه رفتن در
بين وضو اشکال
ندارد،
بنابراين اگر
بعد از شستن
صورت و دستها
چند قدم راه
برود و بعد مسح
سر و پا را
بکشد وضوي او
صحيح است.
مسأله
310ـ شرط دهم
«مباشرت» است،
يعني خود
انسان شستن
صورت و دست و
مسح سر و پاها
را انجام دهد
و اگر ديگري
او را وضو
دهد، يا در
رساندن آب به
صورت و دستها
و مسح سر و
پاها به او
کمک نمايد وضو
باطل است، ولي
کمک در
مقدّمات وضو اشکال
ندارد.
مسأله
311ـ کسي که
شخصاً قادر به
وضو گرفتن
نيست بايد کسي
را کمک بگيرد
که او را وضو
دهد و چنانچه
مزد هم بخواهد
در صورت
توانايي بايد
بدهد، ولي
بايد خود او نيّت
وضو کند و با
دست خود مسح
نمايد و اگر
نمي تواند
بايد ديگري
دست او را
بگيرد و به
محل مسح بکشد
و اگر اين هم
ممکن نيست،
بايد از دست
او رطوبت
بگيرد و با آن
رطوبت سر و
پاي او را مسح
نمايد، ولي در
اين صورت
احتياط واجب
اين است که
تيمّم هم
بکند.
مسأله
312ـ انسان هر يک
از کارهاي وضو
را که مي
تواند به تنهايي
انجام دهد،
نبايد کمک
بگيرد.
مسأله
313ـ شرط يازدهم
آن است که
استعمال آب
براي او مانعي
نداشته باشد،
بنابر اين اگر
خوف ضرر دارد،
يا مي ترسد
اگر آب را به
مصرف وضو برساند
تشنه بماند،
بايد تيمّم
کند.
مسأله
314ـ هرگاه وضو
بگيرد بعد
بفهمد آب براي
او ضرر داشته،
وضوي او صحيح
است.
مسأله
315ـ هرگاه آب به
مقدار کم براي
او ضرر ندارد
بايد با همان
مقدار وضو
بگيرد، يا
مثلاً اگر آب
سرد ضرر دارد
بايد آب را
گرم کند.
مسأله
316ـ شرط
دوازدهم آن
است که مانعي
از رسيدن آب
نباشد و هرگاه
مي داند چيزي
به اعضاي وضو
چسبيده، ولي
شک دارد که
آيا مانع
رسيدن آب هست
يا نه بايد آن
را برطرف کند.
مسأله
317ـ اگر زير
ناخن کمي چرک
باشد وضو
اشکال ندارد،
ولي بهتر است
آن را تميز
کند، امّا اگر
ناخن را بگيرد
بايد آن چرک
را که مانع
رسيدن آب به
بدن است برطرف
کند و نيز اگر
ناخن بيش از
حدّ معمول
بلند باشد و
چرک زير آن،
مانع رسيدن آب
وضو است، بايد
آن را برطرف
سازد.
مسأله
318ـ هرگاه به
واسطه سوختگي
يا چيز ديگر تاولهايي
بر اعضاي وضو
پيدا شود شستن
و مسح روي آن
کافي است و
چنانچه سوراخ
شود رساندن آب
به زير پوست
لازم نيست،
ولي چنانچه
قسمتي از پوست
کنده شده که
گاهي به بدن
مي چسبد و
گاهي بلند مي
شود بايد آب
را به زير آن
برساند به شرط
اين که ضرر
نداشته باشد.
مسأله
319ـ هرگاه
انسان احتمال
دهد مانعي در
اعضاي وضو
وجود دارد اگر
احتمال آن
عقلايي است بايد
وارسي کند،
مثل اين که بعد
از گِل کاري
يا رنگ کاري
شک کند مقداري
گِل يا رنگ به
دست او چسبيده
است.
مسأله
320ـ رنگهايي که
مانع رسيدن آب
به بدن نيست،
براي وضو ضرري
ندارد ولي اگر
مانع باشد،يا شک
کندکه مانع
است يا نه،
بايد آن را
برطرف سازد.
مسأله
321ـ وجود
انگشتر و
دستبند و
مانند آن اگر
مانع رسيدن آب
نباشد، براي
وضو ضرري
ندارد و مي
تواند آن را
جابه جا کند
تا آب به زير
آن برسد و
شسته شود و
اگر بعد از
وضو، انگشتر
يا مانع ديگري
در دست ببيند
و نداند موقع
وضو بوده يا نه،وضوي
او صحيح است،
به شرط اين که
احتمال بدهد
در حال وضو
توجّه به اين
امر داشته
است.
مسأله
322ـ اگر بعد از
فراغت وضو شک
کند همه کارهاي
وضو را انجام
داده يا نه،
يا شرايط در
آن جمع بوده
يا نه، اعتنا
نکند، امّا
اگر در حال وضو
شک کند بايد
به جا آورد.
احکام
وضو
مسأله
323ـ هرگاه
انسان وضو
داشته و شک
کند باطل شده
يا نه، بنامي
گذارد که وضوي
او باقي است و
بعکس اگر کسي
وضو نداشته، شک
دارد وضو
گرفته يا نه،
بنا مي گذارد
که وضو نگرفته
است.
مسأله
324ـ کسي که مي
داند وضو
گرفته و حدثي
هم از او سر
زده، مثلاً
بول کرده،
چنانچه نداند
کداميک جلوتر
بوده، بايد
وضو بگيرد.
مسأله
325ـ کسي که در
کارهاي وضو يا
شرايط آن مثل
پاک بودن آب و
وجود مانع بر
اعضاي وضو،
زياد شک مي
کند، بايد
اعتنا نکند و
مطابق معمول
مردم انجام
دهد.
مسأله
326ـ هرگاه بعد
از نماز شک
کند وضو گرفته
يا نه، نماز
او صحيح است،
ولي براي
نمازهاي بعد
بايد وضو
بگيرد.
مسأله
327ـ هرگاه در
بين نماز شک
کند که وضو
گرفته يا نه،
بنابر احتياط
واجب نماز را
تمام کند و
بعد از آن وضو
بگيرد و اعاده
نمايد.
مسأله
328ـ هرگاه
انسان مرضي
دارد که بول
او قطره قطره
خارج مي شود،
يا نمي تواند
از بيرون آمدن
غائط خود داري
کند، چنانچه
مي داند که از
اوّل وقت نماز
تا آخر آن به
مقدار وضو
گرفتن و نماز
خواندن مهلت
پيدا مي کند
بايد نماز را
در همان وقت
مهلت بخواند و
بايد به
واجبات نماز
قناعت کند و
اذان و اقامه و
قنوت را اگر
مهلت نمي دهد
ترک کند.
مسأله
329ـ اگر به
مقدار وضو و
نماز مهلت
پيدا نمي کند
ولي در بين
نماز فقط چند
مرتبه بول و
غائط از او
خارج مي شود
بطوري که اگر
بخواهد بعد از
هر کدام وضو
بگيرد مشکل
نيست، در اين
صورت بايد
بنابر احتياط
واجب ظرف آبي
پهلوي خود بگذارد
و هر وقت چيزي
از او خارج شد
وضو بگيرد و
بقيّه نماز را
بخواند، امّا
اگر چنان پي
در پي از او
خارج مي شود
که اين کار براي
او مشقّت بار
است يک وضو
کافي است.
مسأله
330ـ چنان که
گفته شد هرگاه
بول يا غائط
طوري پي در پي
از او خارج
شود که وضو
گرفتن بعد از هر
دفعه براي او
بسيار مشکل
است، يک وضو
کافي است،
بلکه مي تواند
دو نماز مانند
ظهر و عصر را
با همان يک
وضو بخواند،
اگر چه احتياط
آن است که
براي هر نماز
يک وضو بگيرد.
مسأله
331ـ هرگاه اين
گونه افراد با
اختيار خود بول
يا غائط کنند
بايد وضو
بگيرند.
مسأله
332ـ هرگاه مرضي
دارد که نمي
تواند از خارج
شدن باد
جلوگيري کند،
بايد بهوظيفه
کساني که نمي
توانند از
بيرون آمدن
بول و غائط
خودداري کنند
عمل نمايد.
مسأله
333ـ کسي که بول
يا غائط پي در
پي از او خارج مي
شود بايد بعد
از هر وضو
فوراً مشغول
نماز شود و
براي به جا
آوردن نماز
احتياط و سجده
و تشهّد
فراموش شده،
وضو گرفتن
ديگري لازم
نيست، به شرط
اين که ميان
نماز و اين
کارها فاصله
اي نيندازد.
مسأله 334ـ
کسي که بول يا
غائط از او بي
اختيار خارج
مي شود بايد
براي نماز به
وسيله کيسه و
مانند آن از
آلودگي جاهاي
ديگر بدن
جلوگيري کند و
احتياط آن است
که پيش از هر
نماز مخرج را
آب بکشد.
مسأله
335ـ کساني که
داراي چنين
بيماري
هستند، اگر به
آساني قابل
معالجه باشند واجب
است معالجه
کنند و اگر
نکنند براي
آنها اشکال
دارد.
مسأله
336ـ کساني که به
چنين بيماري
مبتلا هستند
پس از بهبودي
لازم نيست
نمازهايي را
که در وقت
بيماري طبق
دستورهاي
بالا خوانده
اند قضا نمايند،
ولي اگر قبل
از پايان وقت
نماز بهبودي
يابند بايد
نمازي را که وقتش
باقي است
اعاده کنند
(بنابر احتياط
واجب).
اموري
که بايد براي
آنها وضو گرفت
مسأله
337ـ وضو براي شش
چيز واجب است:
ـ نماز
واجب (غير از
نماز ميّت)
ـ سجده
و تشهّد
فراموش شده.
ـ طواف
واجب (بايد
توجّه داشت
طوافهايي که
جزء حج يا
عمره است طواف
واجب حساب مي
شود هرچند اصل
حج و عمره
مستحب باشد).
ـ هرگاه
نذر يا عهد
کرده، يا قسم
خورده که وضو بگيرد
و با طهارت
باشد.
ـ هرگاه
نذر کرده جايي
از بدن خود را
به خطّ قرآن
برساند (در
صورتي که اين
نذر شرعاً
رجحان داشته
باشد مثل اين
که مي خواهد
از روي احترام
خطّ قرآن را
ببوسد).
ـ براي
آب کشيدن
قرآني که نجس
شده يا بيرون
آوردن آن از
محل آلوده،
هرگاه مجبور
باشد دست يا
جاي ديگر بدن
خود را به خطّ
قرآن برساند.
مسأله
338ـ تماسّ بدن
با خطّ قرآن
براي کسي که
وضو ندارد
حرام است، ولي
ترجمه قرآن به
زبانهاي ديگر
اين حکم را
ندارد.
مسأله
339ـ هرگاه
ديوانه يا
بچّه اي بدون
وضو دست به
خطّ قرآن مي
زند جلوگيري
او واجب نيست،
امّا اگر کاري
کنند که بي
احترامي به
قرآن باشد
بايد از آنها
جلوگيري کرد.
مسأله
340ـ کسي که وضو
ندارد حرام
است اسم خداوند
متعال را که
به هر زباني
نوشته شده
باشد مس نمايد
(بنابر احتياط
واجب ) و مسّ
اسم مبارک
پيامبر(صلي
الله عليه وآله)
و ائمّه
هدي(عليهم
السلام) و
حضرت زهرا(عليها
السلام) نيز
اگر هتک حرمت
و بي احترامي
باشد حرام
است.
مسأله
341ـ مستحبّ است
انسان براي
اين که با طهارت
باشد وضو
بگيرد، خواه
نزديک وقت
نماز باشد يا
نه و با آن
وضو، مي تواند
نماز بخواند.
مسأله
342ـ هرگاه يقين
دارد وقت،
داخل شده و
قصد وضوي واجب
کند، بعد
بفهمد وقت،
داخل نشده بود،
وضوي او صحيح
است.
مسأله
343ـ وضو گرفتن
در چند جا
مستحبّ است:
براي خواندن
قرآن، براي
نماز ميّت و
براي دعا و
مانند آن و
نيز مستحبّ
است کسي که
وضو دارد براي
خواندن نماز،
تجديد وضو کند
و هرگاه به
قصد يکي از
اين کارها وضو
بگيرد تمام
کارهايي را که
مشروط به وضو
است مي تواند
انجام دهد.
اموري
که وضو را
باطل مي کند
مسأله
344ـ هشت چيز
وضورا باطل مي
کند:
ـ خارج
شدن بول. 2ـ
غائط. 3ـ بادي
که از مخرج
غائط خارج شود.
4ـ خوابي که بر
عقل غلبه کند
و به واسطه آن
چشم نبيند و
گوش نشنود،
ولي اگر چشم
نبيند و گوش
بشنود وضو
باطل نمي شود.
5ـ کلّيّه
اموري که عقل
را از بين مي
برد مانند
مستي، بيهوشي
و ديوانگي
(بنابر احتياط
واجب). 6ـ
استحاضه زنان
که شرح آن در
جاي خود مي
آيد. 7ـ کاري که
براي آن بايد
غسل کرد،
مانند جنابت.
8ـ مسّ ميّت
انسان.
احکام
وضوي جبيره
چيزي که
با آن زخم يا
عضو شکسته را
مي بندند و دوايي
که روي آن مي
گذارند
«جبيره»
ناميده مي شود.
مسأله
345ـ هرگاه در
يکي از جاهاي
وضو زخم يا
دمل يا شکستگي
باشد چنانچه
روي آن باز است
و خون ندارد و
آب هم براي آن
مضر نيست،
بايد مطابق
معمول وضو
بگيرد.
مسأله
346ـ هرگاه زخم
يا دمل يا
شکستگي در
صورت و دستها
است و روي آن
باز است امّا
آب ريختن روي آن
ضرر دارد،
کافي است
اطراف آن را
بشويد، ولي
اگر کشيدن دست
تر بر آن ضرر
ندارد بايد
دست تر بر خود
آن نيز بکشد و
اگر ضرر دارد
مستحبّ است
پارچه پاکي
روي آن بگذارد
و دست تر روي
آن بکشد.
مسأله
347ـ هرگاه زخم
يا دمل و
شکستگي در
محلّ مسح باشد
چنانچه
نتواند آن را
مسح کند بايد
پارچه پاکي
روي آن بگذارد
و روي پارچه
را با رطوبت آب
وضو مسح کند و
بنابر احتياط
واجب، تيمّم
هم بنمايد و
اگر گذاشتن
پارچه ممکن نباشد
بايد وضوي
بدون مسح
بگيرد و بنابر
احتياط واجب
تيمّم هم
بکند.
مسأله
348ـ هرگاه زخم
يا دمل و
شکستگي با
پارچه يا گچ
يا مانند آن
بسته شده است،
چنانچه باز کردن
آن ضرر و
مشقّت زيادي
ندارد و آب هم
براي آن مضر
نيست، بايد آن
را باز کند و
وضو بگيرد، در
غير اين صورت
اطراف زخم يا
شکستگي را
بشويد و
احتياط مستحب
آن است که روي
جبيره را نيز
مسح کند و اگر
جبيره، نجس
است يا نمي
شود روي آن
دستِ تر بکشد،
پارچه پاکي را
بر آن ببندد و
دستِ تر روي
آن بکشد.
مسأله
349ـ هرگاه
جبيره تمام
صورت يا تمام
يکي از دستها
را گرفته
باشد، بايد
بنابر احتياط
هم وضوي جبيره
اي بگيرد و هم تيمّم
کند، همچنين
اگر جبيره
تمام اعضاي
وضو را گرفته
باشد.
مسأله
350ـ کسي که در کف
دست و
انگشتهايش
جبيره دارد و
در موقع وضو
دست تر روي آن
کشيده، مي تواند
مسح سر و پا را با
همان رطوبت
انجام دهد و
اگر کافي
نباشد، از
جاهاي ديگر
وضو رطوبت مي
گيرد.
مسأله
351ـ هرگاه
جبيره بيشتر
از معمول،
اطراف زخم را
گرفته و
برداشتن آن
ممکن نيست
بايد به دستور
جبيره عمل کند
و بنابر
احتياط
مستحب، تيمّم
هم بنمايد و
اگر برداشتن
جبيره اضافي
ممکن است بايد
آن را بردارد.
مسأله
352ـ هرگاه در
جاي وضو، زخم
و جراحت و
شکستگي وجود
ندارد، امّا
به جهت ديگري
آب براي آن ضرر
دارد، بايد
تيمّم کند،
ولي اگر فقط
براي مقداري
از دست و صورت
ضرر دارد،
چنانچه اطراف
آن را بشويد
کافي است و
احتياط آن است
که تيمّم هم
بکند.
مسأله
353ـ اگر در جاي
وضو يا غسل
چيزي چسبيده
که برداشتن آن
ممکن نيست، يا
بسيار مشقّت
دارد بايد به
دستور جبيره
عمل کند، يعني
اطراف آن را
بشويد و روي
آن را دست
بکشد.
مسأله
354ـ غسل جبيره
اي مثل وضوي
جبيره اي است،
ولي تا ممکن
است بايد غسل
را ترتيبي به
جا آورد، بنابر
احتياط واجب.
مسأله
355ـ کسي که
وظيفه او
تيمّم است
هرگاه در اعضاي
تيمّم او زخم،
يا دمل، يا
شکستگي
باشدبايد
مطابق دستور
وضوي جبيره اي
تيمّم جبيره
اي کند.
مسأله
356ـ کسي که
وظيفه او وضو
يا غسل جبيره
اي است،
چنانچه مي
داند تا آخر
وقت عذر او
برطرف نمي شود
مي تواند در
اوّل وقت نماز
بخواند، امّا
اگر اميد دارد
که تا آخر وقت
عذر او برطرف
شود احتياط
واجب آن است
که صبر کند.
مسأله
357ـ اگر به خاطر
درد چشم شستن
صورت ضرر دارد
بايد تيمّم
کند و اگر مي
تواند اطراف
چشم و بقيّه
صورت را
بشويد، کافي
است.
مسأله
358ـ نمازهايي
را که با وضو
يا غسل جبيره
اي مي خوانند
اعاده ندارد،
مگر اين که
قبل از پايان
وقت نماز، عذر
برطرف شود، در
اينجا بنابر
احتياط واجب،
نماز را اعاده
کنند.
غـســـل
غسلهاي
واجب
مسأله
359ـ غسلهاي
واجب هفت غسل
است:
ـ غسل
جنابت 2ـ غسل
استحاضه 3ـ
غسل حيض 4ـ غسل
نفاس 5ـ غسل
مسّ ميّت 6ـ
غسل ميّت 7ـ
غسل مستحبّي
که بواسطه نذر
و قسم و مانند
آن واجب شده
است.
ـ جنابت
مسأله
360ـ انسان با دو
چيز جُنُب مي
شود: اوّل جماع
(آميزش جنسي)
دوم بيرون
آمدن مني، چه
در خواب باشد
يا بيداري، کم
باشد يا زياد،
با شهوت باشد
يا بي شهوت.
احکام
جنابت
مسأله
361ـ اگر رطوبتي
از انسان خارج
شود و نداند
مني است يا
رطوبت ديگر،
چنانچه همراه
با «جستن» و
«شهوت» بوده
باشد آن رطوبت
حکم مني دارد
و اگر اين دو
نشانه، يا يکي
از آنها را
نداشته باشد
حکم مني
ندارد، ولي در
زن و مريض
لازم نيست که
با جستن بيرون
آيد، بلکه اگر
رطوبت هنگامي
بيرون آيد که
به اوج شهوت
جنسي رسيده
است، حکم مني
دارد.
مسأله
362ـ غالباً بعد
از بيرون آمدن
مني بدن سست
مي شود، ولي
اين موضوع جزء
شرايط قطعي و
نشانه ها
نيست.
مسأله
363ـ مستحبّ است
بعد از بيرون
آمدن مني بول
کند تا ذرّات
باقيمانده
خارج شود و
اگر نکند و
بعد از غسل
رطوبتي از او
بيرون آيد که
نداند مني است
يا رطوبت
ديگر، حکم مني
دارد و بايد
دوباره غسل
کند.
مسأله
364ـ اگر انسان
جماع کند و به
اندازه ختنه گاه
يا بيشتر داخل
شود، مرد و زن
هردو جُنُب مي
شوند، خواه
بالغ باشند يا
نابالغ، مني
بيرون آيد
يانه. اين در
صورتي است که
جماع در قُبُل
باشد و اگر در
دُبُر باشد
بنابر احتياط
واجب بايد جمع
کند بين غسل و
وضو.
مسأله
365ـ اگر شک کند
که به مقدار
ختنه گاه داخل
شده يا نه،
غسل بر او
واجب نيست.
مسأله
366ـ هرگاه نعوذ
باللّه با
حيواني نزديکي
کند و مني از
او بيرون آيد،
جُنُب مي شود
و غسل کافي
است، امّا اگر
مني بيرون
نيايد احتياط
واجب آن است
که براي نماز
و مانند آن،
هم غسل کند و
هم وضو بگيرد،
مگر اين که
قبل از اين
کار وضو داشته
باشد که در
اين صورت تنها
غسل کافي است.
مسأله
367ـ هرگاه مني
از جاي خود
حرکت کند امّا
از ريختن آن
به بيرون
جلوگيري بعمل
آورد، يا به
علّت ديگر
بيرون نيايد
غسل واجب
نيست، همچنين
اگر شک کند که
بيرون آمده يا
نه.
مسأله
368ـ کسي که آب
براي غسل کردن
ندارد مي تواند
با همسر خود
نزديکي کند و
تيمّم براي او
کافي است،
خواه بعد از
داخل شدن وقت
نماز باشد يا
قبل از آن.
مسأله
369ـ هرگاه در
لباس خود مني
ببيند و يقين
نمايد از خود
اوست بايد غسل
کند و
نمازهايي را که
يقين دارد با
جنابت خوانده
قضا نمايد،
ولي آنچه را
شک دارد لازم
نيست قضا
نمايد.
کارهايي
که بر جُنُب
حرام است
مسأله
370ـ پنج کار بر
جُنُب حرام
است:
ـ مسّ
خطّ قرآن يا
اسم خدا و
پيامبران و
امامان بنابر
احتياط واجب،
همانطور که در
وضو گفته شد.
ـ رفتن
به
مسجدالحرام و
مسجد
پيغمبر(صلي
الله عليه
وآله)، هرچند
از يک در داخل
و از در ديگر خارج
شود.
ـ توقّف
کردن در مساجد
ديگر، امّا
اگر از يک در
داخل و از در
ديگر خارج
شود، يا براي
برداشتن چيزي
برود مانعي
ندارد و
احتياط واجب
آن است که در
حرم امامان هم
توقّف نکند.
ـ داخل
شدن در مسجد
براي گذاشتن
چيزي در آن.
ـ
خواندن يکي از
آيات سجده،
ولي خواندن
غير آيه سجده
از سوره سجده
مانعي ندارد.
مسأله
371ـ سوره هايي
که سجده واجب
در آن است
چهار سوره
است:
ـ سوره
الم سجده
(سوره 32). 2ـ سوره
حم سجده (سوره 41).
3ـ سوره
والنّجم (سوره
53). 4ـ سوره اقرأ
(سوره 96).
کارهايي
که بر جُنُب
مکروه است
مسأله
372ـ شايسته است
جُنُب چند چيز
را ترک کند:
و 2ـ
خوردن و
آشاميدن، ولي
اگر وضو بگيرد
مکروه نيست. 3ـ
خواندن بيشتر
از هفت آيه از
قرآن، حتّي از
سوره هايي که
سجده واجب
ندارد. 4ـ
تماسّ بدن با
جلد وحاشيه و
فاصله سطور
قرآن مجيد و
همراه داشتن
آن. 5ـ خوابيدن
بدون وضو. 6ـ
رنگ کردن موها
به حنا و
مانند آن. 7ـ
ماليدن روغن و
انواع کرِم ها
به بدن. 8ـ جماع
کردن بعد از
محتلم شدن.
احکام
غسل جنابت
مسأله
373ـ غسل جنابت
را هرگاه براي
رفع جنابت و پاک
شدن انجام دهد
مستحبّ است،
امّا براي خواندن
نماز واجب
مانند آن واجب
مي شود. براي
نماز ميّت
سجده شکر سجده
هاي واجب قرآن
(هنگامي که
آيه سجده را
از ديگري
بشنود) غسل
جنابت واجب نيست،
بلکه در همان
حال نيز انجام
اين کارها
جايز است،
هرچند بهتر
است که براي
نماز ميّت و
سجده شکر و
امثال آن غسل
کند.
مسأله
374ـ هنگام غسل
کردن لازم
نيست نيّت
واجب يا مستحب
کند، همين
اندازه که به
قصد قربت و اطاعت
فرمان خدا
انجام دهد
کافي است.
مسأله
375ـ هرگاه يقين
کند وقت نماز
داخل شده و
نيّت غسل واجب
کند بعد معلوم
شود که پيش از
وقت بوده، غسل
او صحيح است،
همچنين اگر به
نيّت نماز
واجب غسل کند،
بعد معلوم شود
وقت گذشته
بوده است،غسل
او صحيح مي
باشد.
اقسام و
احکام غسل
مسأله
376ـ غسل را خواه
واجب باشد يا
مستحب، به دو صورت
مي توان انجام
داد: ترتيبي و
ارتماسي.
مسأله
377ـ غسل ترتيبي
به اين صورت
است که بعد از نيّت،
اوّل سر و
گردن را مي
شويد و بعد
طرف راست و
بعد طرف چپ را
(بنابر احتياط
واجب) و اگر
عمداً يا از
روي فراموشي
يا ندانستن
مسأله به اين
ترتيب عمل
نکند غسل را
اعاده مي کند.
مسأله
378ـ بايد نصف
ناف و نصف
عورت را با
طرف راست بدن
و نصف ديگر را
با طرف چپ
بشويد، ولي
بهتر است تمام
آن را با هر دو
طرف غسل دهد.
مسأله
379ـ براي اين که
يقين کند هر
سه قسمت بدن يعني
سر و گردن و
طرف راست و
طرف چپ را
کاملاً غسل
داده، کمي از
قسمتهاي ديگر
را با آن قسمت
مي شويد و
احتياط
مستحبّ آن است
که طرف راست
گردن را با
طرف راست بدن
وطرف چپ گردن
را با طرف چپ
بدن بشويد.
مسأله
380ـ اگر بعد از
غسل بفهمد
مقداري از بدن
را نشسته،
چنانچه از طرف
چپ باشد شستن
همان مقدار
کافي است و
اگر از طرف
راست باشد،
احتياط آن است
که بعد از
شستن آن
دوباره طرف چپ
را بشويد و
اگر از سر و
گردن باشد،
بايد بعد از
شستن آن
دوباره طرف
راست و چپ را
بشويد.
مسأله
381ـ اگر بعد از
تمام شدن غسل،
شک کند که اعضا
را درست شسته
يا نه، اعتنا
نکند.
مسأله
382ـ غسل
ارتماسي آن
است که بعد از
نيّت، تمام
بدن را يک
دفعه يا به
تدريج در آب
فرو مي برد،خواه
در مثل حوض
استخر باشد و
يا زير آبشاري
که آب آن يک
مرتبه تمام
بدن را فرامي
گيرد، امّا
غسل ارتماسي
زير دوش
معمولي ممکن
نيست.
مسأله
383ـهرگاه
مقداري از بدن
بيرون آب باشد
و نيّت غسل
ارتماسي کند و
در آب فرو رود
کافي است،
امّا اگر تمام
بدن زير آب
باشد و آن را
تکان دهد مشکل
است.
مسأله
384ـاگر بعد از
غسل ارتماسي
بفهمد مقداري
از بدن شسته
نشده، بايد
دوباره غسل
کند.
مسأله
385ـ در غسل
ارتماسي بايد
پاها را نيز
از زمين بلند
کند تا آب به
زير آن برسد.
مسأله
386ـ اگر براي غسل
ترتيبي وقت
ندارد و مي
تواند
ارتماسي انجام
دهد، واجب است
ارتماسي
انجام دهد.
مسأله
387ـ احتياط
واجب آن است
که کسي که
روزه واجب
گرفته، يا
براي حج يا
عمره احرام
بسته، غسل
ارتماسي نکند
و سر خود را
زير آب فرو
نبرد، ولي اگر
از روي
فراموشي غسل
ارتماسي کند،
صحيح است و
ضرر به روزه و
احرام او نمي
زند.
مسأله
388ـ در غسل
ترتيبي مي
تواند سه بار
در آب فرو
رود، يک بار
به نيّت سر
وگردن، ديگري
به نيّت طرف
راست و ديگري
را به نيّت
طرف چپ.
مسأله
389ـ در غسل
ارتماسي بايد
تمام بدن پاک
باشد(بنابر
احتياط واجب)
ولي در غسل
ترتيبي پاک
بودن تمام بدن
لازم نيست،
همين اندازه
که هر عضو پيش
از غسل دادن
پاک باشد،
کافي است.
مسأله
390ـ سابقاً
گفتيم عرق
جُنُب از حرام
نجس نيست و
چنين کسي مي
تواند با آب
گرم غسل کند،
ولي بهتر است
با آب ملايم
غسل کند که
عرق ننمايد.
مسأله
391ـ هرگاه
مختصري از بدن
شسته نشود،
غسل باطل است،
امّا شستن
باطن، مانند
داخل گوش و
بيني و داخل
چشم لازم
نيست.
مسأله
392ـ هنگام غسل
بايد هر چيز
که مانع رسيدن
آب به بدن است
برطرف کند و
اگر احتمال
عقلايي مي دهد
مانعي باشد،
بايد وارسي
کند تا مطمئن
شود مانعي
نيست.
مسأله
393ـموهاي
کوتاه را که
جزء بدن حساب
مي شود بايد
بشويد، بنابر احتياط
واجب شستن
موهاي بلند و
زير آنها هر
دو لازم است.
مسأله
394ـشرايطي که
براي وضو گفته
شد مانند پاک
بودن آب و غير
آن در غسل هم
شرط است، ولي
در غسل لازم
نيست که از
بالا به پايين
بشويد و فاصله
افتادن ميان
شستن اعضا در
غسل ترتيبي
نيز اشکالي
ندارد، مگر در
مورد کسي که
نمي تواند بول
و غائط خود را
حفظ کند که
بايد پشت سر
هم به جاآورد
و فوراً نماز
بخواند،
همچنين در زن
مستحاضه.
مسأله
395ـ کسي که قصد
دارد پول
حمّامي را
ندهد، يا بدون
علم به رضايت
او مي خواهد
نسيه بگذارد
بنابر
احتياط، غسل
او باطل است،
همچنين اگر
قصد دارد پول
حرام يا پولي
که خمس آن را
نداده به حمّامي
بدهد.
مسأله
396ـ کسي که
زيادتر از
معمول در
حمّام آب مي
ريزد، غسل او
اشکال دارد،
مگر اين که
تصميم داشته
باشد حمّامي
را با پول
اضافي راضي
کند.
مسأله
397ـ هرگاه شک کند
غسل کرده يا
نه،بايد غسل
کند ولي اگر
بعد از غسل شک
کند غسل او
صحيح بوده يا
نه، اعتنا به
شک نکند.
مسأله
398ـ اگر در
اثناء غسل،
حَدَث اصغر از
او سر زند
(مثلاً بول
کند)
بنابر
احتياط واجب،
بايد غسل را
از سر گيرد و براي
نماز و مانند
آن، وضو
نيز
بگيرد.
مسأله 399ـ
هرگاه کسي
جُنُب شده و
نمازهايي
خوانده است،
بعداً شک کند
غسل کرده يا
نه، آن نمازها
صحيح است، ولي
براي نمازهاي
بعد بايد غسل
کند.
مسأله
400ـ چند غسل
واجب، يا واجب
و مستحب را مي
توان با يک
نيّت انجام
داد، يعني يک
غسل کند به نيّت
جنابت و حيض و
مسّ ميّت و غسل
جمعه و مانند
آن و از همه
کفايت مي کند.
مسأله
401ـ با هر غسلي
مي توان نماز
خواند و وضو واجب
نيست، خواه
جنابت باشد يا
غير آن، واجب
باشد يا
مستحب، ولي
احتياط مستحب
آن است که در غير
غسل جنابت وضو
بگيرد.
ـ
استحاضه
مسأله
402ـ يکي از
خونهايي که از
زن خارج مي شود
خون «استحاضه»
است و دراين
موقع زن را
«مستحاضه» مي
گويند، بطور
کلّي تمام
خونهايي که
غير از حيض و
نفاس و زخم و
دمل است و از
رحم زن خارج مي
شود خون
استحاضه است.
مسأله
403ـ خون
استحاضه
غالباً کم رنگ
و سرد و رقيق
است و بدون
فشار و سوزش
بيرون مي آيد،
ولي ممکن است
گاهي تيره رنگ
يا سرخ و گرم و
غليظ باشد و با
فشار و سوزش
خارج شود.
مسأله
404ـ استحاضه
فقط دو قسم
است: «قليله» و
«کثيره»:
استحاضه
قليله آن است
که هرگاه زن
پنبه اي را
داخل کند،
خون، آن را
آلوده نمايد
ولي از طرف
ديگر خارج
نشود، خواه
خون در پنبه
فرو رود يا
نه، و استحاضه
کثيره آن است
که خون، در
پنبه فرو رود
و از آن بگذرد
و جاري شود.
احکام
زن مستحاضه
مسأله
405ـ در استحاضه
قليله بايد زن
براي هر نماز
يک وضو بگيرد
(بنابراحتياط
واجب) و واجب
است از سرايت
خون به ساير
اعضا جلوگيري
کند، امّا عوض
کردن پنبه و
دستمال واجب
نيست، هر چند
احتياط است. و
در استحاضه
کثيره واجب
است سه غسل
انجام دهد: يک
غسل براي نماز
صبح و ديگر
براي نماز ظهر
و عصر و سوم
براي مغرب و
عشا و بايد
ميان اين
نمازها جمع
کند و احتياط
مستحب آن است
که علاوه بر
اين، براي هر
نماز يک وضو
بگيرد، قبل از
غسل يا بعد از
آن.
مسأله
406ـ هرگاه قبل
از داخل شدن
وقت نماز وضو
يا غسل را
انجام داده
باشد بايد در
موقع نماز بنابر
احتياط واجب،
آن را اعاده
کند.
مسأله
407ـ هرگاه
استحاضه
قليله بعد از
نماز صبح
کثيره شود،
بايد براي
نماز ظهر و
عصر غسل کند و
اگر بعد از
نماز ظهر و
عصر کثيره
شود، بايد
براي نماز
مغرب و عشا
غسل کند.
مسأله
408ـ در تمام
مواردي که غسل
بر او واجب مي
شود اگر غسل
کردن مکرّر
براي او ضرر
دارد، يا مايه
مشقّت زياد
است مي تواند
به جاي آن
تيمّم کند.
مسأله
409ـ در استحاضه
«کثيره» يا
«قليله» اگر
قبل از اذان
صبح براي نماز
شب غسل کند يا
وضو به جا
آورد و نماز
شب را بخواند
احتياط واجب
آن است که بعد
از داخل شدن
صبح، دو مرتبه
غسل و وضو را
انجام دهد.
مسأله
410ـ هرگاه زن
مستحاضه
قليله، نماز
ظهر و عصر يا
مغرب و عشا را
از هم جدا
بخواند، بايد
براي هر کدام
يک وضو بگيرد
و همچنين براي
نمازهاي
مستحب، ولي
براي مجموع
نماز شب، يک وضو
يا غسل کافي
است و براي
خواندن نماز
احتياط و سجده
فراموش شده و
تشهّد فراموش
شده و سجده سهو
که بلافاصله
بعد از نماز
به جا مي
آورد، غسل و
وضو لازم
نيست.
مسأله
411ـ زن مستحاضه
بعد از آن که
خونش قطع شد، فقط
براي اولين
نماز بايد
کارهاي
استحاضه را
انجام دهد.
مسأله
412ـ هرگاه
نداند
استحاضه او
قليله است يا
کثيره، بنابر
احتياط واجب
بايد قبل از
نماز، خود را
وارسي کند و
اگر نمي تواند
خود را وارسي
کند، احتياط
آن است که هم
وظيفه
استحاضه کثيره
را انجام دهد
و هم قليله،
امّا اگر حالت
سابق او معلوم
است کثيره يا
قليله بوده مي
تواند به
وظيفه همان
ادامه دهد.
مسأله
413ـ هرگاه زن
مستحاضه بعد
از نماز، خود
را وارسي کند
و خون نبيند،
با وضويي که
دارد مي تواند
نماز ديگر را
بخواند،
هرچند بعد از
مدّتي دوباره
خون بيايد.
مسأله
414ـ هرگاه زن
مستحاضه
بداند پيش از
گذشتن وقت
نماز بکلّي
پاک مي شود و
يا به اندازه
خواندن نماز،
خون قطع مي گردد،
بنابر احتياط
واجب بايد صبر
کند و هنگامي
که پاک شد غسل
کند، يا وضو
بگيرد و نماز
را بخواند.
مسأله
415ـ مستحاضه
بايد بعد از
غسل يا وضو
فوراً مشغول
نماز شود، ولي
گفتن اذان و
اقامه و
خواندن
دعاهاي قبل از
نماز بلکه
انتظار جماعت
به اندازه
معمول اشکال
ندارد و در
نماز نيز، مي
تواند
مستحبّات،
مثل قنوت و
مانند آن را
انجام دهد.
مسأله
416ـ هرگاه خون
به بيرون
جريان دارد
چنانچه براي
او ضرر نداشته
باشد بايد پيش
از غسل و بعد
از آن بوسيله
پنبه و مانند
آن از بيرون
آمدن خون جلوگيري
کند، ولي اگر
اين کار مشقّت
زياد دارد، لازم
نيست.
مسأله
417ـ هرگاه در
موقع غسل خون
قطع نشود، ضرري
براي غسل
ندارد، خواه
ترتيبي باشد
يا ارتماسي.
مسأله
418ـ زن مستحاضه
بايد روزه ماه
رمضان را بگيرد
و در صورتي روزه
او صحيح
است که غسل
نماز مغرب و
عشاي شبي که
مي خواهد
فرداي آن
را روزه
بگيرد به جا
آورد و همچنين
غسلهاي روزي
را که روزه
است (بنابر
احتياط
واجب).
مسأله
419ـ هرگاه زن
روزه دار بعد
از نماز ظهر و
عصر مستحاضه
شود براي روزه
آن روز غسلي
ندارد.
مسأله
420ـ اگر در بين
نماز،
استحاضه
قليله زن،
کثيره شود
بايد نماز را
رها کند وغسل
نمايد و از نو
بخواند و در
صورتي که براي
غسل وقت ندارد
تيمّم کند،
ولي اگر براي
تيمّم هم وقت
ندارد بايد
همان نماز را
تمام کرده و
بنابر احتياط
واجب قضا
نمايد.
مسأله
421ـ هرگاه
استحاضه
کثيره زن، قليله
شود، بايد
براي نماز
اوّل غسل کند
و براي
نمازهاي بعد
وضو بگيرد.
مسأله
422ـ مستحاضه
کثيره، هرگاه
غسلهاي روزانه
خود را انجام
دهد براي
اعمال ديگر
مانند طواف و
نماز قضا و
نماز آيات و
نماز شب، غسل
ديگري بر او
واجب نيست
تنها بايد وضو
بگيرد.
مسأله
423ـ زن مستحاضه
مي تواند نماز
قضا بخواند،
ولي براي هر نماز
بنابر احتياط
واجب بايد يک
وضو بگيرد، ولي
براي خواندن
نوافل
روزانه، همان
وضوي نماز واجب
کافي است و
همچنين براي
تمام نماز شب
يک وضو کفايت
مي کند، به
شرط اين که
پشت سر هم به جا
آورد.
مسأله
424ـ هر خوني که
از زن خارج
شود و شرايط
حيض و نفاس را
نداشته
باشد و
مربوط به
بکارت يا زخم
يا جراحتّي در
رحم نبوده
باشد، خون
استحاضه
است.
مسأله
425ـ هرگاه شک
کند که خون،
از زخم است يا
نه و ظاهر حال
او سلامت است،
خون استحاضه
حساب مي شود،
امّا اگر وضع
حال او مشکوک
باشد که خون از
زخم است يا
غير آن، احکام
استحاضه
ندارد.
ـ عادت
ماهانه
مسأله
426ـ «حيض» که گاهي
از آن تعبير
به «عادت ماهانه»
مي کنند خوني
است که غالباً
در هر ماه چند
روزي از رحم
خارج مي شود و
به هنگام
انعقاد نطفه،
غذاي فرزند
است. زن را در
موقع ديدن خون
حيض «حائض» مي
گويند و در
شرع مقدّس
اسلام احکامي
دارد که در
مسائل آينده
خواهد آمد.
احکام
زن حائض
مسأله
427ـ خون حيض
نشانه هايي
دارد: در
بيشتر اوقات
غليظ و گرم و
رنگ آن تيره
يا سرخ است و
با فشار و کمي
سوزش خارج مي
شود.
مسأله
428ـ زنان سيّده
و غير سيّده
هر دو بعد از تمام
شدن پنجاه سال
يائسه مي
شوند، يعني
اگر خوني
ببينند خون
حيض نيست، مگر
زناني که از
قبيله «قريش»
محسوب مي شوند
که آنها بعد
از تمام شدن
شصت سال يائسه
مي شوند.
مسأله
429ـ خوني را که
دختر پيش از
تمام شدن نه
سال و زن بعد
از يائسه شدن
مي بيند حکم
حيض ندارد و
اگر مربوط به
زخم و جراحتّي
نباشد.
استحاضه است
که احکام آن قبلاً
گفته شد.
مسأله
430ـ زنان
باردار يا
زناني که بچّه
شير مي دهند
ممکن است حائض
شوند.
مسأله
431ـ دختري که
نمي داند نه
سالش تمام شده
يا نه، اگر
خوني ببيند که
نشانه هاي حيض
را نداشته
باشد، حيض
نيست و اگر
نشانه ها را
داشته باشد و
اطمينان حاصل
کند که حيض
است، دليل بر
اين است که نه
سالش تمام و
بالغ شده است،
ولي زني که شک
دارد يائسه
شده يا نه، هر
گاه خوني
ببيند و نداند
حيض است يا
نه، بايد بنا
بگذارد که حيض
است و هنوز
يائسه نشده
است.
مسأله
432ـ مدّت حيض
کمتر از سه
روز و بيشتر
از ده روز نمي
شود، حتّي اگر
مختصري کمتر
باشد حيض
نيست.
مسأله
433ـ سه روز اوّل
حيض بايد پشت
سر هم باشد، بنابراين
اگر مثلاً دو
روز خون ببيند
و يک روز پاک
شود و دوباره
ببيند، حيض
نيست و اين که
مي گوييم بايد
پشت سر هم
باشد، معنايش
اين نيست که
در تمام سه روز
خون بيرون
آيد، بلکه اگر
در فضاي داخل
فرج خون باشد
کافي است.
مسأله
434ـ لازم نيست
شب اوّل و شب
چهارم را خون
ببيند، ولي
بايد در شب
دوم و سوم قطع
نشود و ادامه
داشته باشد.
مسأله
435ـ هرگاه سه
روز پشت سر هم
خون ببيند و
پاک شود
چنانچه
دوباره خون
ببيند و ايّامي
که خون ديده
روي هم رفته
از ده روز
بيشتر نشود،
تمام روزهايي
را که خون
ديده حائض
است، ولي
روزهايي که در
وسط پاک بوده،
حکم زنان پاک
را دارد.
مسأله
436ـ اگر کمتر از
سه روز خون
ببيند و پاک
شود، بعداً سه
روز يا بيشتر
خون ببيند با
نشانه هايي که
گفته شد فقط
خون دوم حيض
است.
مسأله
437ـ زني که
مبتلا به
خونريزي است
اگر به طبيب
مراجعه کند و
او تشخيص دهد
خون حيض يا
خون زخم و
مانند آن است،
چنانچه به
گفته طبيب
اطمينان حاصل
کند مي تواند
بر طبق احکام
آن عمل نمايد.
مسأله
438ـ کارهايي که
بر حائض حرام
است به شرح زير
است:
ـ تمام
عبادتهايي که
با وضو يا غسل
يا تيمّم انجام
مي شود، مانند
نماز و روزه و
طواف خانه خدا،
ولي به جا
آوردن
عباداتي که
طهارت در آن
شرط نيست
مانند نماز
ميّت مانعي
ندارد.
ـ تمام
کارهايي که بر
جنب حرام است
و در احکام جنابت
گفته شد.
ـ
نزديکي کردن،
که هم براي
مرد حرام است
و هم براي زن.
ـ طلاق
در اين حالت
نيز باطل و بي
اثر است.
مسأله
439ـ هرگاه
مرددر حال حيض
با همسر خود
نزديکي کند
مستحبّ است
کفّاره دهد و
کفّاره آن، در
ثلث اوّل
روزهاي حيض،
يک مثقال طلاي
سکه دار، يا
قيمت آن است
(مثقال شرعي 18
نخود مي باشد)
و اگر در ثلث
دوم باشد نيم
مثقال و اگر
در ثلث سوم
باشد يک چهارم
مثقال است،
بنابر اين اگر
ايّام عادت شش
روز است دو
روز اوّل يک
مثقال، دو روز
وسط نيم مثقال
و دو روز آخر
يک چهارم
مثقال کفّاره دارد.
مسأله
440ـ هرگاه
بخواهد قيمت
طلا را
بپردازد بايد
به قيمت روزي
که مي پردازد
حساب کند.
مسأله
441ـ بازي کردن
با همسر در
حال حيض، حرام
نيست و کفّاره
هم ندارد.
مسأله
442ـ هرگاه
نزديکي را
تکرار کند
مستحبّ است
کفّاره را نيز
تکرار کند.
مسأله
443ـ اگر مرد در
حال نزديکي
بفهمد زن حائض
شده، بايد
فوراً از او
جدا شود و اگر
جدانشود،
گناه کرده و
بنابر احتياط
مستحب بايد
کفّاره نيز
بپردازد.
مسأله
444ـ اگر مرد با
زن حائض زنا
کند، يا با زن
حائض بيگانه
اي به گمان
اين که همسر
خود اوست نزديکي
نمايد،
احتياط آن است
که کفّاره
دهد.
مسأله
445ـ کسي که نمي
تواند کفّاره
بدهد بهتر آن
است که صدقه
اي بدهد و اگر
نمي تواند،
بايد از گناه
خود استغفار
کند.
مسأله
446ـ هرگاه زن
بگويد حائض
هستم يا از
حيض پاک شده
ام، حرف او
قبول است، مگر
اين که مورد سوءظن
باشد.
مسأله
447ـ هرگاه زن در
وسط نماز حائض
شود نماز او
باطل است و
نبايد ادامه
دهد، ولي اگر
شک کند که
حائض شده يا
نه، نماز او
صحيح است.
مسأله
448ـ هنگامي که
زن از حيض پاک
شود بايد براي
انجام عبادات
خود غسل کند و
اگر دسترسي به
آب ندارد
تيمّم نمايد،
دستور غسل حيض
مثل غسل جنابت
است و از وضو
نيز کفايت مي
کند، ولي احتياط
مستحب آن است
که وضو هم
بگيرد (خواه
پيش از غسل
باشد يا بعد
از غسل).
مسأله
449ـ هنگامي که
زن از خون حيض
پاک شود، طلاق
او صحيح است و
همسرش نيز مي
تواند با او
نزديکي کند،
هر چند هنوز
غسل نکرده
باشد ولي
احتياط مستحب
آن است که پيش
از غسل از
نزديکي خود داري
کند، ولي
کارهاي ديگري
که در وقت حيض
بر او حرام
بوده، مانند
توقّف در مسجد
و مسّ خطّ
قرآن، تا غسل
نکند بر او حلال
نمي شود،
بنابر احتياط
واجب.
مسأله
450ـ نمازهاي
روزانه که زن
در حال حيض
نخوانده قضا
ندارد، ولي
روزه واجب را
بايد قضا کند.
مسأله
451ـ هرگاه وقت
نماز داخل شود
و بداند يا گمان
داشته باشد که
اگر نماز را
تأخير بيندازد
حائض مي شود،
بايد فوراً
نماز را بخواند.
مسأله
452ـ هرگاه زن در
اوّل وقت به
اندازه انجام
واجبات يک
نماز پاک باشد
و نماز نخواند
و حائض شود،
آن نماز را
بايد بعداً
قضا کند و در
اندازه «وقت
براي انجام
واجبات» بايد
ملاحظه حال
خود را نمايد،
مثلاً براي
مسافر به
اندازه دو
رکعت و براي
حاضر، به
اندازه چهار
رکعت و کسي که
وضو ندارد،
وقت وضو را
نيز بايد در
نظر بگيرد و
همچنين تطهير
لباس و بدن و اگر
فقط به اندازه
خود نماز وقت
داشته باشد احتياط،
قضا کردن نماز
است.
مسأله
453ـ هرگاه در
آخر وقت نماز
پاک شود بايد
غسل کند و
نماز را
بخواند، حتّي
اگر به اندازه
يک رکعت نماز
وقت داشته
باشد احتياط
واجب خواندن
نماز است و در
صورت
نخواندن،
قضاي آن را به
جاآورد.
مسأله
454ـ هرگاه در
آخر وقت پاک
شود، امّا وقت
براي غسل
ندارد فقط مي
تواند تيمّم
کند و يک رکعت
نماز را در
وقت و بقيّه
را در خارج
وقت به جا
آورد نماز بر
او واجب نيست،
ولي اگر گذشته
از تنگي وقت
تکليفش تيمّم
است، مثل اين
که آب براي او
ضرر دارد بايد
تيمّم کند و
نماز را به جا
آورد.
مسأله
455ـ هرگاه زن
پاک شود و شک
کند که به
مقدار کافي
وقت براي نماز
باقي مانده يا
نه، بايد نمازش
را بخواند.
مسأله
456ـ مستحبّ است
زن حائض در
وقت نماز خود
را از خون پاک
کند و دستمال
و پنبه را عوض
نمايد و وضو
بگيرد، يا اگر
نمي تواند
تيمّم کند و
در جاي نماز
خود رو به
قبله بنشيند و
مشغول ذکر خدا
و دعا و صلوات
شود، امّا
خواندن قرآن و
همراه داشتن
آن و مسّ حواشي
و فاصله ميان
خطوط آن و نيز
خضاب کردن به
حنا براي حائض
شايسته نيست.
اقسام
زنان حائض
مسأله
457ـ زنان حائض
بر شش گونه
اند:
ـ صاحب
عادت وقتيّه و
عدديّه: يعني
زني که دو ماه
پشت سر هم در
وقت معيّن خون
حيض ببيند و
شماره روزهاي
او در هر دو
ماه يک اندازه
باشد، مثل اين
که دو ماه پشت
سر هم از اوّل
ماه تا هفتم، خون
ببيند.
ـ صاحب
عادت وقتيّه:
و آن زني است
که دو ماه پشت سر
هم در وقت
معيّن خون حيض
ببيند، ولي
شماره روزهاي
او به يک
اندازه
نباشد، مثلاً
يک ماه، پنج
روز و يک ماه،
هفت روز
ببيند.
ـ صاحب
عادت عدديّه:
و آن زني است
که شماره
روزهاي عادت
او در دو ماه
پشت سر هم يک
اندازه است
(مثلاً هفت
روز)، ولي وقت
ديدن آن مختلف
است، مثلاً يک
بار از اوّل
ماه و بار ديگر
از دهم ماه
شروع مي شود.
ـ
مضطربه: و آن
زني است که
چندماه حائض
شده ولي عادت
معيّن پيدا
نکرده و يا
اگر سابقاً
عادت داشته،
به هم خورده و
عادت تازه اي
جانشين آن نشده
است.
ـ
مبتدئه: و آن
زني است که
براي اوّلين
بار حائض مي
شود.
ـ
ناسيه: و آن
زني است که
عادت خود را
فراموش کرده
است. هر کدام
از اينها
احکامي دارند
که در مسائل
آينده گفته مي
شود.
ـ صاحب
عادت وقتيّه و
عدديّه
مسأله 458ـ
زناني که عادت
وقتيّه و
عدديّه دارند
همين که در
ايّام عادت
خون ببينند
حائض مي شوند
و تا پايان
ايّام عادت،
احکام حائض را
دارند، خواه
نشانه هاي خون
حيض در آن
بوده باشد، يا
نه.
مسأله
459ـ هرگاه زني
در تمام ماه
پاک نمي شود،
ولي در دوماه
پشت سر هم چند
روز معيّن
(مثلاً از
اوّل تا هفتم
ماه) خوني را
که مي بيند،
نشانه هاي حيض
را دارد، امّا
بقيّه چنين
نيست، او نيز
بايد همان
ايّام را عادت
قرار دهد.
مسأله
460ـ زناني که
«عادت وقتيّه
و عدديّه»
دارند، اگر
يکي دو سه روز
جلوتر از زمان
عادت يا بعد
از آن خون
ببينند بطوري که
بگويند عادت
را جلو يا عقب
انداخته،
بايد به احکام
زن حائض عمل
کنند، خواه آن
خون نشانه هاي
حيض راداشته
باشد يا نه.
مسأله
461ـ زني که «عادت
وقتيّه و
عدديّه» دارد،
اگر چند روز
پيش از عادت و
چند روز بعد
از عادت خون
ببيند (بطوري
که در ميان
زنها معمول
است که گاهي
عادت را جلو
يا عقب مي
اندازند) و
روي هم رفته
از ده روز
بيشتر نشود
همه حيض است و
اگر ده روز
بيشتر شود،
فقط خوني را
که در روزهاي
عادت ديده حيض
است و قبل و
بعد از آن
استحاضه مي
باشد، همين
طور اگر چند
روز قبل از
ايّام عادت به
اضافه تمام
عادت را خون
ببيند، يا فقط
چند روز بعد
از عادت به
اضافه تمام
ايّام عادت را
خون ببيند که
اگر از ده روز
تجاوز نکند،
همه اش حيض
است و اگر
تجاوز کند فقط
ايّام عادت
حيض محسوب مي
شود.
مسأله
462ـ زني که عادت
دارد هرگاه سه
روز يا بيشتر
خون ببيند و
پاک شود و
دوباره خون
ببيند و فاصله
بين دو خون،
کمتر از ده
روز باشد و
تمام روزهايي
را که خون
ديده، بيش از
ده روز نباشد،
همه آن حيض
است (امّا
ايّامي که در
وسط پاک بوده،
پاک محسوب مي
شود) و اگر
زيادتر از ده
روز باشد آن خوني
که در عادت
بوده حيض و
ديگري که
نبوده، استحاضه
است و اگر هيچ
کدام در عادت
نبوده آن خوني
که داراي صفات
حيض است حيض و
ديگري
استحاضه است و
اگر هر دو
صفات حيض
دارد، تا ده
روز حيض محسوب
مي شود بعد از
آن استحاضه است.
مسأله
463ـ زني که «عادت
وقتيّه و
عدديّه» دارد
اگر در وقت
عادت، خون
نبيند و در
غير آن ايّام
به شماره
روزهاي حيضش
خون ببيند
بايد همان را
حيض قرار دهد،
چه پيش از وقت
عادت باشد، يا
بعد از آن، به
شرط اين که
نشانه هاي حيض
را داشته
باشد.
مسأله
464ـ زني که «عادت
وقتيّه و
عدديّه» دارد،
اگر در وقت
عادت خون
ببيند ولي
شماره روزهاي
آن کمتر يا
بيشتر از
ايّام عادت
باشد قبل از
وقت عادت، يا
بعد از آن به
شماره روزهاي
عادت خون
ببيند، فقط
خوني را که در
وقت عادت ديده
حيض قرار مي دهد.
مسأله
465ـ زناني که
«عادت وقتيّه
و عدديّه»
دارند اگر
بيشتر از ده
روز خون
ببينند، آنچه
را در روزهاي
عادت ديده اند
حيض است (خواه
نشانه هاي حيض
را داشته باشد
يا نه) و آنچه
بعد از روزهاي
عادت ديده اند
استحاضه است
(خواه نشانه
هاي حيض داشته
باشد يا نه).
ـ صاحب
عادت وقتيّه
مسأله
466ـ زناني که
فقط «عادت
وقتيّه» دارند
يعني دو ماه
پشت سر هم در
وقت معيّن خون
حيض ببينند
سپس پاک شوند،
ولي شماره
روزهاي آن يک
اندازه
نباشد، بايد تمام
آن را حيض
قرار دهند به
شرط آن که از
سه روز کمتر و
از ده روز
بيشتر نباشد.
مسأله
467ـ زني که از
خون پاک نمي
شود، ولي دو
ماه پشت سر هم
در وقت معيّن
خون او نشانه
هاي حيض را
دارد، امّا
شماره روزهاي
خوني که نشانه
حيض را دارد
يک اندازه
نيست، چنين
زني نيز بايد
تمام آنچه را
نشانه حيض
دارد حيض قرار
دهد.
مسأله
468ـ زني که دو
ماه پشت سر هم
در وقت معيّن،
سه روز يا
بيشتر خون حيض
ببيند و بعد
پاک شود، دو
مرتبه سه روز
يا بيشتر خون
ببيند و مجموع
روزهايي که
خون ديده از
ده روز بيشتر
نشود (ولي ماه
دوم کمتر يا
بيشتر از ماه اوّل
باشد) چنين
زني نيز بايد
تمام آنچه را
ديده حيض قرار
دهد، ولي در
روزهاي وسط که
پاک است حکم
طاهر را دارد.
مسأله
469ـ زني که «عادت
وقتيّه» دارد
اگر در وقت عادت
خود، يا دو سه
روز قبل يا
بعد از عادت
خون ببيند
بطوري که
بگويند حيض را
جلو يا عقب
انداخته،
بايد به حکم
زنهاي حائض
عمل کند، خواه
آن خون نشانه
هاي حيض را
داشه باشد يا
نه.
مسأله
470ـ زني که «عادت
وقتيّه» دارد
اگر بيشتر از
ده روز خون
ببيند و
نتواند تعداد
روزهاي حيض را
به واسطه
نشانه هاي آن
تشخيص دهد،
بايد مطابق
تعداد روزهاي
عادت زنان
خويشاوند خود
حيض قرار دهد
(اعم از
خويشاوندان
پدري
يامادري،
زنده يا مرده
و اين در
صورتي است که
همه يا
اکثريّت قريب
به اتفاق آنها
يکسان باشند،
امّا اگر در ميان
آنها اختلاف
است، مثلاً
بعضي پنج روز
و بعضي هشت
روز عادت مي
بينند،
احتياط واجب
آن است که در
هر ماه هفت
روز را ايّام
عادت خود قرار
دهد.
ـ صاحب
عادت عدديّه
مسأله
471ـ زناني که
«عادت عدديّه»
دارند يعني شماره
روزهاي حيض
آنها در دو
ماه پشت سر هم
يک اندازه
است، ولي وقت
آن تغيير مي
کند، آنها
بايد در همان
چند روز به
احکام حائض
عمل کنند.
مسأله
472ـ زناني که از
خون پاک نمي
شوند ولي دو
ماه پشت سر هم
چند روز از
خوني را که مي
بينند نشانه
حيض و بقيّه
نشانه هاي
استحاضه دارد
و شماره
روزهايي که
نشانه حيض
دارد در هر دو
ماه يک اندازه
است، امّا وقت
آن يکي نيست،
بايد آن چند
روزي که نشانه
حيض را دارد
حيض قرار دهند.
مسأله
473ـ زني که «عادت
عدديّه» دارد
اگر بيشتر از
شماره عادت
خود، خون ببيند
و از ده روز
بيشتر شود
چنانچه همه
خونهايي که
ديده يک جور
باشد بايد از
موقع ديدن خون
به شماره
روزهاي عادتش
حيض و بقيّه
را استحاضه قرار
دهد و اگر چند
روز آن نشانه
حيض دارد بايد
همان را حيض
قرار دهد و
اگر بيشتر از ايّام
عادت او باشد
از آخر آن کم
مي کند و اگر کمتر
از ايّام عادت
او ست، بايد
آن روزها را
با چند روز
بعد از آن که
روي هم رفته
به اندازه عادتش
شود، حيض قرار
دهد و بقيّه
را استحاضه.
ـ
مضطربه
مسأله
474ـ «مضطربه»
يعني زني که
چند ماه خون
ديده، ولي
عادت معيّني
پيدا نکرده
است، اگر ده
روز يا کمتر
خون ببيند همه
اش حيض است و
اگر بيشتر از
ده روز ببيند
چنانچه بعضي
نشانه حيض
داشته باشد و
از سه روز کمتر
و از ده روز
بيشتر نباشد،
حيض محسوب مي
شود و اگر همه
اش يک جور
باشد مطابق
عادت
خويشاوندان
خود عمل مي
کند (اگر عادت
همه يا اکثريّت
قاطع آنها
يکسان باشد) و
هرگاه عادت آنها
مختلف باشد،
احتياط آن است
که عادت خود
را هفت روز
قرار دهد.
ـ
مبتدئه
مسأله
475ـ «مبتدئه»
يعني زني که
دفعه اوّل خون
ديدن اوست،
اگر ده روز يا
کمتر خون
ببيند همه اش حيض
است و اگر
بيشتر از ده
روز ببيند و
همه اش يک جور
باشد بايد
عادت خويشان
خود را، بطوري
که در مسأله
قبل گفته شد،
حيض قرار دهد
و بقيّه را
استحاضه.
مسأله
476ـ اگر مبتدئه
بيشتر از ده
روز خون ببيند
که چند روز آن
نشانه حيض
دارد، چنانچه
خوني که نشانه
حيض دارد کمتر
از سه روز و
بيشتر از ده
روز نباشد، آن
خون حيض و
بقيّه
استحاضه است و
اگر کمتر از
سه روز باشد
بايد آنچه را
نشانه حيض
دارد بگيرد و
باقيمانده را
به عادت
خويشاوندان
خود مراجعه
کند، همچنين
اگر آنچه
نشانه حيض
دارد بيش از
ده روز باشد
به تعداد عادت
خويشاوند خود
حيض قرار مي
دهد و بقيّه
استحاضه است.
ـ ناسيه
مسأله
477ـ «ناسيه» يعني
زني که عادت
خود را فراموش
کرده، اگر ده
روز يا کمتر
خون ببيند همه
اش حيض است و
اگر بيشتر از
ده روز ببيند،
بايد روزهايي
که خون او
نشانه حيض
دارد حيض قرار
دهد (به شرط
اين که کمتر
از سه روز و
بيشتر از ده
روز نباشد) و
اگر بيشتر
باشد، يا همه
روزها را يک
جور ديده،
احتياط واجب
آن است که هفت
روز اوّل را
حيض قرار دهد
و بقيّه را
استحاضه.
مسائل
متفرّقه حيض
مسأله
478ـ «مبتدئه» و
«مضطربه» و
«ناسيه» و زني
که «عادت
عدديّه» دارد،
اگر خوني
ببيند که
نشانه هاي حيض
داشته باشد،
بايد فوراً
عبادت را ترک
کند و چنانچه
بعد بفهمد حيض
نبوده، بايد
عبادتهايي را
که به جا
نياورده قضا
کند، ولي اگر
نشانه هاي حيض
را نداشته
باشد بر طبق
حکم مستحاضه
عمل مي کند تا
ثابت شود که
خون حيض است،
ولي زني که
«عادت وقتيّه»
يا «وقتيّه و
عدديّه» دارد
به محض ديدن
خون در ايّام
عادت، عبادت را
ترک مي کند.
مسأله
479ـ زني که
داراي عادت
است (خواه
وقتيّه و عدديّه
باشد، يا فقط
عادت وقتيّه
يا عادت عدديّه)،
هرگاه دو ماه
پشت سرهم بر
خلاف عادت خود،
خوني ببيند
عادتش بر مي
گردد به آنچه
در آن دو ماه
ديده است.
مسأله
480ـ زني که
معمولاً ماهي
يک مرتبه خون
مي بيند اگر
در يک ماه
دوبار خون
ببيند و آن
خون نشانه هاي
حيض را داشته
باشد، چنانچه
روزهايي که در
وسط پاک بوده
کمتر از ده
روز نباشد، بايد
هر دو را حيض
قرار دهد.
مسأله
481ـ هرگاه سه
روز يا بيشتر
خوني ببيند که
نشانه هاي حيض
را دارد و بعد
ده روز يا
بيشتر خوني را
ببيند که
نشانه هاي
استحاضه را
دارد و مجدّداً
خوني را ببيند
که نشانه حيض
را دارد، بايد
تمام خونهايي
را که نشانه
حيض داشته است
حيض قرار دهد.
مسأله
482ـ هرگاه زن
پيش از ده روز
پاک شود و
بداند که در
باطن خون
نيست، بايد
غسل کند و
عبادتهاي خود
را انجام دهد،
اگرچه يقين
داشته باشد
پيش از تمام
شدن ده روز دوباره
خون مي بيند.
مسأله
483ـ هرگاه زن
پيش از ده روز
پاک شود ولي
احتمال مي دهد
که در باطن
خون است بايد
به وسيله قدري
پنبه خود را
امتحان کند،
چنانچه پاک
بود غسل کند و
عبادتهاي خود
را انجام دهد
و اگر پاک
نبود، هرچند
به خونابه
آلوده باشد
بايد مطابق
احکامي که سابقاً
درباره حائض
گفته شد عمل
نمايد.
ـ نفاس
مسأله
484ـ از موقعي که
نخستين جزء
بچّه از شکم مادر
بيرون مي آيد،
هر خوني که زن
مي بيند خون «نفاس»
است و زن را در
اين حال
«نفساء» مي
گويند، بنابر
اين خوني که
قبل از خارج
شدن طفل مي
بيند نفاس
نيست.
مسأله
485ـ ممکن است
خون نفاس يک
آن بيشتر
نيايد، ولي
بيشتر از ده
روز نمي شود.
احکام
زن نفساء
مسأله
486ـ در خون نفاس
احتياط واجب
اين است که خلقت
بچّه تمام
باشد، بنابر
اين اگر خون
بسته اي از
رحم خارج شود
و بداند که
اگر در رحم مي
ماند انسان مي
شد بايد ميان
اعمال زني که
از خون پاک
است و کارهايي
را که حائض
ترک مي کند
جمع نمايد.
مسأله
487ـ هرگاه شک
کند چيزي از
او ساقط شده
يا نه، يا
چيزي که ساقط
شده اگر مي
ماند انسان مي
شد يا نه،
خوني که از او
خارج مي شود
خون نفاس نيست،
و لازم نيست
جستجو کند.
مسأله
488ـ تمام
کارهايي که بر
حائض حرام است
بر «نفساء» نيز
حرام است و
آنچه بر حائض
واجب، يا مستحب،
يا مکروه مي
باشد، براي او
نيز همين حکم
را دارد.
مسأله
489ـ نزديکي
کردن با زن در
حال «نفاس»
حرام است و
اگر شوهر با
او نزديکي
کند، احتياط
مستحب آن است
مطابق دستوري
که در حائض
گفته شد
کفّاره دهد، طلاق
او نيز در اين
حال باطل است.
مسأله
490ـ هنگامي که
زن از خون
نفاس پاک شد
بايد غسل کند
و عبادتهاي
خود را انجام
دهد و هرگاه قبل
از گذشتن ده
روز از ولادت،
دوباره خون
ببيند چنانچه
روزهايي که
خون ديده روي
هم رفته ده
روز يا کمتر
از ده روز
است، تمام آن
نفاس مي باشد
روزهايي که در
وسط پاک بوده،
عباداتش صحيح است.
مسأله
491ـ هرگاه زن
ظاهراً از خون
نفاس پاک شود و
احتمال دهد که
در باطن خون
وجود دارد،
بايد با کمي
پنبه خود را
امتحان کند و
اگر پاک بود غسل
کند و
عبادتهاي خود
را انجام دهد.
مسأله
492ـ هرگاه خون
نفاس از ده
روز بگذرد
چنانچه در
حيض، عادت
عدديّه دارد
به اندازه آن
نفاس، و بقيّه
استحاضه است و
اگر عادت
ندارد تا ده
روز نفاس، و
بقيّه
استحاضه است.
مسأله
493ـ زني که عادت
او در حيض
کمتر از ده
روز است، اگر
بيشتر از
روزهاي عادتش
خون نفاس
ببيند بايد به
اندازه
روزهاي عادت خود
نفاس قرار دهد
و بعد از آن،
تا روز دهم
بنابر احتياط
واجب ترک
عبادت کند،
اگر خون از ده
روز گذشت فقط
به اندازه
روزهاي عادتش
نفاس است و
بقيّه
استحاضه و
عباداتي را که
در اين چند روز
ترک کرده،
بايد قضا کند.
مسأله 494ـ
بسياري از
زنان بعد از
وضع حمل يک
ماه يا بيشتر
خون مي بينند،
چنين زناني
اگر درحيض
عادت دارند
بايد به تعداد
روزهاي
عادتشان نفاس
قرار دهند بعد
از آن تا ده
روز حکم
استحاضه
دارد، بعد از
گذشتن ده روز
اگر همزمان با
ايّام عادت
حيضش باشد
بايد مطابق
احکام حائض عمل
کند (خواه
نشانه هاي خون
حيض را داشته
باشد يا نه) و
اگر همزمان با
ايّام عادتش
نباشد حکم استحاضه
دارد، مگر اين
که خون داراي
نشانه هاي حيض
باشد.
مسأله
495ـ زناني که تا
يک ماه يا
بيشتر بعد از
وضع حمل خون
مي بينند، اگر
عادت ماهيانه
ندارند ده روز
اوّل نفاس است
و ده روز دوم
استحاضه و بعد
از آن اگر
نشانه هاي حيض
را داشته
باشد، حيض
وگرنه آن هم
استحاضه است.
ـ مسّ
ميّت
مسأله
496ـ هرگاه کسي
بدن انسان
مرده اي را
بعد از سرد
شدن و قبل از
غسل،مس کند
(يعني جايي از
بدن او با
ميّت تماس
پيدا کند)
بايد غسل مسّ
ميّت نمايد،
خواه با
اختيار باشد
يا بي اختيار،
حتّي اگر ناخن
او به ناخن
ميّت برسد،
غسل واجب است.
احکام
مسّ ميّت
مسأله
497ـ مسّ بدن
مرده اي که
تمام آن سرد
نشده موجب غسل
نيست، هرچند
محلّ مس سرد
شده باشد، همچنين
مسّ بدن ميّت
بعد از تمام
شدن غسلهاي سه
گانه او، غسل
ندارد.
مسأله
498ـ هرگاه موي
خود را به بدن
ميّت بزند، يا
دست به موي
ميّت برساند،
احتياط واجب
آن است که غسل
کند.
مسأله
499ـ اگر کسي
بچّه سقط شده
اي را که
چهارماه او
تمام شده مس
کند، غسل بر
او واجب است
اگر کمتر از
چهار ماه تمام
باشد، احتياط
مستحب غسل است.
مسأله
500ـ هرگاه بچّه
چهارماهه اي
يا بيشتر مرده
به دنيا بيايد،
مادر او بنابر
احتياط واجب
بايد غسل مسّ ميّت
کند.
مسأله
501ـ هرگاه بچّه
اي بعد از
مردن مادر به
دنيا بيايد،
احتياط واجب
آن است که بعد
از بلوغ، غسل
مسّ ميّت کند.
مسأله
502ـ بچّه
نابالغ يا
ديوانه هرگاه
مسّ ميّت کند،
بعد از بلوغ
يا عاقل شدن
غسل بر او
واجب مي شود
اگر کودک
مميّز غسل
کند، غسل او
صحيح است.
مسأله
503ـ هرگاه از
بدن زنده يا
مرده اي که
غسلش نداده
اند قطعه اي
که داراي
استخوان است
جدا شود
(مثلاً يک دست
و يا حتّي يک
انگشت) هر کس
آن را مس
نمايد، بايد
غسل مسّ ميّت
کند، امّا اگر
استخوان
نداشته باشد
غسل واجب
نيست، همچنين
براي مسّ
استخوان تنها
يا دندان که
از مرده يا
زنده جدا شده
غسل لازم نيست.
مسأله
504ـ غسل مسّ
ميّت مثل غسل
جنابت است و
کفايت از وضو
نيز مي کند،
هرچند احتياط
مستحبّ آن است
که وضو بگيرد.
مسأله
505ـ اگر چند
ميّت را مس
کند، يا يک
ميّت را چند
بار مس نمايد،
يک غسل براي
همه کافي است.
مسأله
506ـ کسي که غسل
مسّ ميّت بر
او واجب شده،
مي تواند به
مسجد برود و
سوره هايي که
سجده واجب
دارد بخواند و
با همسر خود
نزديکي
نمايد، ولي
براي نماز و
مانند آن بايد
غسل کند، يعني
کسي که غسل
مسّ ميّت بر
او است مانند
کسي است که
وضو ندارد.
محـتضـر
مسأله
507ـ «محتضر» يعني
کسي که در حال
جان دادن است.
احکام
محـتضر
مسأله
508ـ بنا بر
احتياط واجب
بايد محتضر را
به پشت
بخوابانند و
پاي او را به
طرف قبله
کنند، خواه
مرد باشد يا
زن، بزرگ باشد
يا کوچک و اگر
خواباندن او
به اين صورت
کاملاً ممکن
نيست، بنابر
احتياط واجب،
آن مقدار که
ممکن است به
اين دستور عمل
کنند و اگر
ممکن نشد رو
به قبله
بنشانند و اگر
آن هم ممکن
نيست به پهلوي
راست، يا به
پهلوي چپ رو
به قبله بخوابانند.
مسأله
509ـ رو به قبله
کردن محتضر بر
هر مسلماني
واجب است و
اجازه گرفتن
از وليّش لازم
نيست.
مسأله
510ـ مستحبّ است
شهادتين و
اقرار به دوازده
امام و ساير
عقائد اسلام
را به کسي که
در حال احتضار
است طوري
تلقين کنند که
بفهمد و مستحبّ
است آن را تا
وقت مرگ تکرار
کنند.
مسأله
511ـ مستحبّ است
اين دعا را به
محتضر تلقين
کنند بطوري که
بفهمد: اَللّهُمَّ
اغْفِرْ لِي
الْکثِيرَ
مِنْ مَعاصِيک
وَ اقْبَلْ
مِنّي
الْيَسيرَ
مِنْ طاعَتِک
يا مَنْ
يَقْبَلُ
الْيَسِيرَ
وَ يَعْفُو
عَنِ
الْکثِيرِ
اِقْبَلْ
مِنِّي الْيَسِيرَ
وَاعْفُ
عَنِّي
الْکثيرَ
إِنَّک اَنْتَ
الْعَفُوُّ
الْغَفُورُ
اَللّهُمَّ
ارْحَمْ فَإِنَّک
رَحيم، و بهتر
است که خودش
نيز بخواند.
مسأله
512ـ مستحبّ است
کسي که سخت
جان مي دهد او
را به محلّ
نمازش ببرند.
مسأله
513ـ شايسته است
براي راحت شدن
محتضر بر بالين
او سوره
مبارکه «يس» و
«صافّات» و
«احزاب» و «آيت
الکرسي» و
هرچه از قرآن
ممکن است
بخوانند.
مسأله
514ـ تنها
گذاشتن محتضر
يا گذاشتن
چيزي سنگين
روي شکم او و
حضور جُنُب و
حائض نزد او و
همچنين گريه
کردن و حرف
زدن و تنها
گذاشتن زنها
نزد او را، از
مکروهات
شمرده اند.
امـــوات
احکـام
امـوات
مسأله
515ـ مستحبّ است
بعد از مرگ
دهان ميّت را
روي هم
بگذارند که
باز نماند،
چشمها و چانه
ميّت را
ببندند، دست و
پاي او را صاف
کرده و پارچه
اي روي او
بيندازند، براي
تشييع جنازه
او مؤمنين را
خبر کنند، تا
وقتي از محل
مردن حرکت
نداده اند رو
به قبله باشد
و در دفن او
عجله نمايند،
ولي اگر يقين
به مرگ او
ندارند، بايد
صبر کنند تا
کاملاً معلوم
شود.
مسأله
516ـ اگر ميّت زن
حامله باشد و
هنوز بچّه در
شکم او زنده
است و يا
احتمال زنده
بودن او را بدهند،
بايد پهلوي چپ
او را بشکافند
و طفل را بيرون
آورند، سپس
پهلو را
بدوزند و
چنانچه دسترسي
به اهل اطّلاع
بوده باشد اين
کار را زير
نظر آنها
انجام دهند.
مسأله
517ـ غسل و کفن و
نماز و دفن
ميّت مسلمان
واجب کفائي
است يعني،
اگر
بعضي انجام
دهند، از
ديگران ساقط
مي شود چنانچه
هيچ کس انجام
ندهد،
همه معصيت
کرده اند و در
اين مسأله
تفاوتي ميان
فرقه هاي
مختلف
مسلمانان
نيست.
مسأله
518ـ هرگاه کسي
مشغول وظايف
بالا شود بر ديگران
واجب نيست
اقدام
نمايند، امّا
اگر عمل خود
را نيمه کاره بگذارد
بايد ديگران
تمام کنند
و هرگاه
شک کند کسي
اقدام به
کارهاي ميّت
کرده است يا
نه، بايد خودش
اقدام کند.
مسأله
519ـ هرگاه کسي
اقدام به غسل
يا کفن و نماز
و دفن ميّت
کرده و ندانيم
صحيح به جا
آورده يا
باطل، بايد
بگوييم صحيح
بوده، امّا
اگر يقين
داريم باطل
انجام داده
است بايد
دوباره انجام
دهيم.
مسأله
520ـ براي غسل و
کفن و نماز و
دفن ميّت بايد
از ولي او
اجازه
بگيرند، شوهر
نسبت به زن
خود از همه
اَوْلي است، سپس
کساني که از
ميّت ارث مي
برند به
ترتيبي که در
ارث بيان شده
ولايت بر ميّت
دارند و چنانچه
در يک طبقه
وارث مرد و زن
باشند،
احتياط اين
است از هر دو
اجازه بگيرند.
مسأله
521ـ اگر کسي
بگويد من وصي
يا ولي ميّت
هستم، يا ولي
ميّت به من
اجازه داده که
اعمال او را انجام
دهم و بدن
ميّت در
اختيار اوست،
انجام کارهاي
ميّت بايد با
اجازه او
باشد.
مسأله
522ـ هرگاه ميّت
براي کارهاي
خود شخص ديگري
غير از ولي را
معيّن کند،
مثلاً وصيّت
کند فلان شخص
بر من نماز
بخواند، واجب
است به آن عمل
شود و احتياط
مستحب آن است
که از ولي هم
اجازه بگيرد،
امّا کسي که
ميّت، او را
براي انجام اين
کارها معيّن
کرده واجب
نيست اين
وصيّت را قبول
کند، اگرچه
قبول بهتر است
و اگر قبول
کرد بايد به
آن عمل کند.
مسأله
523ـ هرگاه
بداند ولي
راضي است،
امّا صريحاً
با زبان اجازه
نداده است،
همين اندازه
که اجازه او
از ظاهر حال
نمايان باشد
کافي است.
ـ غسل
ميّت
مسأله
524ـ واجب است
ميّت مسلمان
را سه غسل
بدهند: اوّل
با آبي که با
سدر مخلوط
باشد، دوم با
آبي که با
کافور مخلوط
است، سوم با
آب تنها، ولي شهيد
و بعضي ديگر
غسل ندارند که
شرح آن بعداً خواهد
آمد.
احکام
غسل ميّت
مسأله 525ـ
مانعي ندارد
سدر و کافور
به اندازه اي
باشد که آب را
مضاف کند، ولي
بايد به
اندازه اي کم
نباشد که
بگويند سدر و
کافور با آب
مخلوط نشده است
و در صورتي که
مضاف شود بهتر
اين است ميّت را
اوّل با آن
بشويند و بعد
آب روي بدن او
بريزند تا به
صورت مطلق در
آيد.
مسأله 526ـ
هرگاه سدر و
کافور به
اندازه لازم
پيدا نشود،
بنابر احتياط
واجب بايد
همان مقدار که
به آن دسترسي
دارند در آب
بريزند و اگر
آن هم پيدا نشود
به جاي آن با
آب معمولي غسل
دهند.
مسأله
527ـ کسي که براي
حج يا عمره
احرام بسته است
هرگاه پيش از
تمام کردن
طواف و قبل از
حلال شدن بوي
خوش بر او، از
دنيا برود
بايد به جاي
آب کافور او
را با آب
معمولي غسل
دهند.
مسأله
528ـ کسي که ميّت
را غسل مي دهد
بايد مسلمان و
بالغ و عاقل
باشد و مسائل
لازم غسل را
بداند و
احتياط مستحب
آن است که
شيعه دوازده
امامي باشد.
مسأله
529ـ غسل ميّت
بايد با قصد
قربت،يعني
براي خدا
انجام داده
شود.
مسأله
530ـ بچّه
مسلمان اگر چه
از زنا باشد
غسل او واجب
است و کسي که
از بچّگي
ديوانه بوده و
با همان حال
بالغ شده،
چنانچه پدر يا
مادر او مسلمان
باشد غسل او
واجب است،
همچنين کسي که
قبلاً مسلمان
بوده و بعد
ديوانه شده است.
مسأله
531ـ بچّه سقط
شده اي را که
چهار ماه يا
بيشتر دارد
بايد غسل دهند
و اگر کمتر از
آن باشد بنابر
احتياط واجب
در پارچه اي
بپيچند و بدون
غسل دفن کنند.
مسأله
532ـ مرد نمي
تواند زن را
غسل دهد،
همچنين زن نمي
تواند مرد را
غسل دهد، مگر
زن و شوهر که هر
کدام مي تواند
ديگري را غسل
دهد، هرچند
احتياط مستحب
آن است که اگر
ضرورتي نيست
اين کار را
نکنند.
مسأله
533ـ مرد مي
تواند دختر
بچّه اي را که
سن او از سه
سال کمتر است
غسل دهد و زن
هم مي تواند
پسر بچّه اي
را که سه سال
کمتر دارد غسل
دهد.
مسأله
534ـ اگر براي
غسل دادن ميّت
مرد، مرد پيدا
نشود زناني که
با او محرمند
مي توانند او
را غسل دهند،
همچنين اگر
براي غسل دادن
ميّت زن، زن
پيدا نشود
مردهايي که با
او محرمند مي
توانند او را
غسل دهند و
بهتر است از
روي لباس
باشد.
مسأله
535ـ هرگاه ميّت
مرد را مرد
غسل دهد و يا
ميّت زن را زن
غسل دهد، جايز
است غير از
عورت، بدن او
را برهنه کند.
مسأله
536ـ نگاه کردن
به عورت ميّت
حرام است ولي غسل
را باطل نمي
کند.
مسأله
537ـ هرگاه عضوي
از بدن ميّت
ملاقات با نجس
کرده باشد،
بايد پيش از
آن که آن را
غسل بدهند آب
بکشند و
احتياط مستحب
آن است که
تمام بدن ميّت
را پيش از
شروع غسل از
نجاست بشويند.
مسأله
538ـ غسل ميّت
مثل غسل جنابت
است و احتياط آن
است که تا غسل
ترتيبي ممکن
است غسل
ارتماسي
ندهند، ولي
جايز است در
غسل ترتيبي هر
يک از سه قسمت
بدن را به
ترتيب در آب
فرو برند.
هرگاه زن حائض
يا شخص جُنُب
از دنيا برود
همان غسل ميّت
براي او کافي
است.
مسأله
539ـ جايز نيست
براي غسل دادن
ميّت مزد بگيرند،
ولي مزد گرفتن
براي کارهاي
مقدّماتي و نظافت
او و مانند آن
اشکالي ندارد.
مسأله
540ـ اگر آب پيدا
نشود، يا بدن
ميّت طوري باشد
که نمي توان
آن را غسل داد
و يا به خاطر
هر مانع ديگر
غسل ممکن
نشود، بايد
ميّت را عوض
هر غسل يک تيمّم
بدهند، به اين
ترتيب که
تيمّم دهنده
روبروي ميّت
قرار مي گيرد
و دست خود را
بر زمين مي
زند و به صورت
و پشت دستهاي
ميّت مي کشد.
احکام
کفن کردن
مسأله
541ـ واجب است
ميّت مسلمان
را با سه
پارچه که يکي
را لنگ و ديگري
را پيراهن و
ديگري را
سرتاسري مي
نامند کفن
کنند.
مسأله
542ـ «لنگ» بايد از
ناف تا زانو
تمام اطراف بدن
را بپوشاند و
بهتر آن است
که از سينه تا
روي پا برسد و
بنابر احتياط
واجب «پيراهن»
بايد از سر
شانه تا نصف
ساق، تمام
اطراف بدن را
بپوشاند و
بلندي
«سرتاسري» بنابر
احتياط واجب
بايد بقدري
باشد که بستن
دو سر آن ممکن
شود و پهناي
آن به اندازه
اي باشد که يک
طرف آن روي
طرف ديگر قرار
گيرد.
مسأله
543ـ کفن را بطور
متعارف از
واجب و مستحب
مي توان از
اموال ميّت
برداشت،
هرچند صغير
داشته باشد،
امّا زايد بر
متعارف را نمي
توان از حقّ
صغير برداشت،
مگر اين که
وصيّت کرده باشد،
که در اين
صورت مي توان
مقدار اضافي
را از ثلث
حساب کرد.
مسأله
544ـ مقدار واجب
کفن و هزينه
واجبات ديگر مانند
غسل و حُنُوط
و دفن را از
اصل مال برمي
دارند، و
احتياجي به
وصيّت ندارد و
اگر ميّت مالي
نداشته باشد،
از بيت المال
مي دهند.
مسأله
545ـ کفن زن بر
عهده شوهر
است، هرچند از
خودش مال
داشته باشد و
زني که طلاق
رجعي گرفته هرگاه
پيش از تمام
شدن عدّه
بميرد، کفن او
نيز بر شوهر
است.
مسأله
546ـ هرگاه ميّت
مالي نداشته
باشد، بر خويشاوندان
او واجب نيست
کفن او را
بپردازند، هرچند
واجب النّفقه
آنها باشد،
ولي اگر راه
ديگري نباشد
احتياط واجب
آن است که
شخصي که ميّت،
واجب النّفقه
اوست کفن او
را بدهد.
مسأله
547ـ احتياط
واجب آن است
که هريک از سه
پارچه کفن
بقدري ضخيم
باشد که زير
آن پيدانباشد.
مسأله
548ـ کفن کردن با
پارچه غصبي
جايز نيست،
هرچند چيز
ديگري پيدا
نشود و چنانچه
با پارچه غصبي
کفن کرده
باشند و صاحب
آن راضي نشود،
بايد از تنش
بيرون آورند،
اگرچه او را
دفن کرده
باشند و اين
بر عهده کسي
است که اين
کار را کرده و
نيز کفن کردن
با پوست مردار
و چيز نجس، جايز
نيست، و
احتياط واجب
آن است که با
پارچه
ابريشمي
خالص، يا
پارچه طلا
بافت و پارچه
اي که از پشم
وموي حيوان
حرام گوشت
گرفته شده
باشد کفن
نکنند، مگر
اين که ناچار
باشند.
مسأله
549ـ کفن کردن در
پوست حيوانات
هرچند حلال
گوشت باشد در
غير حال ضرورت
اشکال دارد،
ولي کفن کردن
با پارچه اي
که از پشم يا
موي حيوان
حلال گوشت
تهيّه شده
اشکال ندارد، اگرچه
احتياط مستحب
ترک آن است.
مسأله
550ـ اگر کفن به
نجاستي از
خارج، يا از
خود ميّت نجس
شود بايد آن
را بشويند،يا
اگر کفن ضايع
نمي شود قسمت
نجس را ببرند
و اگر ممکن
نيست، چنانچه
بتوانند آن را
عوض کنند.
مسأله
551ـ کسي که براي
حج يا عمره
احرام بسته
اگر از دنيا برود
بايد او را
مثل ديگران
کفن کنند و
پوشاندن سر و
صورت او اشکال
ندارد.
احکام
حَنُوط
مسأله
552ـ بعد از تمام
شدن غسل، واجب
است ميّت را
«حَنُوط»
کنند، يعني به
محلهاي
هفتگانه سجده
(پيشاني، کف
دستها، سر
زانوها و سر دو
انگشت بزرگ
پاها) کافور
بمالند و
احتياط آن است
مقداري از
کافور روي اين
اعضا بگذارند
و بايد کافور،
پاک و مباح و
تازه باشد،
بطوري که عطر
معمولي خود را
حفظ کند.
مسأله
553ـ احتياط آن
است که اوّل
کافور را به
پيشاني ميّت
بمالند، بعد
به اعضاي ديگر
و اين کار قبل
از کفن کردن،
يا در اثناي
آن باشد، نه
بعد از آن.
مسأله
554ـ کسي که براي
حج يا عمره
احرام بسته است
اگر از دنيا
برود حنوط و
هيچ بوي خوش
ديگري براي او
جايز نيست.
مسأله
555ـ زني که
شوهرش مرده و
هنوز در عدّه
وفات است،
حرام است خود
را خوشبو کند،
ولي اگر بميرد
حنوط او واجب
است.
مسأله
556ـ احتياط آن
است که ميّت
را با مشک و
عنبر و عطرهاي
ديگر خوشبو
نکنند، حتّي
براي حنوط،
اينها را با
کافور مخلوط
ننمايند.
مسأله
557ـ اگر کافور
به اندازه غسل
و حنوط نباشد
بنابر احتياط
واجب غسل را
مقدّم دارند و
اگر براي هفت
عضو نرسد
پيشاني را
مقدم دارند.
مسأله
558ـ شايسته است
قدري تربت
حضرت سيّدالشّهداء(عليه
السلام) را با
کافور مخلوط
کنند، امّا
بقدري زياد
نباشد که آن
را کافور
نگويند.
مسأله
559ـ مستحبّ است
دو چوب تر و
تازه در قبر
همراه ميّت
بگذارند،
خواه داخل کفن
باشد يا بيرون
آن.
نماز
ميّت
مسأله
560ـ واجب است بر
هر ميّت
مسلمان و بالغ
نماز بخوانند
و بر بچّه
نابالغ اگر
کمتر از شش سال
نداشته باشد
نيز احتياط
واجب آن است
که نماز
بخوانند.
مسأله
561ـ نماز ميّت
بايد بعد از
غسل و حنوط و
کفن کردن
خوانده شود و
اگر پيش از
اينها، يا در
بين اينها
بخوانند باطل
است، هرچند از
روي فراموشي
يا ندانستن مسأله
باشد.
مسأله
562ـ در نماز
ميّت، وضو و
غسل يا تيمّم
و پاک بودن
بدن و لباس
شرط نيست; ولي
احتياط مستحب آن
است که تمام
اموري را که
در نمازهاي
ديگر لازم است
رعايت کنند.
مسأله
563ـ واجب است
نماز ميّت را
رو به قبله بخوانند
و نيز احتياط
واجب آن است
که ميّت را مقابل
نمازگزار به
پشت
بخوابانند
بطوري که سر
او به طرف
راست
نمازگزار و
پاي او به طرف
چپ نمازگزار
باشد.
مسأله
564ـ مکان
نمازگزار
بايد از جاي
ميّت پست تر و
بلندتر
نباشد، ولي
مختصر پستي و
بلندي اشکال
ندارد،
همچنين نمازگزار
نبايد از ميّت
دور بايستد،
ولي کساني که
به جماعت مي
خوانند اگر
دور باشند و
به صف اتّصال
داشته باشند
اشکالي ندارد.
مسأله
565ـ نمازگزار
بايد در مقابل
ميّت بايستد و
پرده و ديواري
حائل نباشد،
ولي گذاردن
ميّت در تابوت
و مانند آن،
اشکال ندارد.
مسأله
566ـ نماز ميّت
را بايد
ايستاده و با
قصد قربت
بخواند و در
موقع نيّت،
ميّت را معيّن
کند مثلاً نيّت
کند «نماز مي
خوانم بر اين
ميّت قربة الي
اللّه» و اگر
کسي نباشد که
بتواند نماز
ميّت را ايستاده
بخواند بايد
نشسته بر او
نماز خواند.
مسأله
567ـ هرگاه ميّت
وصيّت کرده شخص
معيّني بر او
نماز بخواند،
عمل به وصيّت
او واجب است و
لازم نيست از
ولي اجازه
بگيرد، هرچند
احتياط مستحب
آن است که
اجازه بگيرد.
مسأله
568ـ مکروه است
بر ميّت چند
مرتبه نماز بخوانند،
بلکه اگر يک
نفر چند مرتبه
بخواند محلّ
اشکال است،
ولي اگر ميّت
اهل علم و فضل و
تقوا باشد
مکروه نيست.
مسأله
569ـ هرگاه ميّت
را عمداً يا
از روي فراموشي
يا به جهت
عذري بدون
نماز دفن
کنند، يا بعد از
دفن معلوم شود
نمازي که بر
او خوانده شده
باطل بوده
است، واجب است
با همان ترتيب
به قبرش نماز
بخوانند.
دستور
نماز ميّت
مسأله
570ـ نماز ميّت پنج
تکبير دارد و
اگر نمازگزار
پنج تکبير به
اين ترتيب
بگويد کافي
است: بعد از
نيّت و گفتن
تکبير اوّل
بگويد:
اَشْهَدُ
اَنْ لا إلهَ
إلاَّ اللّهُ
وَ اَنَّ
مُحَمَّداً
رَسُولُ
اللّهِ و بعد
از تکبير دوم
بگويد:
اللّهُمَّ
صَلِّ عَلي
مُحَمَّد وَ
آلِ مُحَمَّد
و بعد از تکبير
سوم بگويد:
اللّهُمَّ
اغْفِرْ
لِلْمُؤمِنينَ
وَ
الْمُؤمِناتِ
و بعد از
تکبير چهارم
اگر ميّت مرد
است بگويد:
اللّهُمَّ
اغْفِرْ
لِهذَا
الْمَيِّتِ و
اگر زن است
بگويد: اللّهُمَّ
اغْفِرْ
لِهذِهِ
الْمَيِّتِ و
بعد، تکبير
پنجم را بگويد
و بهتر است
بعد از تکبير
اوّل بگويد:
اَشْهَدُ
اَنْ لا إلهَ
إلاَّ اللّهُ
وَحْدَهُ لا
شَرِيک لَهُ
وَ اَشْهَدُ
اَنَّ
مُحَمَّداً
عَبْدُهُ وَ
رَسُولُهُ
اَرْسَلَهُ
بِالْحَقِّ
بَشيراً وَ
نَذيراً بَيْنَ
يَدَي
السّاعَةِ و
بعد از تکبير
دوم بگويد:
اَللّهُمَّ
صَلِّ عَلي
مُحَمَّد وَ
آلِ مُحَمَّد
وَ بارِک عَلي
مُحَمَّد وَ
آلِ مُحَمَّد
وَ ارْحَمْ
مُحَمَّداً
وَ آلَ
مُحَمَّد
کاَفْضَلِ
مَا
صَلَّيْتَ وَ
بارَکتَ وَ
تَرَحَّمْتَ
عَلي
إبْراهيمَ وَ
آلِ
اِبْراهيمَ
إنَّک حَميدٌ
مَجيدٌ وَ
صَلِّ عَلي
جَميعِ
الاْنْبِياءِ
وَ
الْمُرْسَلينَ
وَ
الشُّهَداءِ
وَ الصِّدّيقينَ
وَ جَميعِ
عِبادِ
اللّهِ
الصّالِحينَ
بعد از تکبير
سوم بگويد:
اَللّهُمَّ
اغْفِرْ
لِلْمُؤمِنينَ
وَ
الْمُؤمِناتِ
وَ الْمُسْلِمينَ
وَ
الْمُسْلِماتِ
الاْحْياءِ مِنْهُمْ
وَ
الاْمْواتِ
تابِعْ
بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ
بِالْخَيْراتِ
إنَّک مُجيبُ
الدَّعَواتِ
إنَّک عَلي
کلِّ شَيء
قَديرٌ و بعد
از تکبير چهارم
اگر ميّت مرد
است بگويد:
اَللّهُمَّ
إنَّ هذا
عَبْدُک وَ
ابْنُ
عَبْدِک وَ
ابْنُ اَمَتِک
نَزَلَ بِک وَ
اَنْتَ
خَيْرُ
مَنْزُول بِهِ
اَللّهُمَّ
اِنّا لا
نَعْلَمُ
مِنْهُ إلاّ
خَيْراً وَ
اَنْتَ
اَعْلَمُ
بِهِ مِنّا اَللّهُمَّ
اِنْ کانَ
مُحْسِناً
فَزِدْ في اِحْسانِهِ
وَ اِنْ کانَ
مُسيئاً
فَتَجاوَزْ عَنْهُ
وَ اغْفِرْ
لَهُ
اَللّهُمَّ
اجْعَلْهُ
عِنْدَک في
اَعْلي
عِلِّيّينَ
وَاخْلُفْ
عَلَي
اَهْلِهِ فِي
الْغابِرينَ
وَ ارْحَمْهُ
بِرَحْمَتِک
يا اَرْحَمَ
الرّاحِمينَ
و بعد، تکبير
پنجم را بگويد
ولي اگر ميّت
زن است بعد
تکبير چهارم
بگويد:
اَللّهُمَّ
اِنَّ هذِهِ
اَمَتُک وَ
ابْنَةُ
عَبْدِک وَ
ابْنَةُ
اَمَتِک نَزَلَتْ
بِک وَ اَنْتَ
خَيْرُ
مَنْزُول بِهِ
اَللّهُمَّ
اِنّا لا
نَعْلَمُ
مِنْها إلاّ
خَيْراً وَ
اَنْتَ
اَعْلَمُ
بِها مِنّا اَللّهُمَّ
اِنْ کانَتْ
مُحْسِنَةً
فَزِدْ في اِحْسَانِها
وَ اِنْ
کانَتْ
مُسيئَةً
فَتَجاوَزْ
عَنْها وَ
اغْفِرْ لَها
اَللّهُمَّ
اجْعَلْها
عِنْدَک في
اَعْلي
عِلِّيّينَ
وَ اخْلُفْ
عَلي
اَهْلِها فِي
الْغابِرينَ
وَ ارْحَمْها
بِرَحْمَتِک
يا اَرْحَمَ
الرّاحِمينَ
و اگر نماز بر
چند نفر مرد
بخواند، مي
گويد:
اَللّهُمَّ
اِنَّ
هوُلاءِ
عَبيدُک وَ
اَبْناءُ
عَبيدِک وَ
اَبْناءُ
اِمائِک
نَزَلُوا بِک
وَ اَنْتَ
خَيْرُ
مَنْزُول
بِهْ... و بقيّه
ضميرها را جمع
مذکر مي آورد.
و در مورد چند
زن ضميرها و اسماء
اشاره را به
صورت مؤنّث مي
آورد و در
تثنيه به صورت
تثنيه.
مسأله
571ـ بايد
تکبيرها و دعا
را طوري پشت
سر هم بخوانند
که نماز از
صورت خود خارج
نشود و احتياط
واجب آن است
که در وسط
نماز با کسي
سخن نگويند.
مسأله
572ـ مستحبّ است
نماز ميّت را
با جماعت بخوانند،
ولي کسي که
نماز ميّت را
با جماعت بخواند
بايد تمام
تکبيرها و
دعاهاي آن را
بخواند و همان
گونه که گفته
شد خواندن
دعاهاي مفصّل
بالا مستحبّ
است و اگر کسي
آن را حفظ
ندارد، مي تواند
از روي کتاب
بخواند.
مستحبّات
نماز ميّت
مسأله
573ـ مستحبّ است
کسي که نماز
ميّت مي خواند
با وضو يا غسل
يا تيمّم باشد
و احتياط آن
است در صورتي
تيمّم کند که
وضو و غسل ممکن
نباشد، يا اگر
وضو بگيرد و
غسل کند، به
نماز ميّت
نرسد، علاوه
بر اين مستحبّ
است امور ديگري
را به اميد
ثواب
پروردگار در
نماز ميّت رعايت
کند: اوّل اگر
ميّت مرد است
امام جماعت يا
کسي که فرادي
بر او نماز مي
خواند مقابل
وسط قامت او
بايستد و اگر
ميّت زن است مقابل
سينه اش. دوم
پابرهنه نماز
بخواند. سوم در
هر تکبير
دستها را بلند
کند. چهارم
فاصله او با
ميّت بقدري کم
باشد که اگر
باد لباسش را
حرکت دهد، به
جنازه برسد.
پنجم اگر نماز
را با جماعت
مي خوانند
امام جماعت
تکبير و دعاها
را بلند
بخواند و
کساني که با
او نماز مي خوانند،
آهسته
بخوانند ششم
نمازگزار
براي ميّت و
مومنين زياد
دعا کند. هفتم
قبل از نماز سه
مرتبه بگويد:
«الصّلاة».
هشتم نماز را
در جايي بخواند
که عده بيشتري
براي نماز
ميّت حاضر مي شوند.
نهم بهتر است
نماز ميّت را
در مسجد
نخوانند، مگر
در مسجد
الحرام. دهم
زن حائض اگر
نماز ميّت را
به جماعت
بخواند در يک
صف، تنها
بايستد.
احکام
دفن
مسأله
574ـ ميّت را
بايد طوري دفن
کنند که بوي
او بيرون
نيايد و
درندگان هم به
او دسترسي
پيدا نکنند،
اگر ترس آن
باشد که جانور
به جسد آسيب رساند
بايد قبر او
را با آجر و
مانند آن محکم
کنند.
مسأله
575ـ هرگاه دفن
ميّت در زمين
ممکن نباشد واجب
است به جاي
دفن، او را در
بنا، يا
تابوتي بگذارند
و اطراف آن را
ببندند.
مسأله
576ـ هنگام دفن
کردن بايد
ميّت را در
قبر به پهلوي
راست
بخوابانند
بطوري که رو
به قبله باشد.
مسأله
577ـ هرگاه کسي
در کشتي بميرد
چنانچه بدن او
فاسد نمي شود
و بودنش در
کشتي مانعي
ندارد بايد
صبر کنند تا
به خشکي برسند
و او را در زمين
دفن نمايند
وگرنه بايد او
را غسل دهند و
حنوط و کفن
کنند و نماز
بخوانند
بعداً او را
در چيزي که
حيوانات آبي
نتوانند به بدن
او دست يابند
بگذارند و در
آن را محکم
کنند و به
دريا
بيندازند و
اگر اين هم
ممکن نشود چيز
سنگيني به
پايش ببندند و
به دريا
بيفکنند و واجب
است او را تا
ممکن است در
جايي
بيندازند که
فورا طعمه
حيوانات دريا
نشود.
مسأله
578ـ هرگاه خوف
اين باشدکه
دشمن قبر ميّت
را بشکافد و
بدن او را
بيرون آورد و
يا به آن آسيب
رساند،
چنانچه ممکن
باشد بايد
بطوري که در مسأله
پيش گفته شد
او را به دريا
بيندازند.
مسأله
579ـ مخارج محکم
کردن قبر ميّت
در جايي که لازم
است و همچنين
هزينه
انداختن در
دريا را بايد
از اصل مال
ميّت بردارند.
مسأله
580ـ اگر زن
کافري از دنيا
برود و بچّه
در شکم او نيز
بميرد،
چنانچه پدر آن
بچّه مسلمان
باشد بايد زن
را در قبر به
پهلوي چپ پشت
به قبله بخوابانند
تا روي بچّه
به طرف قبله
باشد، حتّي
اگرهنوزروح
به بدن بچّه
داخل نشده
باشد (يعني
هنوز حسّ حرکت
پيدا نکرده
است) بنابر
احتياط واجب
به همين دستور
عمل کنند.
مسأله
581ـ دفن مسلمان
در قبرستان
غير مسلمان و دفن
کافر در
قبرستان
مسلمان جايز
نيست بنابر احتياط
واجب، همچنين
دفن مسلمان در
جايي که نسبت
به او بي
احترامي باشد
حرام است،
مانند جايي که
خاکروبه و
کثافت مي
ريزند.
مسأله
582ـ ميّت را
نبايد در جاي
غصبي دفن کنند
و همچنين در
جايي که براي
دفن وقف نشده
است (مانند
مساجد و مدارس
ديني)، مگر
اين که از
اوّل جايي را
براي دفن در
نظر بگيرند و
از وقف مستثنا
کنند.
مسأله
583ـ دفن ميّت در
قبر مرده ديگر
در صورتي که
موجب نبش نشود
(يعني بدن
مرده قبلي
ظاهر نگردد) و
زمين هم مباح
يا وقف عام باشد
مانعي ندارد.
مسأله
584ـ
بنابراحتياط
واجب چيزي که
از ميّت جدا
مي شود، حتّي
مو يا ناخن و
دندان را بايد
با او دفن
کرد، ولي به
صورتي که موجب
نبش قبر نشود،
امّا دفن ناخن
و دنداني که
در حال حيات
از انسان جدا
مي شود واجب
نيست، هر چند
بهتر است.
مسأله
585ـ هرگاه کسي
در چاه بميرد
و بيرون آوردنش
ممکن نباشد
بايد درِ چاه
را ببندند و
همان چاه را
قبر او قرار
دهند و در
صورتي که چاه
مال غير باشد،
بايد به نحوي
او را راضي
کنند.
مسأله
586ـ هرگاه بچّه
اي در رحم
مادر بميرد و
ماندنش در رحم
براي مادر خطر
داشته باشد،
بايد به آسانترين
راه ممکن او
را بيرون
آورند، حتّي
اگر ناچار
شوند او را
قطعه قطعه
کنند اشکال
ندارد، اين
کار بايد در
درجه اوّل به
وسيله شوهرش اگر
اهل فن است و
در درجه بعد
زني که اهل فن
باشد انجام
شود و اگر
ممکن نيست، از
مرد محرمي که
اهل فن است
استفاده کنند
و در غير اين
صورت، ناچار
بايد از مرد
نامحرمي که
اهل فن است
کمک بگيرند.
مسأله
587ـ هرگاه مادر
بميرد و بچّه
در شکمش زنده
باشد بايد
فورا بچّه را
بوسيله کساني
که در مسأله
پيش اشاره شد
از هر طرفي که
سالم بيرون مي
آيد بيرون
آورند و
دوباره شکم او
را بدوزند و
حتّي الامکان
بايد اين کار
زير نظر اهل
فن انجام گيرد
و اگر اهل فن
نباشد، پهلوي
چپ را مي
شکافند و بچّه
را فورا بيرون
مي آورند.
مستحبّات
دفن
مسأله
588ـ مستحبّ است
به اميد اين
که مطلوب پروردگار
باشد امور زير
را در دفن
ميّت رعايت کنند:
ـ قبر
را به اندازه
قامت انسان
متوسط گود
کنند.
ـ ميّت
را در
نزديکترين
قبرستان دفن
نمايند، مگر
آن که قبرستان
دورتر، از
جهتي بهتر
باشد، مثل اين
که افراد خوب
در آنجا دفن
شده اند، يا مردم
براي فاتحه
بيشتر به آنجا
مي روند.
ـ هنگام
دفن، جنازه را
در چند قدمي قبر
بر زمين
بگذارند و تا
سه مرتبه، کم
کم نزديک
ببرند و در
مرتبه چهارم
وارد قبر
کنند.
ـ اگر
ميّت مرد است
او را از طرف
سر وارد قبر
کنند و اگر زن
است از طرف
عرض بدن و به
هنگام وارد کردن
او پارچه اي
روي قبر
بگيرند.
ـ جنازه
را با آرامي
از تابوت
بردارند و با
آرامي وارد
قبر کنند، و
دعاهايي که
دستور داده
شده پيش از
دفن و موقع
دفن بخوانند.
ـ قبر
لحد داشته
باشد، يعني آن
راطوري
بسازند که خاک
روي بدن ميّت
نريزد،به اين
ترتيب که قسمت
پايين قبررا
باريکتر کنند
و بعد از
گذاشتن ميّت
در قبر، بالاي
آن خشت يا آجر
بچينند و يا طرف
قبله قبر را
کمي از پايين
توسعه دهند به
اندازه اي که
ميّت در آن
قرار بگيرد.
ـ پشت
سر ميّت
مقداري خاک يا
خشت بگذارند
که وقتي او را
به طرف راست
مي خوابانند
به عقب برنگردد.
ـ بعد
از گذاشتن در
قبر، گره کفن
را باز کنند و صورت
ميّت را روي
خاک بگذارند و
بالشي از خاک
زير سر او
قرار دهند.
ـ کسي
که ميّت را در
قبر مي گذارد
با طهارت و سربرهنه
و پا برهنه
باشد و غير از
خويشان ميّت، با
پشت دست خاک
بر قبر بريزند
و بگويند:
«اِنَّا
لِلّهِ وَ
اِنَّا
اِلَيْهِ
راجِعُونَ» و
اگر ميّت زن
است کسي که با
او محرم است
او را در قبر
بگذارد و اگر
محرم نباشد
خويشانش او را
در قبر بگذارند.
ـ پيش
از آن که «لحد»
را بپوشانند
دست راست به
شانه ميّت
بزنند و او را
حرکت دهند و
سه مرتبه بگويند:
اِسْمَعْ
اِفْهَمْ يا
فُلانَ ابْنِ
فُلان (و به
جاي فلان ابن
فلان اسم ميّت
و پدرش را
ببرند) مثلاً
سه مرتبه بگويند:
«اِسْمَعْ
اِفْهَمْ يا
مُحَمَّدَ
بْنِ عَلِي»
سپس به ترتيب
زير او را به
عقايد حقّه اسلامي
تلقين دهند و
بگويند:
«هَلْ
اَنْتَ عَلَي
الْعَهْدِ
الَّذِي فارَقْتَنا
عَلَيْهِ
مِنْ
شَهادَةِ
اَنْ لا اِلهَ
إلاَّ اللّهُ
وَحْدَهُ لا
شَريک لَهُ وَ
اَنَّ
مُحَمَّداً صَلَّي
اللّهُ
عَلَيْهِ وَ
آلِهِ
عَبْدُهُ وَ
رَسُولُهُ وَ
سَيِّدُ
النَّبِيّينَ
وَ خاتَمُ
الْمُرْسَلينَ
وَ اَنَّ
عَلِيَّاً اَميرُ
الْمُؤمِنينَ
وَ سَيِّدُ
الْوَصِيّينَ
وَ اِمامٌ
افْتَرَضَ
اللّهُ
طاعَتَهُ عَلَي
الْعالَمينَ،
وَ اَنَّ
الْحَسَنَ
وَالْحُسَيْنَ
وَ عَلِي بْنَ
الْحُسَيْنِ
وَ مُحَمَّدَ
بْنَ عَلِي وَ
جَعْفَرَ
بْنَ
مُحَمَّد وَ
مُوسَي بْنَ
جَعْفَر وَ
عَلِي بْنَ
مُوسي وَ
مُحَمَّدَ
بْنَ عَلِي وَ
عَلِي بْنَ
مُحَمَّد وَ
الْحَسَنَ
بْنَ عَلِي وَ
الْقائِمَ
الحُجَّةَ الْمَهْدِي
صَلَواتُ
اللّهِ
عَلَيْهِمْ اَئِمَّةُ
الْمُؤمِنينَ
وَ حُجَجُ
اللّهِ عَلَي
الْخَلْقِ
اَجْمَعينَ،
وَ
اَئِمَّتُک
اَئِمَّةُ
هُدي
اَبْرارٌ يا
فُلانَ بْنَ
فُلان (و به جاي
فلان بن فلان،
اسم ميّت و
پدرش را
بگويند) و بعد
بگويند: اِذا
اَتاک
الْمَلَکانِ
الْمُقَرَّبانِ
رَسُولَيْنَ
مِنْ عِنْدِ
اللّهِ تَبارَک
وَ تَعَالي وَ
سَئَلاک عَنْ
رَبِّک وَ عَنْ
نَبِيِّک وَ
عَنْ دينِک وَ
عَنْ کتابِک
وَ عَنْ
قِبْلَتِک وَ
عَنْ
اَئِمَّتِک
فَلاْ تَخَفْ
وَ لا
تَحْزَنْ وَ
قُلْ في
جَوابِهِما: اَللّهُ
رَبِّي وَ
مُحَمَّدٌ
صَلَّي اللّهُ
عَلَيْهِ وَ
آلِهِ
نَبِيّي وَ
الاْسْلامُ دِيني
وَ الْقُرآنُ
کتابي وَ
الْکعْبَةُ
قِبْلَتي وَ
اَميرُالْمُؤمِنينَ
عَلِي بْنُ اَبي
طالِب اِمامي
وَ الْحَسَنُ
بْنُ عَلِي الُْمجْتَبي
اِمامِي وَ
الْحُسَيْنُ
بْنُ عَلِي
الشَّهيدُ
بِکرْبَلاءَ
اِمامي وَ
عَلِي زَيْنُ
الْعابِدينَ
اِمامي وَ
مُحَمَّدٌ الْباقِرُ
اِمامي وَ
جَعْفَرٌ
الصّادِقُ
اِمامي وَ
مُوسَي
الْکاظِمُ
اِمامي وَ
عَلِي
الرِّضا اِمامي
وَ مُحَمَّدٌ
الْجَوادُ
اِمامي وَ
عَلِي الْهادِي
اِمامي وَ
الْحَسَنُ
الْعَسْکرِي
اِمامي وَ
الْحُجَّةُ
الْمُنْتَظَرُ
اِمامي
هؤُلآءِ
صَلَواتُ
اللّهِ
عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ
اَئِمَّتي وَ
سادَتي وَ
قادَتي وَ
شُفَعائي، بِهِمْ
اَتَوَلّي وَ
مِنْ
اَعْدآئِهِمْ
اَتَبَرَّءُ
فِي
الدُّنْيا وَ
الاْخِرَةِ،
ثُمَّ اعْلَم
يا فُلانَ
بْنَ فُلان (و
به جاي فلان
بن فلان، اسم
ميّت و پدرش
را بگويند)
بعد بگويند:
إِنَّ اللّهَ
تَبارَک وَ
تَعالي
نِعْمَ الرَّبُّ
وَ اَنَّ
مُحَمَّداً
صَلَّي
اللّهُ عَلَيْهِ
وَ آلِهِ
نِعْمَ
الرَّسُولُ
وَ اَنَّ
عَلِي بْنَ
اَبيطالِب وَ
اَوْلادَهُ
الْمَعْصُومينَ
الاْئِمَّةَ
الإثْنَي
عَشَرَ
نِعْمَ
الاْئِمَّةُ
وَ أَنَّ مَا
جَاءَ بِهِ
مُحَمَّدٌ
صَلَّي
اللّهُ
عَلَيْهِ وَ آلِهِ
حَقٌّ وَ
أَنَّ
الْمَوْتَ
حَقٌّ وَ
سُؤالَ
مُنْکر وَ
نَکير فِي
الْقَبْرِ
حَقٌّ وَ
الْبَعْثَ حَقٌّ
وَ
النُّشُورَ
حَقٌّ وَ
الصِّراطَ
حَقٌّ وَ
الْميزانَ
حَقٌّ وَ
تَطايُرَ
الْکتُبِ
حَقٌّ وَ
أَنَّ
الْجَنَّةَ
حَقٌّ وَ
النّارَ
حَقٌّ وَ
أَنَّ
السّاعَةَ
آتِيَةٌ لا
رَيْبَ فيهَا
وَ أَنَّ
اللّهَ
يَبْعَثُ
مَنْ فِي الْقُبُورِ.
پس بگويند:
اَفَهِمْتَ
يا فُلانُ (و به
جاي فلان اسم
ميّت را
بگويد) پس از
آن بگويند: ثَبَّتَک
اللّهُ
بِالْقَوْلِ
الثّابِتِ وَ
هَدَاک
اللّهُ اِلي
صِراط
مُسْتَقيم
عَرَّفَ
اللّهُ
بَيْنَک وَ
بَيْنَ
اَولِيائِک فِي
مُسْتَقَرٍّ
مِنْ
رَحْمَتِهِ.
پس بگويند: اَللّهُمَّ
جافِ
الاْرْضَ
عَنْ
جَنْبَيْهِ وَ
اَصْعِدْ
بِرُوحِهِ
اِلَيْک وَ
لَقِّهِ مِنْک
بُرْهاناً
اَللّهُمَّ
عَفْوَک
عَفْوَک».
ـ قبر
را به صورت
مربع مستطيل
بسازند به
اندازه چهار
انگشت از زمين
بلند کنند و
نشانه اي روي
آن بگذارند که
شناخته شود و
روي قبر آب
بپاشند و بعد
از پاشيدن آب،
کساني که
حاضرند دستها
را بر قبر
گذارند
انگشتها را
باز کرده در
خاک فرو برند
و هفت مرتبه
سوره «إنّا
انزلناه» بخوانند
وبراي ميّت
طلب آمرزش
کنند. 12ـ اين
دعا را بعد از
آن بخوانند:
«اَللّهُمَّ جافِ
الاْرْضَ
عَنْ
جَنْبَيهِ وَ
اَصْعِدْ اِلَيْک
رُوحَهُ وَ
لَقِّهِ
مِنْک
رِضْواناً وَ
اَسْکنْ
قَبْرَهُ
مِنْ
رَحْمَتِک ما
تُغْنِيهِ
بِهِ عَنْ
رَحْمَةِ
مَنْ سِواک».
مسأله
589ـ مستحبّ است
صاحبان عزا را
تسليت گويند،
امّا اگر
مدّتي گذشته
است و خاطره
مصيبت فراموش
شده و به
واسطه تسليت
مصيبت يادشان
مي آيد ترک آن
بهتر است و
نيز شايسته
است تا سه روز
براي اهل خانه
ميّت غذا
بفرستند.
مسأله
590ـ سزاوار است
انسان در مرگ
خويشاوندان،
مخصوصاً در
مرگ فرزند
شکيبايي را از
دست ندهد و هر
وقت ميّت را
ياد مي کند
«اِنّا لِلّهِ
وَ اِنّا
اِلَيْهِ
راجِعُونَ»
بگويد و براي
ميّت قرآن
بخواند و طلب
آمرزش کند.
مسأله
591ـ جايز نيست
انسان در مرگ
کسي صورت و بدن
خود را
بخراشد، و به
خود لطمه
بزند، و پاره
کردن يقه در
مرگ غير پدر و
برادر نيز،
جايز نيست.
مسأله
592ـ هرگاه مرد
در مرگ زن يا
فرزند، لباس خود
را پاره کند
يا زن در عزاي
ميّت صورت خود
را بخراشد
بطوري که خون
بيايد، يا موي
خود را بکند،
بنابر احتياط
واجب بايد
مانند کفّاره
قسم را بدهد،
يعني يک بنده
آزاد کند، يا
ده فقير
راطعام دهد و
يا آنها را
بپوشاند،
بلکه اگر خون
هم نيايد به
اين دستور عمل
نمايد.
مسأله
593ـ احتياط
واجب آن است
که در گريه بر
ميّت صدا را
خيلي بلند
نکنند.
نماز
وحشت
مسأله
594ـ مستحبّ است
به اميد اين
که مطلوب پروردگار
باشد در شب
اوّل قبر دو
رکعت نماز
وحشت براي
ميّت
بخوانند، به
اين ترتيب که
در رکعت اوّل
بعد از حمد يک
مرتبه «آيت
الکرسي» و در
رکعت دوم بعد
از حمد ده
مرتبه انّا
اَنْزَلْناه
بخواند و بعد
از سلام نماز
بگويد: «اللّهُمَّ
صَلِّ عَلي
مُحَمَّد وَ
آلِ مُحَمَّد
وَ ابْعَثْ
ثَوابَهَا
اِلَي قَبْرِ
فُلان» (و به
جاي فلان، اسم
ميّت را
بگويد).
مسأله
595ـ نماز وحشت
را در هرموقع
از شب اوّل قبر
مي تواند به
جا آورد، ولي
مناسبتردر
اوّل شب بعد
از نماز عشا
است.
مسأله
596ـ اگر دفن
ميّت به علتي
به تأخير
بيفتد بايد
نماز وحشت را
تا شب اوّل
دفن او تأخير
بيندازد.
احکام
نبش قبر
مسأله
597ـ نبش قبر
مسلمان يعني
شکافتن قبر او
حرام است، هر
چند طفل يا
ديوانه باشد و
منظور از نبش
قبر آن است که
آن را طوري
بشکافند که
آثار بدن ميّت
ظاهر شود و
اگر بدن ظاهر
نشود اشکال
ندارد، مگر
اين که موجب
هتک و بي احترامي
باشد.
مسأله
598ـ اگر يقين
داشته باشد
بدن بکلي از
بين رفته و
خاک شده است
شکافتن قبر
اشکالي
ندارد، مگر در
قبور امامزاده
ها و شهدا و
علما و صلحا
که اگر سالها
بر آن بگذرد
نيز نبش قبر
آنها جايز
نيست.
مسأله
599ـ نبش قبر در
چند مورد حرام
نيست:
ـ در
صورتي که ميّت
در زمين غصبي
دفن شده باشد و
مالک زمين
راضي نشود،
همچنين اگر
کفن يا چيز
ديگري که با
ميّت دفن شده
غصبي باشد، يا
چيزي از اموال
ميّت که به
ورثه تعلّق
دارد با او
دفن شده باشد
و ورثه راضي
نشوند که آن
چيز در قبر بماند
(مانند انگشتر
يا زينت آلات
قيمتي) حتّي اگر
راضي شوند و
ماندن آن در
قبر اسراف
باشد بايد آن
را بيرون
آورند، امّا
اگر ميّت
وصيّت کرده که
دعا يا
انگشتري را
مثلاً با او
دفن کنند در
صورتي که
وصيّت او بيش
از ثلث نباشد
و اسراف محسوب
نشود نمي
توانند قبر را
بشکافند.
ـ در
صورتي که براي
اثبات حقّي
لازم باشد بدن
ميّت را
ببينند.
ـ در
موردي که ميّت
را در جايي
دفن کرده اند
که نسبت به او
بي احترامي
است، مانند
قبرستان کفّار،
يا جايي که
کثافات مي
ريزند.
ـ براي
انجام يک مطلب
شرعي که
اهمّيّت آن از
شکافتن قبر
بيشتر است،
مثل اين که
بخواهند بچه زنده
اي را از شکم
زن حامله
بيرون آورند
(البتّه معلوم
است بچّه مدّت
کمي بعد از
مادر ممکن است
زنده بماند).
ـ در
جايي که
بترسند درنده
اي به بدن
ميّت آسيب
برساند، يا
دشمن آن را
بيرون آورد.
ـ در
موردي که
قسمتي از بدن
ميّت با او
دفن نشده و
بخواهند دفن
کنند، ولي
احتياط واجب
آن است که آن
قسمت را طوري
دفن کنند که
بدن ميّت ظاهر
نشود.
مسأله
600ـ هرگاه کسي
وصيّت کند بدن
او را در جاي معيّني
دفن کنند و به
وصيّت او عمل
نکنند و در
جاي ديگري دفن
شود جايز نيست
قبر او را نبش
کنند و به جاي
مورد وصيّت
انتقال دهند.
مسأله
601ـ هرگاه کسي
وصيّت کند که
بعد از دفن، قبر
او را نبش
کرده و بدن او
را به مشاهد
مشرفه يا نقطه
ديگر ببرند
عمل به چنين
وصيتي مشکل
است.
مسأله
602ـ تأخير دفن
ميّت
درصورتيکه
موجب
هتکوتوهين او
باشد جايز
نيست.
احکام
شهيد
مسأله
603ـ غسل دادن
ميّت مسلمان و
کفن کردن او چنان
که گفته شد
واجب است ولي
دو گروه از
اين حکم
مستثنا هستند:
اوّل «شهيدان
راه خدا» يعني
کساني که در
ميدان جهاد در
راه اسلام،
همراه پيامبر(صلي
الله عليه
وآله) يا امام
معصوم(عليه
السلام) يا
نايب خاصّ او
کشته شده اند،
همچنين کساني
که در حال
غيبت امام
زمان(ارواحنا
فداه) براي
دفاع در برابر
دشمنان اسلام
کشته مي شوند،
خواه مرد باشند،
يا زن، بزرگ
باشند و يا
کودک، در اين
گونه موارد
غسل و کفن و
حنوط واجب
نيست، بلکه
بايد آنها را
باهمان
لباسهايشان
بعد از خواندن
نماز دفن
کنند.
مسأله
604ـ حکم مسأله
سابق درباره
کساني است که در
ميدان جنگ
کشته شده
باشند، يعني
پيش از آن که
مسلمانان به
او برسند جان
داده است،
امّا اگر به
او برسند و
زنده باشد، يا
به صورت مجروح
او را از ميدان
جنگ خارج
سازند و در
بيمارستان يا
غير آن از
دنيا برود،
گرچه ثواب
شهيدان را
دارد ولي حکم
فوق شامل حال
آنها نمي شود.
مسأله
605ـ در جنگهاي
امروز که
ميدانهاي جنگ
وسعت دارد و
گاه
کيلومترها يا
فرسخها مسافت
را در بر مي
گيرد و گلوله
هاي دشمن و
مانند آن تا
مسافت زيادي
مي رسد، تمام
اين صحنه که
مرکز تجمّع سربازان
است ميدان جنگ
محسوب مي شود،
ولي اگر دشمن
بوسيله
بمباران
افرادي را دور
از جبهه هاي جنگ
به قتل برساند
احکام بالا در
مورد آنها جاري
نيست.
مسأله
606ـ هرگاه به
علّتي شهيد
برهنه شده
باشد بايد او
را کفن کنند و
بدون غسل دفن
نمايند.
مسأله 607ـ دوم کساني که قتل آنها به عنوان قصاص يا حدّ شرعي واجب شده است و حاکم شرع به آنها دستور مي دهد مراسم غسل ميّت را خودشان در حال حيات انجام دهند و سه غسل را طبق دستوري که قبلاً گذشت به جا آو&